این مقاله را به بهانه صدور اطلاعیه جدید آیت الله سید محمد باقر شیرازی از علما و مراجع تقلید مشهد مقدس که در آن به
انتقاد از حوزه علمیه قم نسبت به رواج برخی آرای باطل در میان طلاب
و رواج کتاب «فصوص الحکم» محی الدین عربی در حوزه علمیه قم ذکر گردیده است مینویسم .
در ابتدا شما را با شخصیت و آثار و افکار ابن عربی آشنا میکنم ، سپس به نظرات علما در مورد او میپردازم و در انتها اطلاعیه آیت الله سید محمد باقر شیرازی را ذکر می کنم .
محمّد بن علی بن محمّد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طائی معروف به محیالدین ابن عربی و شیخ اکبر عارف مسلمان عربی اندلسی است.
وی در سال ۵۶۰ ه.ق. در شهر مرسیه در جنوب شرقی اندلس (اسپانیا ) به دنیا آمد. پدرش علی بن محمد از عالمان فقه و حدیث
و تصوف بود و جدش نیز یکی از قضات اندلسی بود. ابن عربی در ۲۲ ربیعالثانی
۶۳۸ هجری قمری مطابق با ۱۰ نوامبر ۱۲۴۰ میلادی در دمشق در سن ۷۸ سالگی
درگذشت.
ورود رسمی ابن عربی به تصوف در سنّ ۲۱ سالگی یعنی در سال ۵۸۰ (ه.ق.) رویداد، ولی او بهزودی و در
زمانی اندک بلندآوازه گردید، و مشایخ زمانش به دیدار او شتابنمودند.
محیالدّین آثاری گرانسنگ و پرارزش در شاخههای مختلف حکمت و علم پدیدآورد، تصوف
را به نوعی فلسفه تبدیلکرد، و در نوشتههایش عقاید و باورهای بسیاری از
مکاتب را تبیین و تفسیرنمود .
مهمترین کتاب وی ( فصوص الحکم ) است.این کتاب بر مبنای خواب مبشرین است. او میگوید من در دمشق بودم.
برخی گویند : محییالدّین کتاب «فتوحات» را در مکّهٔ مکرّمه نوشت، و سپس تمام اوراق
آن را بر روی سقف کعبه پهن کرد و گذاشت یک سال بماند تا بواسطهٔ باریدن
باران، مطالب باطلهای اگر در آن است شسته شود و محو گردد، و حقّ از باطل
مشخّص شود. پس از یک سال باریدن بارانهای پیاپی و متناوب، وقتیکه اوراق
گسترده را جمع نمود مشاهده کرد که حتّی یک کلمه هم از آن شسته نشد. برخی
دیگر از علما نیز وی را بجهت مناقب اثنی عشر منسوب به ابن عربی که در آن
صلوات کبیره بر چهارده معصوم علیهم السلام است، دوستدار اهل بیت
دانستهاند.
در عین حال برخی وی را پیرو مذهب شافعی دانستهاند و در این امر اختلاف است.
دیدگاه ابن عربی پیرامون زن
او با
اشاره به آفرینش زن میگوید:
خدا چون جسم آدم را آفرید، هنوز در وی شهوت نکاح نبود. از سوی دیگر در علم خدا ایجاد زه و زاد و نکاح، برای بقای نوع بشر، گذشته بود. بدین سان، خدا از دندهٔ کوچکِ آدم، حوا را پدید آورد. از این روست که زن به درجهٔ مرد نمیرسد، چنانکه خدا
میگوید: «مردان بر زنان برتری دارند» (بقره /۲/۲۲۸).
حوّا از این رو از
دندهٔ آدم برآمده بود تا به سبب انحنایی که در دنده است، به مهربانی با
کودک و همسرش بگراید. گرایش و شفقت و مِهر زن نیز به مرد از آن روست که از
دندهٔ او برآمده و دنده هم دارای انحنا و انعطاف است. سپس خدا در آن جایی
از تن آدم که حوا از آن بیرون آمده بود، شهوت به او را نهاد و آدم مشتاق
حوا شد، چون به خودش شوق داشت، زیرا حوا جزئی از وی بود.
حوا نیز مشتاق به
او شد، چون آدم «موطن» و خاستگاه او بود. عشق حوا به آدم، عشق به موطن و
عشق آدم به حوا، عشق به خودش بوده است
(ابن عربی، الفتوحات، ۱/۱۲۴، نیز
نک: فصوص، ۲۱۶).
