اخبار العلما

گاه نوشته اي براي معرفي احوالات و شرح سكنات علماي بزرگ شيعه و آثار ، عكسها و فتاواي آنان

درگذشت پسر علامه طباطبایی مهندس عبدالباقی طباطبایی

وبلاگ اخبارالعلماء به عنوان اولین منتشر کننده این خبر در اینترنت اعلام میکند :



درگذشت فرزند ارشد آیت الحق حضرت علامه طباطبایی رحمه الله علیه ، جناب آقای مهندس عبدالباقی طباطبایی را به خانواده ایشان و کلیه ارادتمندان و دوستداران علامه تسلیت عرض مینماییم .


تو مپندار که مجنون سرخود مجنون گشت              از سمک تا به سماکش کشش لیلا بود
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه                  ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
همه دلباخته بودیم و هراسان، که غمت              همه را پشت سراندخت ، مرا تنها برد

از اشعار علامه طباطبایی




مهندس عبدالباقی، نقل می کند : « هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و  مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:

« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟»

فرموده بودند: « مقام تکلم ».

سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ »

فرموده بودند: « با حق. »







داستان تولد مهندس عبدالباقی طباطبایی را در زیر بخوانید :


چندين ماه از اقامت آن‎ها در نجف مي‎گذشت. محمدعلي، پسرشان، مريض شد. از وقتي آمده بودند نجف، چندبار مريض شده بود. آب و هواي نجف به او نمي‎ساخت. بچه را نزد چند پزشک بردند، اما افاقه نکرد.

محمدحسين ( علامه طباطبایی ) گفت: «مي‎رويم بغداد. شايد آن‎جا بتوانند معالجه‎اش کنند.» اما در بغداد هم کسي نتوانست کاري بکند و بچه از دست رفت.

قمرالسادات ( همسر علامه ) گريه مي‎کرد و مي‎گفت: «باد سام بچه‎ام را زد.»

محمدحسين تا چند روز سر درس و کتابش نرفت... . مسئله ديگر که محمدحسين را ناراحت مي‎کرد اين بود که نمي‎توانست «خط» کار کند. آن‎قدر درس‎ها زياد بودند و سخت که وقتي براي اين يکي نمي‎ماند. محمدحسن (برادر علامه) پيشنهاد کرد قبل از نماز صبح بلند شوند و خط بنويسند. اول قمرالسادات بلند مي‎شد.

محمدحسين را بيدار مي‎کرد و او هم برادرش را. بعد از خط نوشتن و خواندن نماز صبح، سه‎تايي صبحانه مي‎خوردند. اما محمدحسين فکر مي‎کرد قمرالسادات اين‎جا حوصله‎اش سر مي‎رود، دلش مي‎گيرد. از صبح تا شب او بيرون است يا اگر توي خانه است، دارد مي‎خواند و مي‎نويسد؛ کاش بچه داشتند.

بعد از محمدعلي ( فرزند اول علامه که در کودکی فوت کرد )  چندبار بچه‎دار شدند، اما آن‎ها نيز همان‎ ماه‎هاي اول مريض شده و از دست رفتند.روزي استادش، ميرزا علي قاضي ، همان که فاميلشان بود ، منزلشان آمده بود. هرگاه مي‎فهميد محمدحسين در سختي است يا گرفته و دلتنگ، مي‎آمد خانه به آن‎ها سر مي‎زد و گاهي اتفاق‎هاي عجيبي مي‎افتاد.

آن روز موقع خداحافظي به قمرالسادات گفت: «دختر عمو، اين فرزندت مي‎ماند. پسر هم هست. اسمش را بگذاريد عبدالباقي.» قمرالسادات دست و پايش را گم کرد؛ محمدحسين هم همين‎طور، چون او اصلا نمي‎دانست قمرالسادات باردار است. چند ماه بعد بچه به دنيا آمد؛ پسر بود.

اسمش را گذاشتند عبدالباقي. سال‎هاست که از آن ماجرا مي‎گذرد، عبدالباقي با چشماني سبز به مانند علامه، پا به سن گذاشته است، اما خاطرات آن سال‎ها را به‎خوبي در ذهن دارد.



و امروز یعنی چهارشنبه هفدهم ذی الحجه 1431 مصادف با سوم آذرماه 1389 عبدالباقی به دیار باقی شتافت .




+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 14:16  توسط ارادتمند العلما   | 

استفتائی درباره برهنه شدن در حال سینه زنی


 بسمه تعالی

محضر مبارک  آیت الله العظمی حاج سید محمد شاهرودی دام ظله
با توجه به اینکه همه ساله قبل از ایام ماه محرم وماه عزاداری بر مصائب سالار شهیدان واهل بیت ویاران آن حضرت شبهه افکنیها وحملات به جریان عزاداری شیعیان صورت میگیرد واخیرا شبهه ای در زمینه برهنه شدن هنگام سینه زنی در عزاداری حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در مساجد مطرح شده است ، مستدعی است نظر مبارک را در این مورد بیان فرمائید.








پاسخ استفتاء:

بسمه تعالی
مساجد محلی برای اقامه شعائر دینی است و عزاداری برای اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) -که من جمله برهنه سینه زدن است- از أبرز مصادیق شعائر إلهی می باشد. و بر مؤمنین لازم است در إحیای عزاداری بر سیدالشهداء(علیه السلام) در ماه محرم و صفر اهتمام بیشتری نمایند که شیعه هر چه دارد از عاشوراست .

( و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب )

14 ذی حجة الحرام 1431 هجری قمری مصادف با 30 آبان 1389 شمسی
محمد الحسینی الشاهرودی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 11:30  توسط ارادتمند العلما   | 

اعتراض آیت الله العظمی روحانی به بخشنامه امور مساجد

به دنبال اظهارات ابراهیمی مسؤل امور مساجد در خصوص ممنوعیت سینه زدن بدون لباس در مساجد کشور مرجع تقلید شیعیان آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی در پاسخ به استفتایی مخالفت خود را با اینگونه اظهارات اعلام نمودند . متن این استفتاء به شرح زیر است :



سوال: به استحضار  آیت الله العظمی روحانی می رساند که اخیرا طی بخشنامه ای از سوی مرکز رسیدگی به امور مساجد آمده است که برهنگی عزاداران حسینی در مساجد ممنوع است. نظر حضرتعالی در مورد این قبیل دستورات چیست؟

 آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی در پاسخ به این سوال مرقوم فرمودند که :


باسمه جلت اسمائه؛ در جواب این سوال  لازم است که  اول به  چند مطلب اشاره کرده و بعد نظرم را در این مورد بیان کنم :

1) اسلام قائم شد به انقلاب پیامبر اسلام (ص) و استمرار آن با قیام و ثوره امام حسین(ع) بود و استمرار این قیام با شعائر حسینیه است که شیعه مقید به اقامه آن می باشد و هر کجا و هر زمان که این شعائر اقامه شد اسلام رونق پیدا کرد و لذا استعمار که از گسترش اسلام و شیعه ناراحت بود از اول امر با اقامه این شعائر مخالفت می کرد.


2) هر جا ائمه طاهرین(ص) درباره عزاداری برای شهداء و مردگان دستوراتی داده اند همانجا نحوه عزاداری برای امام حسین(ع) را استثناء کرده اند. مثلا امام صادق(ع) می فرمایند: چاک زدن پیراهن و خراشیدن صورت و خون جاری شدن در مصائب همه منهی عنه است ولی بر امام حسین (ع) این کارها و حتی سیلی به صورت زدن مطلوب است، تا آنجا که حضرت حجت (ارواح من سواه فداه) می فرمایند: من بر امام حسین گریه می کنم اگر اشکم خشک شد خون گریه می کنم و نظیر این از امام سجاد(ع) منقول است.

3) پیغمبر(ص) فرموده اند همه احکام و قوانین را من بیان کردم و برای عمل به آنها بر تمام افراد است رجوع کنند به قرآن و روایات و به غیر آنها رجوع نشود و این احکام تا روز قیامت پابرجا است و نمی شود به چیز دیگر و کلام دیگر در عمل و عقیده رجوع نمود.