ابن عربی همهٔ مقامات سلوک عرفانی را برای زنان و مردان، مشترک میشمارد،
حتی مقام «قطبیت» را و معتقد است که هر چه برای مرد، از مقامات و مراتب و
صفات، دست یافتنی است، اگر خدا بخواهد، برای زنان نیز چنین است (الفتوحات،
۳/۸۹).
محی الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 6 می گوید(ترجمه عبارت):
« و
از رجال و شخصیتهای الهی قطبها هستند که جامع جمیع احوال و مقامات می
باشند به گونه ای مستقل و یا از طریق نیابت همانگونه که بیان شد. اینان
توان بسیار دارند و هر که را مقامی از مقامات مربوطه به دست آید "قطب"
نامیده می شود.
قطب همواره یک نفر در هر زمان می باشد که ممتاز از سایرین
است و به او "غوث" نیز گفته می شود.پس قطب از مقربین و نزدیکان خداوندی و بزرگ جامعه در زمان خود می باشد که بعضی از انان خلافت ظاهری نیز بدست می اورند همانگونه که واجد خلافت باطنی از نظر مقام می باشند ، چون ابو بکر، عمر، عثمان ، علی ، حسن، معاویه بن یزید، عمر بن عبد العزیز و متوکل.
و از این اقطاب کسانی هستند که فقط خلافت باطنی را دارند و حکومتی ظاهری
برای آنان نیست. مانند احمد بن هارون رشید سبطی و بایزید بسطامی و اکثر
قطبها خلافت ظاهری برای آنان نیست.»
در فتوحات مکیه ج 1 ص 2
آمده است : محی الدین عربی در یکی از معراج هایی که به دفعات به افلاک
داشته است پیامبر اکرم را مشاهده نموده در حالی که
«و الصدیق علی یمینه
الانفس و الفاروق علی یساره الاقدس و الختم بین یدیه قد جییء یخبره بحدیث
الاثنی و علی یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین مشتمل برداء حیاءه مقبل
علی شانه »
ابو بکر در طرف راست و عمر در طرف چپ آن حضرت نشسته وعلی (علیه السلام) فقط به عنوان
مترجمی بین حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) عمل می کرده است!
ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 459 می گوید :
«سبحان من اظهر الاشیاء و
هو عینها»
منزه است کسی که ظاهر و آشکار نموده اشیاء را و او عین همان اشیاء است!
محی الدین در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 8 مکاشفه ای از بعضی از اولیای
رجبیون نقل می کند که طبق آن رجبیون در کشفشان شیعیان را به صورت خوک می
بینند.
آنجا که می گوید:
« و کان هذا الذی رایته قد ابقی علیه کشف الروافض من اهل الشیعه سایر السنه فکان یراهم خنازیر فیاتی الرجل المستور الذی لا یعرف منه هذا المذهب قط و هو فی نفسه مومن به یدین به ربه فاذا مر علیه یراه فی صوره خنزیر فیستدعیه و یقول له تب الی الله فانک شیعی رافضی»
و در ادامه مدعی است که
« و هی علامه التی جعل الله له فی اهل هذا المذهب »
شکل خوک علامتی است که خداوند برای پیروان این مذهب(شیعه) قرار داده است!
بزرگترين اثر ابن عربي که شکل دائره المعارف دارد، فتوحات است که مشتمل
بر 560 فصل است که در آنها اصول عرفان و علوم باطني و ديني مختلف و نيز
تجارت و احوال روحاني خود محي الدين آمده است. وي در اين کتاب مکرر اشاره
کرده است که آنرا به الهام خدا نوشته است زيرا بنا بر گفته وي در يکي از
شهودات خود فرمان يافته بود که تاليف اين کتاب را در سفر مکه آغاز کند و
از آنروز آنرا “الفتوحات المکيه” ناميد.
اثر ديگر او فصوص الحکم است. اين
کتاب در واقع وصيتنامه روحاني است و از همه کتابهاي او بيشتر خوانده مي
شود . به گفته خود شيخ تاليف آن نتيجه رويتي بوده است که از پيامبر داشته
است و آن حضرت کتابي در دست داشته است و به شيخ فرمان داده است که آن را
بگيرد و به جهانيان برساند تا همگان از آن بهره مند شوند.
خود عنوان کتاب
که به معني نگينهاي حکمت است رمزي از محتويات آن است و هر نگيني محتوي
گوهري گرانبهاست که رمز يکي از جلوه هاي حکمت الهي آشکار شده بر يکي از
پيغمبران است.
همچنين از وي آثاري مشتمل بر رساله هايي در باب
جهانشناسي همچون “انشاءالدوائر” و “التدبيرات الالهيه” و نيز روشهاي عملي
سير و سلوک همچون “رساله الحيوه” و “الوصايا” و نيز منظومه هاي صوفيانه
مانند “ترجمان الاشواق” برجاي مانده است.
نظرات علمای شیعه در مورد محی الدین عربی
اغلب مورخان و نويسندگان شرح حال ابن عربي، اعم از سني وشيعه، وي را
درجرگه علماي اهل سنت و جماعت قرار دادهاند. دراين ميان، بعضي از بزرگان
شيعه اماميه، وي را از سنيان متعصب دانسته و عدهاي از اهل سنت، او را
شيعه پنداشتهاند.
شيعه اسماعيليه، وي را اسماعيلي دانسته و از حجج خود به
شمار آوردهاند. بعضي از بزرگان وسرشناسان شيعه اثناعشريه نيز،وي را شيعه
پنداشته، دراثنا عشري بودنش اصرار کردهاند. قائلان به اثناعشري بودنش، از
علماي بزرگ شيعه اثناعشري هستند. پس از اين، ادعا و ادله وشواهد مطرح شده
از جانب آن بزرگان مورد بررسي قرار ميگيرد.
آیتالله سید علی قاضی طباطبایی وی را شیعه
دانسته و گفتهاست: محییالدّین از کاملین است، و در «فتوحات» او شواهد و
ادلّهای فراوان است که او شیعه بوده است؛ و مطالبی که مناقض با اصول
مسلّمهٔ اهل سنّت است بسیار است کسی در معارف عرفانی بالاتر از او نیامده
و نخواهد آمد.
آيت اللّه حسنزاده آملي:
در هر عصري، اوحدي از علما قادر به فهم و تدريس فصوص و فتوحات است.
استاد مطهّري در جايي از آثار خود در خصوص عظمت اين كتاب نوشته است:
فصوصالحكم دقيقترين و عميقترين متن عرفاني است، شروح زيادي بر آن نوشته
شده است. در هر عصري شايد دو سه نفر بيشتر پيدا نشده باشند كه قادر به فهم
اين متن عميق باشند.شرح كردن كتابهاي محييالدين ابن عربي كار هر كسي
نيست.
استاد
شهید که از ابن عربی با عنوان «اعجوبه عجیب روزگار» یاد می کند، معتقد است محی الدین،
عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و به صورت یک علم و مکتب درآورد و به نهایت تکامل خود
رساند. به همین دلیل، او را پدر عرفان نظری اسلامی می داند و این گونه می نویسد: «تمام این
عُرفایی که در میان ملل اسلامی سراغ داریم و از جمله عرفای ایرانی و فارسی زبان که داریم،
مهم ترینشان از قرن هفتم بوده و تمامی اینها شاگردان مکتب محی الدین هستند.» ایشان مولوی
بلخی، حافظ، جامی و بزرگانی دیگر را شاگرد مکتب او می داند.
استاد سيدجلال الدين آشتياني مينويسد:
هانري کربن معتقد بود که هر عارفي
بايد شيعه باشد، به دليل اين که پايه و اساس ولايت درکلمات اهل بيت است و
علي (ع) به تصريح محققان، سرالانبياء والاولياء است. و مطابق احاديث عترت
که عامه و خاصه ازخاتم الانبياء والاولياء نقل کردهاند، يکي از اقطاب
وجود درهر عصري از اعصار، تا ظهور قيامت، بر سبيل تجدد افراد، داراي مقام
ختميت و خاتم ولايت خاصه يا مطلقه محمديهاند و خاتم کمال ولايت مهدي
موعود(ع) است، که به تصريح روايات، وجود او، از شرايط ساعت وقيامت است وبه
تصريح حضرت ختمي مرتب :
«ان الله خليفه ... يملأ الارض قسطاً و عدلا...»
قاضي نورالله
شوشتري ميگويد:
چون در شام تقيه شديد بود و کسي جرأت دم زدن از تشيع را
نداشت، لهذا شيخ اکبر مجبور بوده است که ولاي خود را کتمان نمايد و در کتب
خود بر طريق عامه سير نمايد.
اين قاضي شهيد هم در اثبات تشيع ابن عربي کوشيده
است. در کتاب «مجالس المومنين» خود درباره تقيه او؛ از سيدمحمد نوربخش
نقل کرده است که:
«شيخ محييالدين در اخفاي محبت علي مرتضي(ع) معذور است؛
زيرا مملکت او جاي متعصبان بوده و شيخ را، دشمنان بسيار بودند که قصد قتل
وي را داشتند. درباره معاويه، يزيد و بنياميه به وفق همان اعتقاد که اهل
شام داشتند و به همان عبارات و القاب که ايشان نام ميبردهاند، سخن گفته
تا از شر ايشان ايمن باشد و براي دفع مضرت، چنين اظهار کردن جايز است.»