4) در اعمال دینی و فردی همه مسلمانان غیر مجتهد موظفند به تقلید از اعلم علماء.  


بعد از این مقدمات باید گفت که برای عزاداری حضرت سیدالشهداء(ع) روایات بسیار زیادی وارد شده است که لخت شدن مردان در مساجد و سینه زدن از بهترین مصادیق آن است، البته از آنجا که نگاه به بدن نامحرم جایز نیست لذا هنگام برگزاری اینگونه مجالس نباید بانوان حضور داشته باشند. حال باید گفت که آیا واقعا سزاوار است مرکز رسیدگی به امور مساجد آن طور که نقل شده است دستور بدهند که مردها کلا نباید اینچنین عزاداری کنند، این حرف یعنی مردم برخلاف سیره متشرعه که از علماء گرفته شده است عمل نمایند. من به این آقایان توصیه می کنم که این خطا را هر چه زودتر اصلاح کنند و از سایر مراجع تقلید هم می خواهم که در مقابل این قبیل بخشنامه ها سکوت نکنند. عزاداری برای حضرت سیدالشهداء از بهترین اعمال است که در طول تاریخ، توسط شیعیان و دوستداران آن حضرت به بهترین نحو اقامه شده است و نیازی هم به صدور بخشنامه ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه 28 آبان1389ساعت 12:16  توسط ارادتمند العلما   | 

جدیدترین استفتائات از دو مرجع

بعد از کش و قوس های فراوان و تکذیب و تایید های مکرر، بالاخره روابط عمومی سریال مختارنامه اعلام کرد که قرار است بازیگری در این سریال نقش حضرت ابوالفضل العباس(ع) را ایفا کند که این ایفای نقش به همراه رخ نمایی از این هنرپیشه در همین نقش است. این موضوع سبب طرح سوالی ازسوی شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت از حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی شده و نظر ایشان  را در مورد نمایش چهره حضرت ابوالفضل العباس (ع) جویا شده اند که با هم متن کامل سوال و پاسخ معظم له را میخوانیم .


سوال: چند روزي است متوجه شدیم كه در يكي از سريال هاي تلويزيون قرار است تصوير حضرت ابوالفضل (ع) را نشان بدهند بسياری از مومنین  ناراحت شده اند، آيا اين كار از نظر شرعي مشكلي ندارد؟ و آيا حتما تمام مسائل بايد از نظر شرعي مشكل داشته باشند كه بد محسوب بشوند باید گفت که دل بسیاری از  شيعیان محب اهل بيت(ع) از نشان دادن تصوير حضرت ابوالفضل (ع) ناراحت مي شود و  هر كسي تصوري نسبت به ايشان دارد که احتمال می رود  با ایفای نقش توسط یک هنرپیشه که در آینده در نقشهای دیگری نیز بازی خواهد کرد، اثرات سوئی در جامعه  داشته باشد؟



 
در پاسخ این سوال ، حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی (مدظله العالی) مرقوم فرموده اند که :

باسمه جلت اسمائه،
انسان مرکب از جسم و روح است و تمام فضائل حسنه متعلق به  روح است نه جسم بلکه جسم فرمان بردار روح است و هرچه او دستور دهد عمل می کند بنابراین شخصیت و عظمت افراد به روح است و لذا در روایات وارد شده است که اول ما خلق الله العقل و خدای متعال فرمود: و عزتی و جلالی ماخلقت خلقا احب الی منک ایاک آمر و ایاک اثیب و عقل جوهر ملکوتی نورانی است که خدای متعال او را از نور عظمت خودش خلق کرده است و تمام موجودات را از ظلمت عدم به واسطه او نور وجود عنایت فرمود، و لذا پیغمبر(ص) هم می فرمودند: اول ما خلق الله نوری و در روایات دیگر ـ روحی ـ و از نور پیغمبر(ص) انوار انبیاء و اولیاءالله خلق شده اند و یکی از اولیاء بزرگ حضرت ابوالفضل سلام الله علیه است که دارای مقامات عالیه می باشند و هیچ فیلم و نمایش و تصویری ممکن نیست بتواند اندکی از  مقام عالی آن حضرت را نشان دهد بنابراین به نظر من صورت حضرت را نشان ندهند زیرا این کار نه تنها در بیان فضائل و برجستگیهای شخصیت ایشان موثر نیست  بلکه ممکن است به دلایل مختلف حتی در دراز مدت تاثیر منفی نیز در ذهن افراد بگذارد.





جدیدترین استفتائات ماه اخیر از آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

دلیل عقلی ونقلی تقلید

سؤال: لطفاً دلایل عقلی ونقلی جواز تقلید را با استشهاد به آیات وروایات بیان فرمایید؟
جواب:
دلیل عقلی می گوید در اموری که انسان نسبت به آن آگاهی و تخصص ندارد لازم است به فرد آگاه و متخصص رجوع نماید. مثلاً: بیماری که نسبت به علم پزشکی آگاهی و تخصص ندارد برای درمان خود به فرد آگاه و متخصص که پزشک است مراجعه می کند. نیز شخصی که در علم فقه و مسائل شرعی متخصص نبوده برای مسائل شرعی و احکام فقهی که از مسائل پزشکی بسیار مشکل تر است باید به متخصص در علم فقه که مجتهد جامع الشرایط است مراجعه نماید. اما دلیل نقلی آن: آیات کریمه و روایات شریفه فراوانی است که در این زمینه وجود دارد، از جمله آیه کریمه: «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ؛ به آگاهان و اهل تخصص [دین] مراجعه نموده و از آنان بپرسید» و از جمله روایات این روایت مشهور است: «هر فقیهی که بر نفس خویش چیره ودین خود را حفظ کرده وبا هوای نفس مخالف بوده وفرمانِ خدا را اطاعت نموده باشد، عامه مردم از او تقلید نمایند».

کیفر نپرداختن خمس

سؤال: کیفر نپرداختن خمس چیست؟
جواب:
کمترین کیفر نپرداختن خمس این است که انسان از دعای خیر امامان معصوم علیهم السلام محروم می شود، زیرا در حدیث شریف از حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام بدین مضمون آمده است: «خمس بپردازید وخود را از دعای ما محروم مکنید». علاوه بر آن خدا مانعان خمس را در آیه شریفه وعده آتش داده: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا؛ (نساء/10) در حقیقت، آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو می برند وبه زودی در آتشی فروزان درآیند». امام صادق علیه السلام فرموده اند: «یتیمان» در این آیه کریمه ما هستیم، یعنی: آیه کریمه شامل مانعان خمس نیز می شود.


امام زمان و علم به وقت ظهور

سؤال: آیا حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف علم دقیق به ساعت ظهور دارند؟
جواب:
روایات نقل شده از ائمه اطهار علیهم السلام، علم آن حضرت به ساعت ظهور را می رساند.


طواف در طبقه دوم

سؤال: طواف در طبقه دوم بیت الحرام جایز است؟
جواب: خیر، مگر در صورتی که محل طواف آن قدر شلوغ باشد که چنانچه در طبقه دوم طواف کند متصل به طواف کنندگان می شود، البته این در حال اختیار است، بله در حال اضطرار طواف در طبقه دوم مطلقاً جایز است.


ازدواج فرزندان حضرت آدم

سؤال: با توجه به اینکه امام صادق علیه السلام ازدواج خواهر با برادر را از زمان خلقت حضرت آدم باطل می دانند لطفا توضیح دهید چگونه نسل بشر ادامه پیدا کرده است؟
جواب: از امام صادق صلوات الله علیه نقل شده است که حضرت فرمودند: خدای متعال برای فرزندان حضرت آدم، زنانی را از بهشت به نام نزله و منزله ـ طبق بعضی روایات ـ فرود فرستاد، سپس فرزندان آن حضرت با آنان ازدواج کرده و از آنان نسل حضرت آدم زیاد شد.

گریستن بر امام حسین در نماز

سؤال: گریستن بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام در نماز چه حکمی دارد؟
جواب: مادامی که انسان را از صورت نماز خارج نگرداند مانعی ندارد، و بلکه گریه بر امام حسین علیه السلام از بهترین وسایل تقرب به خدای متعال به شمار می رود.