ملامحمد تقي مجلسي (مجلسي اول) در پاسخ به انتقاد ملامحمد طاهر قمي
مينويسد:
در زمان محيي الدين در مصر، تقيه شديدي، چون زماني بود که خلفاي
بنيعباس بر اسماعيليه غلبه نمودند و زياده از صد هزار شيعه را به قتل
رسانيدند. در چنين زماني اگر شما و ما بوديم، زياده از اين تقيه ميکرديم.
قطع نظر از آنکه، هيچکس اين جماعت را مقتدا نميدانند.
سخنان خوب ايشان
را خوب ميدانند «الحکمة ضالة المومن» مقتدا و پيشواي خواص و عوام، ائمه
هدي را ميدانند. آثار تشيع از فتوحات او ظاهر است و در رساله
انشاءالدواير تصريحات فرموده بر حقيقت مذهب شيعه، و حديث «ستفترق امتي» را
شرح کرده و مذهب حق را مذهب ائمه اثنيعشر گفته، و شرح اين معني در چند
دايره کرده است و شرح مکاشفات خود کرده که در عالم مکاشفه ديدم که اسامي
ائمه معصومين عليهمالسلام بر هر يک از حضاير قدس، مکتوب بود. و اگر به
واسطه تقيه مدح اشقيا کرده باشد، دور نيست.
از صدر اسلام تا قرون هشتم و نهم هجري قمري، بردن نام علي(ع) و پيروي کردن
از خاندان علوي، جرم محسوب ميشده و شيعيان خاندان علي(ع) را رافضي (خارج
از دين) ميشمردند. در چنين زمانهاي، تقيه رويهاي مناسب بود، که پيروان
مولا عليهالسلام را از آسيب دور ميساخت.
علامه سید محمد حسین حسيني طهراني مينويسد:
محييالدين عربي، بدون شک در ابتداي امر خود
سني مذهب بوده، زيرا در حکومت سني و شهر سني و خاندان سني آيين، نشو و نما
يافته. مدرسه و مکتبش، سني بوده و کتابخانه و کتابهايش، مملو از کتب عامه
بوده، حتي يک جلد کتاب شيعه در تمام شهر، يافت نميشده است.
ولي چون روز
به روز در راه سير و تعالي قدم زد و با ديده انصاف و قلب پاک، به جهان
شريعت نگريست، کمکم بالشهود و الوجدان حقايق را دريافت و پرده تعصب و
حميت جاهلي را دريد و از مخلصين موحدين و از فدويين شيعيان در محبت به
اميرالموءمنين(ع) شد. غايةالامر، اسم شيعه و ابراز بغض و عداوت با خلفاي
غاصب براي او در آن زمان، محال بود.
علامه در جای دیگری مینویسد :
عارف کبير سيدهاشم حداد، کراراً اين عبارت
«فتوحات» در باب 366 را ميخواندند و از يکايک فقراتش را دليل بر صحت طريقت
شيخ، ميآوردند. وي سپس ميافزايد: اين عبارت شيخ محيي الدين را، بسياري
از اعلام شيعه، دليل بر تشيع وي گرفتهاند، زيرا عين معتقدات شيعه است.
علامه حسيني تهراني پيش از نقل دليل محدث نيشابوري، مينويسد:
«در ميان
عامه، کسي که ابداً به قياس عمل نکند، يافت نميشود... حضرت آقا حاج
سيدهاشم حداد نيز اين جمله محييالدين را تمجيد مينمودند که ميگويد: و
اما القياس فلا اقول به و لا اقلد فيه جملة واحدة، يعني: و اما قياس، پس
من بر طبق آن رأي نميدهم و يکسره و به طور کلي در اين مسأله، تقليد نميکنم.»
وي سپس مينويسد: «ما خوانندگان عزيز بخصوص طلاب را به مطالعه يک باب (باب
318فتوحات مکيه) دعوت ميکنيم. زيرا مطالب بسيار مفيدي طبق آراء شيعه و
مکتب جعفري در عدم صحت عمل به رأي دارد».
و نيز همو در جاي ديگر، دليل ديگر محدث نيشابوري بر تشيع محييالدين، اين
چنين بيان ميکند: «اشاره کرده است محييالدين در فص هاروني به حديث منزلت
و در فتوحات گفته است: مابين فلک هشتم و نهم قصري است، که دوازده برج
دارد، بر مثال وجود پيغمبراکرم (ص) و ائمه اثناعشر صلواتالله عليهم.»
ميرزا محمدباقر خوانساري صاحب «روضات» پس از اين که از ابن عربي به بزرگي
و احترام ياد ميکند و او را از جمله اعاظم و ارکان عرفا و ارباب مکاشفه و
صفا و ازبزرگان اين طايفه ميشمارد، چنين مينگارد:
برخلاف ساير اين
طايفه، عدهاي از علماي شيعه اماميه به تشيع ابن عربي قائل شده اند.
سيدصالح موسوي خلخالي شارح «مناقب» منسوب به ابن عربي و ديگران، عدهاي از
علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ بهايي، ميرزا محمد اخباري و قاضي نورالله
شوشتري و نيز ابن فهد حلي، فيض کاشاني، مجلسي اول (محمدتقي) قاضي سعيد قمي
و محدث جزايري را نام ميبرد که به تشيع ابن عربي قائل شدهاند.
شارح «مناقب» محيي الدين، وجه دلالت عبارات مذکور بر تشيع اين عربي را برابر با استنباط شيخ بهايي از جهات زير ميداند:
اول اين که، در آغاز عبارت گفت:«خداوند را خليفهاي است که ظاهر ميشود»
يعني اين خليفه، اکنون زنده و موجود است و بعداز اين، ظهور ميکند و اين
مخالف با عقيده اهل سنت و جماعت و موافق با عقيده شيعه اثني عشريه است،
زيرا اگرچه اهل تسنن هم به ظهور مهدي(عج) قائلند، ولي زنده دانستن آن
حضرت، از خصايص شيعه اماميه است.
دوم اين که، گفت: «نيکبختترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند» و اين
هم با عقيده شيعيان سازگار است، که معتقدند آفتاب امامت قائم آل محمد(ص)
مهدي موعود(ع)، از مکه معظمه طلوع مينمايد. از آن مکان شريف، مستقيماً به
کوفه وارد ميشود و پس از تصرف کوفه و بيعت کوفيان، به ديگر بلاد لشکر
ميفرستد.
سوم اين که، فقها را سرزنش کرد به اين که، چون احکام حضرت مهدي(ع) را
برخلاف مذاهب ائمه خود مييابند، گمراهش ميپندارند و با وي به مخالفت
ميپردازند؛ زيرا که آنان عقيده دارند که اهل اجتهاد پايانيافته و زمان
اجتهاد سپري شده است. مسلماً اين سرزنش و نکوهش، متوجه فقهاي اهل تسنن و
محصور و مخصوص به ايشان است؛ زيرا اينها هستند که ميگويند پس از درگذشت
ائمه اربعه (ابوحنيفه، مالکبن انس، محمدبن ادريس شافعي، احمدبن حنبل) طرق
اجتهاد به کلي بسته شده است و هر حکمي و فتوايي که برخلاف رأي آنان، صادر
گردد مردود است و لذا، چون احکام مهدي(ع) را بر خلاف آراي آن ائمه
ميبينند به مخالفت و خصومتش ميپردازند.
دليل ديگر شيخ بهايي بر تشيع ابن عربي، استنباط او درباره مسح پا در وضو
است، که در شرح حديث چهارم کتاب «اربعين» خود آورده و گفته است: «شيخ
العارفين، شيخ محيي الدين عربي، در جزو ثالث کتاب «فتوحات مکي» «واو»
مذکور قدس سره ارجلکم در آيه وضو فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي
المرافق وامسحوا بروءسکم و ارجلکم الي الکعبين را بر «مع» حمل کرده و
عبارت او چنين است:
قرائت به فتح لام و کسر لام در ارجلکم از جهت احتمال
عطف آن است بر ممسوح و مغسول، چه، عطف بر ممسوح، مقتضي کسر است و عطف بر
مغسول، مقتضي فتح، و مذهب من اين است که قرائت فتح لام، آن را از ممسوح
بودن بيرون نميبرد، چرا که مثل اين دادگاه به معني مع است و واو به معني
مع اسم را منصوب ميکند، چنانچه ميگويي: «قام زيد و عمراً» و اراده
ميکني از آن «مع عمرو» يعني برخاست زيد با عمر.
پس حجت و دليل کسي که
قايل به مسح است، در اين آيه در پيش است. چرا که در قرائت به فتح لام،
شريک است با قايل به شستن در حمل بر وجه صحيح، و قابل به شستن در قرائت به
کسر لام با او در حمل در وجه صحيح شريک نيست.