آموزش با کالبدشکافی

سؤال: تکلیف دانشجویان علوم پزشکی که رشته آنان اقتضا دارد کالبدشکافی کنند چیست؟ وحدود آن کدام است؟
جواب:
کالبدشکافی جسد مرده محترم حرام و هرگز جایز نیست، بله چنانچه ضرورت باشد و نجات جان دیگران بر آن توقف داشته باشد، در هنگام ضرورت بسیار شدید ـ چنانچه از حیوانات یا مجسّمه های پلاستیکی انسان نتوان استفاده کرد ـ جسد غیرمسلمان کالبدشکافی شود.

دلیل وجوب معاد

سؤال: دلیلی بر ضرورت وجوب معاد ذکر کنید؟
جواب: دلیل بر وجوب معاد بسیار است، از جمله آن دلیل عقلی است که حتی غیر متدین را نیز ملزم می نماید و آن به این قرار است: عقل، وجوب معاد را ضروری می داند، زیرا خدای متعال عادل است ودر دنیا مردم متفاوتند و بین آنان ستمکار، ستمدیده، اطاعت کننده و معصیت کار یافت می شود وچه بسا حق ستمدیده در دنیا پایمال می شود واطاعت کننده و معصیت کار جزای خود را نمی یابند، بنابراین اگر معاد نباشد تا حسابرسی شود وحق ستمدیده از ستمگر گرفته شود، اطاعت کننده پاداش یابد و معصیت کار کیفر ببیند با عدالت خدا ناسازگار است.


مصافحه نمازگزاران

سؤال: حکم مصافحه نمازگزاران بلافاصله پس از نماز چیست؟
جواب: اشکالی ندارد زیرا در روایت معراج آمده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله با انبیاء گذشته در بیت المقدس نماز خواندند و همه به ایشان اقتدا نمودند، بعد از سلام نماز، حضرت ابراهیم خلیل جدّ پیامبر گرامی اسلام با فرزند گرامی خود دست داده و مصافحه نمودند. (بحارالانوار، ج 18، ص317) و این نشانگر این است که مصافحه نمودن با یکدیگر و دعا به قبولی نماز بعد از سلام دادن نماز، جایز بلکه مستحب نیز می باشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 15:2  توسط ارادتمند العلما   | 

رحلت آقا سید ابوالحسن اصفهانی مدیسه ای

آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی مدیسه ای يكي از مراجع اعلاي ديني، زعيم اعظم، فقيه مؤيّد، زمامدار تشيع و از آيات و مراجعي بوده كه به فيض ملاقات حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء رسیده و مورد تأييدات غيبي بوده اند. در طول تاريخ غيبت كبري،كمتر مرجعي به كياست و فراست و سعه صدر و بخشندگي ايشان بوده است.



يكي از كرامت هاي امام عصر(علیه السلام) به اين نايب بزرگوار و زعيم امت،‌ توقيع شريفي است كه براي آن بزرگوار توسط شيخ محمد كوفي شوشتري مي فرستند، متن مبارك آن نام اين است:


«به او بگو: خودت را براي مردم ارزان كن، و خودت را در دسترس همه قرار بده! و محل نشست خود را دهليز خانه ات انتخاب كن تا مردم سريع و آسان با تو ارتباط داشته باشند!‌ حاجت هاي مردم را برآور! ما ياري ات مي كنيم.»


آن بزرگوار، به مقام نيابت امام زمان(علیه السّلام) در به عهده گرفتن ولايت و زعامت امت بوده است؛ تا جايي كه يكي از تشرف يافتگان به محضر امام زمان(علیه السّلام) مي گويد:

« ... پس از تشرّف به محضر امام زمان تا سؤالاتم را از آن حضرت بپرسم، اما آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني را به جاي آن حضرت ديدم. سئوالات خويش را پرسيدم و جواب گرفتم. در همان روز به خدمت آن بزرگوار مشرف شدم سئوالات خويش را مطرح كردم. آن بزرگوار عين همان جواب ها را به من داد و آن گاه لبخندي زد و از من پيمان گرفت كه تا زنده است، ماجرا را با كسي بازگو نكنم.» 


امام خميني مي فرمايند:
«امروز در نظرشيعه، آن روحاني كه احترامش از همه بيشتر و شتر تقليد در خانه او زانو به زمين زده، رئيس روحانيون آقاي آقاسيدابوالحسن اصفهاني است، شما از اين مرد بزرگ، كدام محافظه كاري و حرف خرافي شنيديد؟»





ابوالحسن محمدبن عبدالحميد بن محمد موسوي اصفهاني، از علماي اماميه، در سال 1284 ه‍ . ق در دهكده كوچك « مديسه» لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.
 

وي تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه «نيماورد» به انجام رساند و از محضر ميرزا ابوالمعالي كلباسي استفاده‌ها برد. سپس در سال 1307 هـ . ق به قصد ادامه تحصيلات، عازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاي حوزه نجف شركت جست. حوزه درس  آخوند خراساني او را به خود جلب نمود و در حوزه درس او بود؛ كه به درجة عالية اجتهاد نائل آمد.

پس از رحلت  آخوند خراساني در سال 1329، مرجعيت عامّه با آيت‌الله العظمی ميرزا محمدتقي شيرازي بود. او احتياطات خود را به ايشان ارجاع داده بود. پس از درگذشت او در سال 1338، میرزای نائيني و آيت‌الله العظمی اصفهاني، هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف و مشهور گرديدند؛ تا اينكه میرزای نائيني در سال 1355، هم سال با فوت آيت‌الله العظمی حاج شيخ عبدالكريم حائري درگذشتند. مرجعيت به صورت تمام به آيت‌الله العظمی اصفهاني در نجف و اغلب بلاد شيعه، محرز و مسجّل گرديد. ايشان رساله‌اي نگاشتند، كه نام آن «وسيلة النجاة» مي‌باشد كه ترجمه فارسي آن «صراط النجاه» و ترجمة اردويي آن «طريق النجاه» مي‌باشد.

 
سيد ابوالحسن اصفهاني در انقلاب 1920 سلاح بدست گرفت و همراه مجاهدين به جبهه‌هاي نبرد شتافت، اما به اصرار رهبران انقلاب، به نجف اشرف بازگشت. نقش ارزنده ايشان به عراق منحصر نمي‌شود؛ بلكه در هيأتي كه براي برنامه‌ريزي و كسب آمادگي جهاد عليه ارتش روسيه كه در سال (1920 م / 1329 هـ . ق) تشكيل گرديد و شمال ايران را به اشغال خود درآورده بودند، نيز مشاركت ورزيد.

 

پس از انقلاب 1920 مراجع بارزي چون مرحوم اصفهاني و ميرزاي نائيني نقش مقابله گرانه با قيموميت را ادامه دادند و بيعت با ملك فيصل اول را رد كردند، كسي كه انگليسي‌ها او را به عنوان پادشاه عراق تعيين كرده بودند. بدين ترتيب آن استقلال كاملي كه سابقاً براي عراقي مي‌خواستند ايجاد نشد.

 

شاگردان

در مكتب علمي آيت‌الله العظمی اصفهاني بسياري از دانشوران فقه و اصول و مجتهدان عاليقدر و گرانمايه حاضر مي‌شوند؛ كه برخي از آنان عبارتند از :

حضرت آيات سيد محمود شاهرودي، سردار كابلي، سيد علي يثربي كاشاني، ميرزا آقا اصطهباناني محمدتقي آملي، شيخ هاشم آملي، محمدرضا طبسي، سيد ابوالحسن شمس‌آبادي، سيد عبدالله شيرازي، شيخ علي علياري تبريزي، علامه طباطبايي، ميرزا مهدي آشتياني.


ويژگي‌هاي اخلاقي

 

از جمله صفات بارز در ايشان عبارتند از :

عفو و گذشت

در سال 1349 هـ . ق شخصي كه به سببي با آيت‌الله العظمی سيد ابوالحسن اصفهاني خصومت و كينه‌اي شديد در دل داشت دست به جنایت هولناكي زد و فرزند عالم و فاضل وي را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرار داد و به طرز فجيعي او را كشت. پس از دستگيري قاتل، آيت‌الله العظمی اصفهاني شخصي را به نمايندگي از طرف خود به دادگستري فرستاد تا اسباب آزادي او را فراهم كند. آيت‌الله العظمی اصفهاني اين گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتي همگان گرديد.


 

ساده‌زيستي  

يكي از علما در اين باره مي‌گويد:

«در خدمت آقا سيدابوالحسن اصفهاني بودم، وقتي از كوچه اي كه در آن خرابه‌اي وجود داشت، گذر كرديم. فرمود: من با خانواده‌ام پانزده روز در اين خرابه ساكن بوديم. چون صاحبخانه ما به من گفته بود كه ديگر راضي نيست در خانه‌اش باشيم. به ناچار آنجا را تخليه كرديم و به اين خرابه منتقل شديم. تا اينكه بالاخره موفق شدم خانه‌اي ديگر اجاره كنم.»   

درگذشت

مجسمه علم و حلم و تواضع و پيكر تقوي و ورع و در سخاوت و كرم در زمان خود بي بديل و در بسط و سعه صدر درگذشته و حاضر كم بديل بوده است، پس از فوت مرحوم علامه آيت‌الله حاج سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروه رحمه الله عليه سياست علماء اماميه و زعامت شيعه به وي منتهي و بالغ بر سي و سه سال بر دلهاي اغلب مسلمين حكومت داشت و شهرتش به تمام جهان رسيده بود.

در مرگش چنان انقلابي برخاست كه در ايران و عراق و ساير ممالك كه تاريخ مثل آن را كمتر ديده و شنيده است. گذشته از مقامات ظاهري در معنويات از مراجع معدوده بود، به گفته بعضي از ثقات بي‌واسطه با حضرت وليعصر اروحنا الفداه ارتباط داشته است.

 


  آقا سید ابوالحسن اصفهانی پس از یك بیماری كوتاه و در پی بازگشت به كاظمین از لبنان و پس یك عمر تلاش و كوشش در راه تعلیم و تعلم، در شب سه شنبه 9 ذی الحجة الحرام 1365 ه.ق دار فانی را وداع نمود و پس از تشییع با شكوه، در یكی از حجره های صحن علوی در نجف اشرف مدفون گردید. فوت آیت الله اصفهانی بازتابی گسترده و قابل توجه داشت و نه تنها در جهان تشیع و عالم اسلام، پرچم های عزا برافراشته شد، بلكه اقلیت های مذهبی، یهودی و مسیحی نیز در معابر و كلیساها، مجالس ترحیم برپا نمودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 22:39  توسط ارادتمند العلما   | 

وقایع الاتفاقیه 2

آیت‌ الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی نظر فقهی خود را درمورد جایزه‌های بانكی، خرید سهام بانك و مؤسساتی كه معاملات ربوی دارند و كارمزدی كه صندوق‎های قرض‎الحسنه از وام‎گیرندگان دریافت می‎كنند، اعلام كرد. متن كامل سئوال و پاسخ این مرجع به شرح ذیل است:


سوال: جایزه‌هایی‌كه بانك به صاحبان حساب قرض‌الحسنه می‎دهد، چه صورتی دارد؟

  اگر در موقع افتتاح حساب، شرط شركت در قرعه كشی نكرده باشند، اشكال ندارد؛ هر چند انگیزه شخص از افتتاح حساب، شركت در قرعه كشی باشد.

 


سوال: خرید سهام بانك و مؤسساتی كه معاملات ربوی دارند، چه صورت دارد؟

  خرید سهام مؤسساتی كه درآمد غیر مشروع دارند، جایز نیست.

 


سوال: كارمزدی كه صندوق‎های قرض‎الحسنه از وام‎گیرندگان دریافت می‎كنند، چه صورت دارد؟

  به شكلی كه فعلاً معمول است، جایز نیست.



پس از انتشار فتاوای این مرجع تقلید، برخی مدیران صندوق‏های قرض الحسنه درصدد برآمده‏اند تا با تشریح نوع فعالیت شان، فتوایایی مجدد از آیت الله بگیرند و از چالیشی كه برایشان به وجود آمده، گذر كنند، چرا كه برای این عده، بیم آن وجود دارد كه چنین فتاوایی از سوی سایر مراجع نیز صادر شود و بساط كارمزد گرفتن صندوق های قرض الحسنه كه برخلاف كاركردشان است، جمع شود.




توصیه‌ های کلی آیت الله العظمی وحید خراسانی جهت پیشرفت در معنویات

برای این‌که در معنویات پیشرفت نمائیم چه توصیه‌هایی می‌نمایید؟

ایشان بصورت مختصر اظهار داشتند :



  • 1- نمازهای واجب خود را اول وقت بخوانید.
  • 2- بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید.
  • 3- در شبانه‌روز لااقل یک‌مرتبه سورة یس را خوانده و به حضرت زهراء (سلام الله علیها) هدیه نمایید.
  • 4- هرچه می‌توانید قرآن بخوانید و به حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدیه نمایید.







«رضا استادی» مدیر روابط عمومی سریال مختارنامه در گفتگو با خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ به برخی شایعات و ابهامات درباره این سریال پاسخ گفت.

وی به برخی تبلیغات سوء علیه این سریال اشاره كرد و گفت: «پروژه‏ مختارنامه از ابتدای ساخت تاكنون با اظهارنظرها و شیطنت‏هایی مواجه بوده است كه هدف آنها مقابله با اصل این سریال است؛ در حالی كه كارگردان مختارنامه بسیار دقت كرده است كه موضوع خلاف شرع و عرف در آن نمایش ندهد».

استادی درباره نظارت مذهبی بر این سریال اظهار داشت: «داوود میرباقری كارگردان و نویسنده متن نهایی مختارنامه، برای ساخت این سریال با كارشناسان، مورخان، روحانیون و افراد مطلع زیادی گفت‏وگو كرد؛ و در آخر نیز به همراه "حجت‏الاسلام والمسلمین رسول جعفریان" ـ كه در این پروژه به عنوان مشاور و محقق تاریخ اسلام حضور داشت ـ طی سفر به قم و دیدار با علماء، نظر آنها را در خصوص این اثر جویا شد. دیدگاه‏های مختلفی درخصوص شخصیت مختار و این مقطع تاریخی وجود داشت كه در مرحله نگارش مورد توجه واقع شد و در نهایت، متن اصلی نیز برای مطالعه و تأیید در اختیار برخی از بزرگان قرار گرفت و نظرات آنها مورد توجه قرار گرفت».
او درباره‏ نشان دادن چهره‏ی شخصیت‏های مقدس در این سریال نیز گفت: «چهره حضرت زینب(س) و حضرت علی اكبر(ع) نشان داده نمی‏شود. تنها چهره‏ی حضرت ابوالفضل(ع) در این سریال به تصویر كشیده شده است. این امر هم با نظر و موافقت آقای عزت الله ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما صورت گرفت. قطعاً ایشان نیز ملاحظات فراوانی را لحاظ كرده‏اند و به عنوان رییس رسانه ملی، بر این مسأله نظارت داشته‏اند».



مدیر روابط عمومی سریال مختارنامه، «كاوه فتوحی» را بازیگر نقش حضرت ابوالفضل العباس(ع) معرفی كرد و توضیح داد: «وی دوره‏های مختلفی را زیر نظر چند مربی گذراند تا برای حضور در این نقش مهم آماده شود. ضمن آنكه به دلیل اهمیت و حساسیت این نقش، تاكنون هیچ تصویری از چهره‏ی این بازیگر منتشر نشده و اساساً این موضوع رسانه‏ای نشده است».


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 15:24  توسط ارادتمند العلما   | 

تجدید نظر آیت الله العظمی شبیری زنجانی

یکی از بلندمرتبه ترین قلّه های فقاهت معاصر آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی هم به جمع مخالفان رویت هلال با چشم مسلح پیوست



در حالی که موضوع رویت هلال، از موارد مورد علاقه و پیگیری مردم است، در روزهای اخیر آیت الله العظمی شبیری زنجانی با بیان این که رؤیت هلال با چشم مسلّح اعتبار ندارد، استدلال جالبی را در این زمینه مطرح کرده اند.