او پس از نقل اين گفتار، ابياتي از ابن عربي نقل ميکند که دلات بر شدت
محبت و ارادت وي به اهل بيت عصمت و طهارت دارد و آن را، دليل بر تشيع ابن
عربي ميداند.
ابيات منقول اين است :
رأيت ولائي آل طه وسيلة
عليرغم اهل البعد يورثني القربي
فما طلبالمبعوث اجراً عليالهدي
بتبليغه الا المودة فيالقربي
ترجمه: عليرغم نظر آنها که از ولايت دور هستند، من ولاي خود را به آل طه،
وسيله نزديکي قرار دادم. زيرا پيامبر در برابر هدايت کردن مردم، مزدي
درخواست نکرد مگر مودت و دوستي به ذويالقرباي خود.
شيخ بهايي:
اين عالم بزرگ که ابن عربي را مدح و حمايت کرده، به تشيع وي
نيز قايل بوده است، چنان که شرح حديث 36 کتاب اربعين خود، عبارات «فتوحات
مکيه» را به صورت زير خلاصه کرده و نوشتهاست:«سخن شيخ عارف کامل، شيخ
محييالدين ابن عربي، که در کتاب «فتوحات مکيه» دراين مقام آوردهاست،
بسيار نيکو مينمايد. او درباب 366 کتاب مذکور نوشتهاست: خداوند را
خليفهاي است از عترت پيامبر و از فرزندان فاطمه سلامالله عليها که ظاهر
ميشود. همنام پيامبر و جدش حسين بن علي(ع)است.
مردم در مکه، بين رکن و
مقام، بيعتش ميکنند. درخلق (به فتح خاء) شبيه پيامبر(ص) ولي در خُلق (به
ضم خاء) پايينتر از اوست. خوشبختترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند.
پس ازظهور و حکومتش، پنج يا هفت يا نه سال زندگي ميکند.
جزيه و خراج از
کفار ذمي برميدارد. مردمان را با شمشير به سوي خدا ميخواند و مذاهب
گوناگون را، از روي زمين برمياندازد و نميماند مگر دين خالص. دشمنانش،
مقلدان اهل اجتهادند. هنگامي که ميبينند او بر خلاف آنچه که پيشوايانشان
گفتهاند، حکم ميکند، پس به اکراه به واسطه ترس از شمشيرش، اطاعتش
مينمايند.
عامه مسلمانان بيش از خواصشان به وجود وي، شاد ميگردند.
عارفان اهل حقايق، وي را از راه کشف و شهود و به تعريف الهي ميشناسند و
بيعتش مينمايند. مردمان خداشناس، دعوتش را ميپذيرند و به يارياش
ميشتابند و اگر شمشير به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا ميدهند ولکن
خداوند وي را با شمشير و کرم آشکار ميسازد،
لذا، ايشان به چشمداشت کرم و
خوف از شمشيرش، حکمش را قبول مينمايند، درحالي که به آن ايمان ندارند و
خلافش را دردل پنهان ميدارند و چون ميبينند که برخلاف حکم پيشوايانشان
حکم ميکند، وي را گمراه ميپندارند، زيرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد
منقطع شده، زمان آن سپري گشته و درعالم، ديگر مجتهدي باقي نمانده و خداوند
پس از پيشوايان ايشان، احدي را به وجود نميآورد که وي را درجه اجتهاد
باشد و اگر کسي ادعا کند که خداوند وي را به حکم شرعي آشنا ساخته، نزد
آنان ديوانه و فاسدالخيال مينمايد.»
ميرزا محمد امين استرآبادي نيشابوري اين محدث اخباري هم، در اثبات
تشيع ابن عربي در کتاب «رجال کبير» خود پس از تعظيم و تکريم او، از اين که
ظاهر تصانيفش موافق با مذهب سنيان است، معذورش داشته است که بلاد اهل تسنن
و در زمان سختي زندگي ميکرده است و همچنين بعضي از عبارات ابن عربي را،
که با مذهب شيعه اماميه سازگار دانست، در کتابي به نام «ميزان التمييز
فيالعلم العزيز» گردآوري کرده است.
آيت اللّه جوادي آملي درباره دقايق و اسرار اين كتاب ميگويد:
كتاب فصوصالحكم مشتمل بر برخي از اسرار معرفت است و محييالدين در آغاز
آن پس از حمد خداوند و صلوات و سلام بر نبي خاتم و آل او، عذر خود را در
بيان و افشاي آن اسرار اظهار ميدارد؛ زيرا همه مردم توان هضم و ادراك همه
معارف را ندارند و برخي از معارف بهكار همگان نميآيد و اولياي الهي
مأمور به كتمان آن معارف هستند. محييالدين در كتاب فصوصالحكم به بيان
بسياري از دقايق و اسرار معارف ديني پرداخته است .