استفاده از تلسکوپ برای رؤیت هلال در سال های اخیر و مخالفت عدّه ای از فقها با آن، این سؤال را پدید آورده که چرا نگاه کردن با چشم مسلّح در رؤیت هلال ماه اعتبار ندارد؟ و آیا این بدان معناست که فقها با بکارگیری ابزارهای پیشرفته علمی، مخالف اند؟ حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی در درس خارج این هفته خود، به بررسی این مسأله پرداختند، در اینجا گزارشی کوتاه از این بحث تخصّصی ارائه می شود تا علاقمندان به این بحث، با تحلیل فقهی یکی از بلندمرتبه ترین قلّه های فقاهت معاصر ، آیت الله العظمی شبیری زنجانی که به دقّت نظر شهرت دارد، آشنا شوند.

* * *




بنده سابقاً نظرم این بود که دیدن هلال با چشم مسلّح کافی است و برای اثبات عید فطر کفایت می کند و از این نظر فرقی بین چشم عادی با چشم مسلّح وجود ندارد، آن موقع توضیح می دادم که مثلاً اگر نگاه به بدن نامحرم حرام است، بین نگاه عادی و نگاه با چشم مسلّح فرقی نیست و نمی توان گفت که مقصود، حرمت نگاه فقط با چشم عادی است! همان طور که در استیلاء بر مال غیر و غصب هم فرقی نمی کند که با چه وسیله ای و با چه آلاتی صورت بگیرد، و به طور کلّی، حرام است.

ولی بعداً متوجه شدم که در اینجا خلطی شده است و من غفلت کرده ام. چون بین حکمی که جنبه شخصی دارد، با حکمی که جنبه عمومی دارد، تفاوت است.


مسأله «نگاه» در نگاه به نامحرم جنبه شخصی دارد، یعنی هر فرد، دارای تکلیف جداگانه و مستقلّی است، مثلاً کسی که چشم تیز دارد، و فرضاً از فاصله دور هم می تواند نامحرم را ببیند، برای او نگاه به موی نامحرم، حرام است، ولی شخص دیگری که چشمش ضعیف است، در آن فاصله، نگاه کردن برایش حرام نیست. در این تکالیف، نگاه هر شخص، برای خود او تکلیف را ثابت می کند و موجب ثبوت تکلیف برای دیگران که در کنار او هستند نمی شود.


ولی اگر حکمی، جنبه عمومی داشته باشد، دیدن خود شخص مکلّف ملاک نیست و دیدن افراد متعارف را باید ملاک دانست، مثلاً در سفر، حدّ ترخص که موجب شکسته شدن نماز می شود آن است که دیوارهای شهر دیده نشود، حال اگر فردی چشم بسیار قوی دارد، آیا باید تا فاصله بیشتری نماز را تمام بخواند؟ این طور نیست، زیرا تکلیف جنبه شخصی ندارد که هر کس مطابق نگاه خودش تکلیف داشته باشد، بلکه برای همه، یک حکم وجود دارد، و آن حکم هم به ملاک دیدن متعارف است و لذا، با اختراع ابزارهای جدید، هر روز حدّ ترخص ، عقب تر نمی رود!


در مسأله رؤیت هلال هم، رؤیت برای «عموم» به عنوان راهی در جهت اثبات ماه جدید قرار داده شده است، در قرآن می فرماید: «یسألونک عن الاهلّة قل هی مواقیت للناس و الحج»، پس در قرآن، این راه برای عموم مردم قرار داده شده تا وقت را بشناسند. یعنی ملاک، ملاکی است که حتّی برای روستایی هم قابل دسترسی است، و همه افراد می توانند از این راه، هلال را تشخیص دهند، نه راهی که اختصاص به افراد نادری داشته و منحصر به کسانی باشد که ابزار و دستگاه در اختیار دارند.


بر این اساس وقتی حکمی در اسلام برای عموم مردم قرار داده شده، باید به شکلی باشد که همه بتوانند آن را انجام دهند، و اینگونه احکام را نمی توان به کسانی که دارای تجهیزات خاصی هستند، اختصاص داد، لذا نمی توان گفت که حکم برای عموم است، ولی برای اشخاص خاصی قابل اثبات است و اکثر مردم که در شهر ها و روستاها هستند، نمی توانند از آن استفاده کنند و راه به روی آن ها بسته است.


به همین جهت است که بین دو تعبیر «لایؤکل لحمه» و «لا یجوز لک أکله» فرق است. در جمله دوم، ممکن است در اثر اضطرار، خوردن گوشتی برای یک شخص جایز شود و از تحت «لایجوز لک أکله» خارج گردد، ولی اضطرار نمی تواند همان گوشت "جائز الأکل" را از تحت جمله اوّل خارج کند، چون در جمله اوّل، ملاک أکل، خوردن عادی و معمولی است و لذا همان گوشتی که در اثر اضطرار خوردنش جایز شده، ولی چون عادتاً غیر "مأکول اللحم" است، نماز خواندن در آن جایز نیست و ملاک همان جنبه عادی و عمومی است، که غیر "مأکول اللحم" نباشد، بر خلاف أکل، که ملاک آن شخصی و خاص است.


حضرت استاد در ادامه مؤیّدات و شواهدی از برخی روایات نیز برای عدم اعتبار  رؤیت با چشم مسلّح ذکر نمودند و اضافه کردند که البته می توان با چشم مسلّح، هلال را پیدا کرد تا در صورتی که با چشم عادی رؤیت امکان دارد، بهتر و سریع تر بتوان آن را دید. ایشان اضافه کردند:


اگر ملاک رؤیت با چشم مسلّح باشد، یعنی باید بپذیریم که از زمان رسول خدا تاکنون، در بسیاری از سالها، قطعاً روزه مردم باطل بوده است. چون علم اجمالی داریم که در بسیاری از سال ها رؤیت با چشم مسلّح، ممکن بوده است! همچنین بچه ها باید روزه های پدرها را قضا کنند، چون علم اجمالی است که به جهت دیده نشدن با چشم مسلّح، در بسیاری از سالها پدرها در "یوم الشّک"، حکم ماه شعبان جاری کرده اند! زیرا فقها با کشف خلاف در موضوعات، قضای روزه را واجب می دانند، بر خلاف شبهات حکمیه که از باب اختلاف در اجتهاد حکم به اجزاء می کنند.


به هر حال، ما شکی نداریم که معیار در رویت هلال ماه، دیدن هلال با چشم عادی و غیر مسلّح است.


قابل توجه است که حضرت امام خمینی نیز رؤیت هلال  با چشم مسلّح را معتبر نمی دانستند. ایشان در پایان تحریر الوسیله فرموده اند: «لا اعتبار برؤیة الهلال بالآلات المستحدثه...».
+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 1:47  توسط ارادتمند العلما   | 

گلایه های آیت الله العظمی مرعشی نجفی از هتاکی مطبوعات به روحانیون

گلایه های آیت الله العظمی مرعشی نجفی از هتاکی مطبوعات به روحانیون و نادیده گرفتن زحمات و مجاهدات آنان و گلایه از توهین افراد لعین به آیت الله العظمی خمینی و ستون پنجم خواندن ایشان .

 


بعد از اينكه حضرت امام خميني  را در سال 1343 دستگير و به تركيه تبعيد كردند، رژيم طاغوت تصور مي كرد كه اگر رهبر انقلاب در وطن نباشد شعله هاي مبارزه و جهاد خاموش خواهد شد و به همين خاطر روزنامه ها و رسانه هاي گروهي عليه امام رحمة الله عليه و روحانيت شايعه پراكني و جسارت مي كردند و امام خميني و افرادي را تحت عنوان «ستون پنجم» مطرح مي كردند لذا حضرت آيت الله  العظمی مرعشي نجفي در مسجد اعظم قم طي سخناني ابتدا خدمات روحانيون و علمائي كه در جهاد و مبارزه و دفاع از تماميت ارضي و استقلال ايران به شهادت رسيده اند را مطرح فرموده و بعد عليه حكومت پهلوي مخالفت و اعتراض مي كنند زيرا رژيم پهلوي فرزندان امام خميني را كه در بيت آيت ا...نجفي بودند دستگير كرده بود. البته ساير مراجع در قم و مشهد و نجف به دنبال قيام حضرت امام خميني رحمة الله عليه رژيم شاه را محكوم كردند و خواستار جهاد عليه استبداد شدند و قسمتي از سخنان آيت الله مرعشي نجفي كه در اين خصوص بيان شده است ذيلاً درج مي گردد.






توجه توجه توجه :

این متن بسیار با ارزش و خواندنی و حاوی نکات مفیدی است . خواهشا چند دقیقه ای حوصله به خرج بدهید و کامل متن رو بخونید . ضرر نمیکنید .





متن بیانات حضرت آیت الله العظمی آقای سید شهاب الدین مرعشی نجفی اعلی الله مقامه كه روز شنبه 23 رجب 1384 در مسجد بالای سر مطهر حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ ساعت 30 : 9 صبح ایراد فرمودند.

بسم الله الرحمن الرحیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی*وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی*وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی

حتی أبث شكوای و أنفث نفثة المصدور و أتنفس تنفس الصعداء ثم السلام علیكم ایها الحاضرون المكرمون.

...............

 

مطلبی را كه می‌خواستم به سمع مباركتان برسانم این است كه تردیدی نیست در این كه روحانیت مقام شامخی است. و سلسله جلیله روحانیون یكی از اشراف طبقاتند در هر مملكتی و در صقعی از اصقاع عالم. این هم جای تردید نیست. و روحانیت اسلام بالاخص روحانیت شیعه و مذهب حق جعفری اهداف مقدسه‌ای داشته. از جمله اهداف مهم این سلسه دو چیز است:

یكی حمایت از احكام الهیه و حمایت از قرآن شریف و حفظ نوامیس اسلامی.

و دیگری حفظ استقلال و تمامیت این مملكت. این همیشه در مد نظر اینها بوده و هدف اینها است. از كثرت علاقمندی به این آب و خاك حاضر نبودند یك وجب از این آب و خاك از دست برود. شاهد زنده این مطلب كتب تواریخ است.

ارباب بینش، ارباب دانش، شرف حضور دارید. از هر طبقه‌ای مراجعه بفرمائید به كتب تواریخ. در ادوار گذشته، ببینید چه جان ‌فشانی‌ها كرده‌اند. سینه‌ها سپر كرده‌اند همین سلسله در حفظ استقلال این مملكت. قبل از صفویه مراجعه بفرمائید به تواریخ مغول. به تواریخ سلاجقه. به تواریخ زمان عباسی‌ها. بعد از صفویه هم كه تواریخ فارسی وجود است الان در دست شما. از باب نمونه عرض می‌كنم تا روشن شود كه اینها چقدر خدمت كرده‌اند به این مملكت. و هدف اینها چه بوده.

1. یكی از موارد آیا می‌شود فراموش كرد این خدمات را؟ وقتی كه سلطان سلیم عثمانی حمله می‌كند به خاك ایران و مقداری از آذربایجان را هم تصرف كرده بود در جنگ با شاه اسماعیل. همین علما بودند كه پیشقدم شدند برای حفظ این مملكت. حتی در قصبة چالدران كه یكی از قصبات آذربایجان است.

سید بزرگوار، علامه دهر مرحوم آقا سید محمد نجفی معروف به آل كمونه به فیض شهادت رسیده است و ایشان یكی از اجلای علمای آن عصر بوده، كشته شده در این راه می‌باشد.


2.  یكی از آن موارد. قضیه حمله ازبك است به خراسان همه اینها را از باب مثال عرض می‌كنم تا خوب روشن شود كه اینها چه سلسله‌ای هستند و هدف اینها چه بوده. تا برخی یاوه‌سرایی‌ها را انسان ترتیب اثر ندهد و آن وقتی است كه عبیدالله خان ازبك و عبدالمؤمن خان ازبك حمله كردند به خراسان. در دفاع از نوامیس مشهد مقدس. سید بزرگوار میر محمد مهدی كه در همین خیابان ارم مدفون است و جد عده‌ای از سادات محترم رضوی و جد اكثر خدام آستانه مقدسه فاطمیه این شهر است. و از تلامذه محقق كركی بوده. ایشان چه خدماتی كرده و ناموس خراسان را خریده است از ازبك كه دست درازی به نوامیس آنها نشود.

3. مثلا از جمله، علامة بزرگوار خادم احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علامه مجلسی صاحب بحار، ایران مدار بوده. بس است در خدمات این مرد بزرگ به این مملكت كه صاحب حدائق در حق او فرمود:



و لما مات المولی المجلسی اختل امر الشاه سلطان حسین.


و او حافظ استقلال مملكت بوده است و پس از فوتش مملكت در هم و بر هم شده، و افاغنه ریختند به ایران.


4. در حمله افاغنه به ایران، آیا خدمات علمای خراسان فراموش می‌شود؟ خدمات علمای قم فراموش می‌شود كه این حرم مطهر پر از خون بوده است. افغان‌ها وقتی كه ریختند و مردم را می‌كشتند علما در اینجا سپر بلا بودند. دفاع می‌كردند از مردم. علمای اصفهان دفاع می‌كردند از حمله افاغنه.


5. آیا در زمان كریم خان زند اینها را عرض می‌كنم كه این نویسنده‌ها بدون كم و زیاد به بالا برسانید كه اینجا یك حرفی كه بر خلاف استقلال و یا بر خلاف تمامیت ارضی باشد كه گفته؟ این شراب پاشی‌ها برای چیست؟ 

ستون پنجم یعنی چه؟ آخر اینها را یك قدری دقت كنید. این تواریخ چاپ شده. در دستتان است مراجعه بفرمائید. چرا این قدر بی انصافید؟ در حمله بیگانگان به آذربایجان در زمان زندیه كه بعضی از آنها از سمت آذربایجان می‌خواستند حمله بكنند. مرحوم میرزا عطاء الله شیخ الاسلام طباطبایی و میرزا اسد الله شیخ الاسلام این پدر و پسر چه دفاع‌ها كرده‌اند كه عده‌ای كشتار داده‌اند آیا اینها فراموش می‌شود؟


6. آیا فراموش می‌شود زحمات مرحوم آقا محمد مهدی نواده علامه جلیل ملا محمد صالح مازندرانی را در دفاع افاغنه در سال 1036 هـ ق  كه به درجه شهادت رسیده چناچه در نجوم السماء فی احوال العلما مذكور است.


7. آیا فراموش می‌شود كشته شدن آخوند ملا علی فرزند محمد حسین زنجانی را به دست عثمانی‌ها در حمله به ایران سنه 1036هـ چنان چه در منتظم ناصری ج 2 نوشته شده.


8.  آیا فراموش می‌شود كشته شدن حاج ملا محمد رضا قزوینی را در قریه دیال آباد قزوین سنه 1135هـ در مقام دفاع افاغنه. چنان چه علامه بزرگوار شیخ عبد النبی قزوینی در تتمیم امل الآمل ذكر كرده.


9. آیا فراموش می‌شود زحمات علامه متبحر در علوم آخوند ملا عبد النبی طسوجی در حمله عثمانی‌ها؟


10. آیا فراموش می‌شود زحمات و كشته شدن علامه جلیل سید محمد بن محمد صالح خاتون آبادی در دفاع عثمانی‌ها از آذریجان سال 1148هـ چنانچه در اجازه علامه سید عبد الله جزایری ذكر شده است.


11. آیا فراموش می‌شود؟ در زمان فتحعلی شاه قاجار وقتی بیگانگان حمله كردند كه هیجده شهر قفقاز كه اول مال ایران بود تصرف نمایند. چه كسی در ابتدا رفته بود برای دفاع؟ جز عده‌ای علما؟ اقلاً نه نفر از مراجع تقلید مردم رفته بودند. مانند مرحوم فاضل نراقی صاحب مستند و معراج السعاده مرحوم سید مجاهد.