آيتالله جوادي آملي مينويسد:
داوريهاي گوناگون در پيرامون ابن عربي از
صاحبان مذاهب فراوان است. معيار تولي و تبري نزد عدهاي يا فقط مدح و قدحي
است که در نوشتار نويسنده ديده ميشود، چه اينکه ميزان مدح و ذم پيش آن
گروه، فقط کيفيت طرح فروع فقهي و استنباط رأيي فرعي است.
اما نزد عدهاي،
مهمترين معيار، همانا کيفيت طرح مسايل اصلي و اعتقادي است، چون آنها را
ميتوان طوري پي ريزي کرد که دور از فهم توده مردم بوده و از بقيه مصون
باشد، زيرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نبايد در داوريها از نظر دور
داشت. باتوجه به اين معيار عميق، بررسي اساسيترين مسايل اسلامي در مکتب
ابنعربي نشان ميدهد که هيچکدام آنها بر مبناي اهل تسنن مطرح نشده، بلکه
بر مبناي دقيق اماميه پايهگذاري شده است.
آیت الله خامنه ای :
از زمان محىالدين عربى تا امروز، تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز،
يعنى محىالدين عربى هم از شراب و محبوب و يار حرف زده، فخرالدين عراقى هم
با همين زبان حرف زده، مولوى در ديوان شمس هم با همين زبان حرف زده،همه کسانی که در عرفان انها هیچ شکی نیست،
با همين زبان صحبت کردهاند.
برخى قبل از زمان حافظ بودند، بعضى هم بعد از
زمان حافظ. حالا اگر بگوئيم بعديها از حافظ ياد گرفتند، در مورد قبليها
طبعاً چنين حرفى نيست. اين زبان رائج عرفان بوده، در آن روزگار دلائلى هم
دارد. حالا چرا با اين زبان مىگفتند؟ در اين باره هم گويندگان و
نويسندگان گفتند و نوشتند. حتّى در ميان گويندگان عرب زبان - همانطور که
عرض کردم محىالدين - ابنفارض، شاعر عارف معروف عرب قبل از حافظ، او هم
با همين زبان حرف زده.
محدث بزرگ میرزا حسین نوری طبرسی ( استاد امثال کاشف الغطاء - آقا بزرگ طهرانی -
محدث قمی و ... ) در " خاتمه المستدرک " ج 2 ص 239 - 240 ضمن بیان شرح حال
ملاصدرا ، بیان می کند که وی ( ملاصدرا ) از ابن عربی بسیار تعریف کرده
است ولی توجه نکرده است که ابن عربی از علمای عامه بوده و از نواصب .
سپس ایشان به بیان برخی مطالب شنیع عقیدتی ابن عربی از کتاب فتوحات مکیه ، می پردازد :
"وصرح أيضا " فيه بأن أصل الضلالات من الشيعة
وصرح في مسامرة الأبرار بأن الرجبيين جماعة لهم رياضة ، من آثارها أنهم يرون الروافض بصورة الخنزير
وصرح في الفتوحات بعصمة ابن الخطاب
، وغير ذلك مما هو نص على كونه من نواصبهم "
و البته متذکر می شوند که ابن عربی نیز همانند برخی دیگر از علمای اهل سنت
، به وجود امام مهدی (عج) اشاره کرده است ولی این دلیلی بر رفع نصب وی نیست
و خواننده را برای تحصیل ادله متقن ، به کتاب "النجم الثاقب " ارجاع می
دهند .....
دوستان می توانند ادله مرحوم نوری در نصب ابن عربی را در کتاب " النجم
الثاقب " ؛ آخر باب الرابع و باب الخامس ( آخر باب 4 و باب 5 ) مشاهده
کنند .
محدث نوری در نفس " الرحمان فی فضائل السلمان " ص 137 می گوید :
"من هنا قال ابن العربي الحنبلي في الفتوحات المكية "
شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 7 ص 144 - 145 می گوید :
ابن عربی ، او محی الدین ، صاحب فتوحات مکیه و فصوص می باشد . وی از
ارکان متصوفه می باشد و صاحب ادعاهای فاسد و سخنان گمراه کننده می باشد که
برخی از آنان را در کتابمان " تاریخ فلسفه و تصوف " بیان کرده ایم .