12. آیا فراموش می‌كنید زحمات علما را در حمله افاغنه به هرات و مرو در زمان قاجاریه.


13. آیا فراموش می‌كنید زحمات علما را وقتی كه شیخ عبید الله كردستانی . اینها را من تاریخاً عرض می‌كنم كه روشن باشند كسانی كه نسبت به این سلسله هتاكی می‌كنند. از روی همین شواهد زنده بفهمند چه جنایتی را مرتكب می‌شوند شیخ عبید الله كردستانی كه در مقام تجزیه كردستان ایران بود. به تحریك عثمانی‌ها حمله كرد به خاك ایران. غیر از علما ابتدا چه كسی او را جلوگیری كرد؟ تا بعد قشون مجزی از طهران رسید. این قضیه در اوایل جلوس مرحوم ناصر الدین شاه بود. پیرمردهایی هستند كه هنوز شاید یادشان باشد. آیا اینها فراموش شدنی است؟


14. آیا فراموش شدنی است كه مرحوم آیت الله آقای حاج سید عبد الحسین لاری در وقتی كه بعضی پری‌های دریایی به اصطلاح اهل تاریخ، یعنی بیگانگان خواستند به بندر بوشهر حمله كنند این سید بزرگوار چه خدماتی كرده است؟


15. آیا فراموش می‌شود در همین شهر مقدس قم مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا محمد ارباب جد خاندان محترم اشراقی با رئیس بعضی از بیگانگان كه قشون وارد كرده بودند ملاقات كرده و چه دفاعی كرده از این شهر، اینها را فراموش می‌كنید؟ اینها فراموش شدنی است؟


16. آیا فراموش می‌شود زحمات علمای محترم كرمان در دفع اشرار بلوچ.


17. آیا فراموش می‌شود كشته شدن مرحوم علامه بزرگوار حاج ملا رضا استرآبادی را در مقام دفع تصرف تركمان از شهر استرآباد؟ در اوایل سلطنت ناصر الدین شاه. چنان چه در كتاب المآثر و الآثار ذكر شده است.


18. آیا فراموش شدنی است كفن پوشیدن مرحوم آیت الله آقا میرزا علی اكبر اردبیلی را در مقام دفاع قشون بیگانگان از شهر اردبیل.


19. آیا فراموش می‌شود زحمات علمای محترم گیلان كه چند سال قبل آن منطقه در شرف اشغال بیگانگان بود؟


20. آیا فراموش می‌شود زحمات و خدمات علما محترم آذربایجان در غائلة چند سال قبل كه بیگانگان آن قسمت از كشور را به دست خودشان اشغال كرده بودند.

آخر، یكی از این زحمات را از رجال نظیرش را نشان بدهید. بعد آن وقت دنبال بكنید و شراب‌پاشی كنید و هتاكی نمایید. شایسته است؟

در این قضایای اخیر و مسائل روز كه پیش آمد. در این جا علمایی كه اقدام كردند از جمله سید بزرگوار المجاهد فی سبیل الله حضرت مستطاب آیت الله آقای خمینی ـ دامت بركاته ـ آیا ایشان و سایر علمای اعلام می‌خواهیم ببینیم هدفی غیر از این هدف‌ها داشتند؟ شما را بخدا در بیاناتشان و نوشته‌جاتشان هدفی غیر از این هدف‌ها داشتند؟ آیا هدفشان حفظ دین نبود؟ حفظ احكام شرعیه نبود؟ حفظ احكام الهیه نبود؟ آیا هدفشان حفظ استقلال مملكت نبود؟ و می‌گفتند كاری نكنید كه ما سرشكسته شویم و مملكت به دست اجانب بیفتد.

كاری نكنید كه منجر به یك مفاسدی بشود. غیر از این حرف‌ها بود؟ والله غیر از این نبود. بالله غیر از این نبود. تالله غیر از این نبود. با قسم جلاله عرض می‌كنم. هر كسی قلمی برداشت. هر كسی حرفی زد تمام هدف همین است. همه علما با این هدف شریكنند. حفظ مملكت و حفظ استقلال او و حفظ احكام شرعیه و احكام الهیه. روحانی هدفش این است و این یك هدف مقدسی است. سابقین و لاحقین و آینده‌ها هم ان‌شاء الله در این هدف شریكند. و فعلاً هم همه شریكند.

اگر ایشان تبعید بشوند. همه تبعید شده‌اند. اگر ایشان گرفتار شوند همه گرفتار شده‌اند. این مطلب ای عزیز من از قبیل دو دو تا چهار تا است. وقتی چند نفر شریك در یك مقصدی باشند. یكی از آنها كه مبتلا بشود همه‌شان مبتلا شده‌اند. این را توجه بفرمائید. قضیه از این قرار است. نه این كه فقط ایشان مبتلا هستند. من هم الان محبوسم. فرقی ندارد. حبس اقسامی دارد. حبسی كه یك كلمه نتوانیم حرف بزنیم. یكی قلم روی كاغذ نگذاریم. دائماً تحت مراقبت باشیم. این چه آزادی است؟ حبس دیگر بالاتر از این شما می‌خواهید؟

نتیجه بعد از این همه خدمات و رعایت این چیزها. جای این بود كه این مطبوعات شروع به هتاكی بكنند؟ شما را به خدا این جراید كثیر الانتشار دنیا را ملاحظه بفرمائید ببینید در كدام جریده‌ای از جراید در كدام مملكتی از ممالك دنیا. ممالك اسلامی باشد یا غیر اسلامی. نسبت به روحانیین این هتاكی كه در این مطبوعات می‌بینید جایی دیده می‌شود؟

مراجعه كنید. هیچ جا سراغ نداریم این تجری و این هتاكی كه در مطبوعات نسبت به این سلسله جلیله دیده می‌شود. عرض كردم نسبت به شخص ایشان نیست. این هتاكی به همه است. فرقی ندارد. اعتراض نكنید كه هتاكی به یك نفر است. خیر هتاكی به همه است. ما جهت جامعه داریم. جهت مشتركه داریم با ایشان. جایز هست؟ سزاور هست؟ این قدر انسان بی انصاف هتاكی نماید. از یك مقام منیع روحانیتی كه عندالشدائد اینها را لازم دارید شما. قوام مملكت ایران همیشه به دو چیز بوده:

یكی روحانیین. و دیگری عشایر و قبایل و ایلات. نظر مباركتان هست ناصر الدین شاه وقتی كه رفت به سفر انگلستان. یكی از سلاطین اروپا از او می‌پرسد كه قشون شما چقدر است؟

او گفته بود قشون منظمش مثلاً فرض كنید چند هزار نفر. می‌گوید نه عند الشده دو قوه محكم دیگری هم داریم. یكی روحانیت است و یكی ایلات و عشایر. ایلات و عشایر ما كه حالش معلوم است. دیدی. این هم حال ما بود. شما مگر نمی‌خواهید این مملكت محفوظ باشد؟ و الله روحانی حفظ می‌كند. روحانی است كه داد می‌زند حب الوطن من الایمان. شما این را ندیده می‌گیرید؟ اینها را تحت فشار و شكنجه قرار می‌دهید؟ حیف نباشد. یك همچنین سلسله‌ای را انسان بكوبد؟ زهی بی انصافی.

اگر هم بر می‌گردی اعتراض می ‌كنی كه مطبوعات چرا چنین می‌نویسند؟ می‌گوید: آقا آنها نظر شخصی خودشان را نوشته‌اند. خوب اقاجان، منصفانه قضاوت كن. ای نویسنده‌ها كم و زیاد نكنید. همه عرایضم را بنویسید. می‌گویی چرا این هتاكی‌ها را می‌كنید؟‌ می‌گوید: انظار شخصی خودشان را اشخاص در این مطبوعات نوشته‌اند. آقا جان اگر شخصی آزاد است پس چرا نظر من سید آزاد نیست؟‌من هم نظر شخصی خودم را می‌خواهم بنویسم. چرا آزاد نیست؟ اگر می‌فرمایید خیر، به عنوان مأموریت است از مبادی عالیه و از مصادر امور. پس بنده هم به عنوان مأموریت از مولای خودم، صاحب شرع انور اگر چیزی بنویسم اعتراضی بر من هست؟ عزیز من در دنیا انصاف خوب چیزی است. بالاترین قاضی و بالاترین محكمه در دنیا محكمه انصاف است، اگر باشد، شایسته هست؟ آخر چرا دل نمی‌دهید؟ چرا این قدر جریحه‌دار می‌كنید؟‌ ما حرفی نداریم، آخر دل به دل بدهید ببینید حرفهای ما چیست؟ ما مبارزه با چه می‌كنیم؟ مبارزه با این كانون‌های فساد است. مبارزه با این تبلیغات سوء است. مبارزه با مصوبات نارواست.