برخی
از آنان در ماده " حیی " بعنوان محی الدین بیان شد . وی در سال 638 ه.ق
مرد . مذمتها و خرافیاتی برای وی می باشد همچنان که در " بحارالانوار "
آمده . آنان را در اینجا از " سفینه البحار " نقل کرده .
شیخ آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ج 22 ص 209 می فرماید :
"( 6725 : ملخص فصوص الحكم ) الأصل والملخص كلاهما لمحيى الدين ابن العربي
العامي ، ويأتي الملخص باسمها " نقش الفصوص " في حرف النون . "
سید محسن امین در " اعیان الشیعه " ج 2 ص53 - 54 ، نام ابن عربی را در
باب " اخباره عن طرق اهل السنه " ( یعنی اخبار وجود امام زمان عج از طریق
علمای اهل سنت ) بیان می کند .
" فصل الخطاب عن بعض كبراء العارفين يعني الشيخ محيي الدين بن العربي في ذكره المهدي "
آیت الله سید حسن صدر در " تکمله امل الامل " ص 183 - 184 چنین می گوید :
( کجاست مکان آنان از علمای ما ؟ و آیا در میان ما کسی وجود دارد که به
وحدت وجود معتقد باشد مگر اینکه قائل آن صوفی می باشد . پس کتب " منازل
السائرین " و " رسائل قشیریه " و " رسائل ابن عربی " و حلاج و جنید و عطار
و خواجه عبدالله و امثال آنان را مطالعه کن . آنان از صوفیه اند و نه
کسانی مانند شهید و ابن فهد و بهایی و پدرش که از حکمای دین و متشرعین
بوده اند )
ایشان به صراحت مکان علمای بزرگ شیعه را از افرادی همچون ابن عربی و حلاج
و غیره جدا می داند و اینان را مدعیان وحدت وجود و صوفیه معرفی می کند .
ایشان مدعیان وحدت وجود را نیز شیعه نمی دانند بلکه از صوفیه می دانند !
علامه سید علی میلانی در کتاب قیّم " نفحات الازهار " به کلام ابن عربی
، بعنوان یکی از علمای اهل سنت ، اشاره می کند مانند کلام ایشان در باب
حدیث نور ( ج 5 ص 275 )
" فمنهم : الشيخ محيي الدين ابن عربي ، كبير أوليائهم وأكبر مشايخهم "
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در " شرح احقاق الحق " نیز از کلام ابن عربی
، بعنوان نمونه ای کلام بزرگان اهل سنت استفاده می کند . مانند ج 11 ص 578
" حديث أم جابر رواه جماعة من القوم : منهم العلامة الشيخ محي الدين بن العربي في ( محاضرات الأبرار ) "
امام خميني در بخشي از نامه خود به گورباچف نوشته اند:
«ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي الدين ابن عربي
نام نمي برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از
خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم
گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي
منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.»
امام خمینی در آثار عرفانی خود، از محی الدین به بزرگی یاد می کند و عنوان هایی چون شیخ
کبیر، شیخ عارف، بزرگ مرد و خُلّص شیعیان امیرمؤمنان علیه السلام را به او نسبت می دهد و او را به
عنوان یکی از بزرگان عرفان می ستاید. اصل مباحث ابن عربی برای امام قابل قبول است، ولی در
بعضی موارد با او اختلاف نظر دارد که به نقد آنها می پردازد و نمونه هایی از آن را در کتاب
تعلیقات علی شرح فصوص الحکمه ایشان می توان مشاهده کرد.
از این روست که می بینیم ایشان
در نامه به گورباچف، کتاب های عرفانی محی الدین را به عنوان یکی از منابع شناخت اسلام
معرفی می کند که می تواند خلأ عقیدتی و فرهنگی حاصل از سقوط مارکسیسم را پر کند.
علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید : چطور می شود ابن عربی را اهل طریق دانست با وجودی که متوکل را از اولیای خدا می داند . (روح مجرد صفحه 436 پاورقی)
در جای دیگری میفرمایند : محييالدين بسيار به تشيع نزديک بود. اصولا در
صدر اول و زمانهاي پيشين، مسأله تشيع صورت ديگري داشت، و غالباً بزرگان
از علما و عرفا در حقيقت شيعه بودهاند ولي ناچار از نقطه نظر ضرورت تقيه
ميکردند، و سعي ميکردند، که آن حقيقت را بهطوريکه مصادم با مزاحمتهاي
خارجي نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلي خود را نگه
ميداشتند و از اشاعهاش مگر به رمز و اشاره و کنايه، خودداري ميکردند.
ادامه دارد