همین دیروز كسی مبلغی از مبلغات مسیحی را كه در وسط جوانهای تهران نشر شده آورده بود. آخر آقاجان اگر مذهب جعفری است و رسمیت دارد پس این تبلیغات سوء بریا چیست. فرقه ضاله از یك طرف. مسیحی‌ها از یك طرف. پس روحانی هیچ نگوید و همین طور بنشیند؟ سزاوار هست شما را به خدا؟ مملكت شیعه است؟ چه قدر انسان صبر كند؟ تا حرف می‌زنی مجرمی. تبعید است. حبس است. شكنجه است. اندازه دارد بی انصافی. كسی نیامده است كه دل به دل بدهد كه بگوید اصلا چه می‌گویند اینها. همین طور از دور شراب پاشی. كدام روحانی است كه حاضر باشد كه مخالفت كند با مملكت؟ و تعبیر بكنید به ستون پنجم از یك سید محترمی مثل آیت الله خمینی؟ از ایشان تعبیر بكنید به ستون پنجم؟‌آخر این را می‌شود هموار بكند انسان؟ آقازاده‌شان را بیایند از منزل بنده ببرند؟ این منزل‌ها یك وقتی مأمن و ملجاء مردم بوده. اگر شماها یادتان نباشد پیرمردها یادشان هست.

این خانه ها بست بوده. مردم پناه می‌آوردند. خدا گواه است دست چند تاشان دست بنده هم بوده. منتهی دست بند را نزدند. چون خود او مقاومت نكرد و رفت. مسلسل بیاورند منزل بنده؟‌ آخر مگر من جنگ داشتم؟ با ایشان جنگی داشت؟ پسری پدرش را گرفته‌اند. دل شكسته آمده بود با بنده صحبتهایی می‌كرد. او را به این شكل ببرند؟ از دیوار بیایند بالا؟ چه گذاشتند برای كسی؟ می خواهم نسبت به بنده كه چهل و یك سال است بنده در این شهر خدمتگزارم. من خیلی بد و لكن یك سابقه سویی. تجاهر به فسقی از بنده دیده است كسی؟ روا بود این شكل با بنده رفتار كنند؟ این شرم آور نیست؟ دیگر بیشتر از این نمی‌توانم صحبت كنم. خیلی متأثرم.

 

منبع : آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی به روایت اسناد ساواك،

ج 1، ص 438

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 آبان1389ساعت 1:17  توسط ارادتمند العلما   | 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی و مسئله خلیج فارس

در جریان رویدادهای مربوط به سالهای 1341 – 1343 تعداد بیشماری اعلامیه و سخنرانی از سوی علما و مراجع تقلید قم، مشهد، نجف و طهران انتشار یافت. این اعلامیه ها، منهای آنچه كه به رودایدهای سیاسی مربوط می شد، حاوی برخی از مهم ترین دیدگاه‌ها درباره سیاست، فقه سیاسی، اقتصاد، مسائل اخلاقی و اجتماعی و مسائل كلیدی بود. در این زمینه، اطلاعیه‌های برخی از مراجع ویژگی‌های خاصی داشت و امكان آن بوده و هست تا بر اساس آنها یك جمع بندی از مهم ترین مسائل مورد نظر در امر سیاست و حكومت ارائه شود. آن اطلاعیه‌ها و بیانیه در پنج مجلد به عنوان اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده است.

ساواك یكی از وظایف اصلی‌اش گردآوری اطلاعات در باره اشخاص بوده است. این اطلاعات اعم از آگاهی‌های شخصی، مصاحبه‌ها، بیانیه‌ها، سخنرانی‌ها و نیز گزارش هایی می شده است كه از طریق مأموران نفوذی خود به دست آورده و یا حتی گزارش‌های متفرقه ای است كه در این طرف و آن طرف در باره آنها وجود داشته است. این اطلاعات در حال حاضر یكی از بهترین منابعی است كه ما در باره اشخاص مذكور در اختیار داریم.

در سالهای اخیر مجلدات زیادی از آنچه كه مربوط به رهبران فكری و سیاسی انقلاب می‌شد، نشر یافت و در این میان، پرونده امام خمینی و نیز دو تن از مراجع ایران، آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی مرعشی نجفی منتشر شد. مطالب ارائه شده در آنها نه تنها برای نگارش زندگینامه آنان بلكه برای شناخت اوضاع سیاسی ایران و دیدگاه‌های جاری بسیار مهم است.

در میان این اسناد،  مطالب جالب و شگفتی وجود دارد كه واقعا ارزشمند بوده و باید راهی برای ارائه آنها به افرادی كه به طور حرفه‌ای با این متون آشنا نیستند به دست آورد.



برای مثال در سه مجلد مربوط به آیت الله مرعشی نجفی به این گزارش برخورد كردم كه مربوط به دوازدهم فروردین سال 1347 است:


روز 16 / 1 / 47  عده ای علمای طهران و قم در منزل آیت الله نجفی حضور داشتند و در باره اراده راسخ شاه در باره دفاع از خلیج فارس بحث می‌نمودند. آقای نجفی اظهار داشت كه سرچشمه‌ همه فتنه‌ها دولت مصر است كه اسم خلیج فارس را خلیج عربی گذاشته است در حالی كه طنطاوی یكی از علمای معروف دانشگاه الازهر در تفسیر معروف خود به نام جواهر القرآن  جلد 11، ص 199 ـ 201  كه در حدود 25 سال قبل آن را در قاهره به چاپ رسانیده نقشه مفصلی از ممالك عربی تهیه و در آن جمله خلیج فارس مشهور است. و با توجه به این كه طنطاوی چند سال قبل فوت كرده و تفسیر وی مورد قبول همه است لذا این تفسیر مدرك زنده ای در مقابل افرادی كه خلیج فارس را خلیج عربی می‌نامند می باشد .


(آیت الله العظمی مرعشی نجفی به روایت اسناد ساواك، ج 2، ص 207).

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آبان1389ساعت 2:11  توسط ارادتمند العلما   | 

خدمات اجتماعی آیت الله العظمی خوئی


آیـت اللّه الـعظمی سید ابوالقاسم الخوئی (ره) در سلسله نور و رحمت فقاهت، فرد شاخص و چهره بسیار مـمـتـازی بـود كه دهها اثر ماندنی و بنای خیر جاودان از او به یادگار مانده است علاقه ایشان به گسترش اسلام در سطح جهان، انگیزه ای شده بود كه دهها مركز مهم اسلامی و تبلیغی در نقاط مـختلف جهان به وجود آورند این مؤسسات مراكز نشر اسلام و معاهد نشر مكتب تشیع هستند این مـراكـز در شـهرهای مذهبی قم و مشهد مقدس، اصفهان و دیگر شهرهای ایران به وجود آمده اند،

آنـچـنـان كه در كشورهای هندوستان، پاكستان، عراق، لبنان و مخصوصا در انگلستان و آمریكا دو مـركـز بـسـیـار بـاشكوه و آبرومندی به وجود آورده اند و مبلغانی كه آشنا به زبانهای زنده جهان بـوده انـد، بـه مـناطق مختلف اعزام نموده اند

اینك فهرست اجمالی برخی ازخدمات اجتماعی و اسلامی آن فقیه فقید نامور در اینجا به ثبت می رسد:


1 ـ مـدیـنة العلم حوزه علمیه قم، با امكانات وسیع و خانه ها و منازل مسكونی طلاب، و كتابخانه جهت طلاب علوم دینی، به صورت شهرك علم و دانش.

2 ـ مدرسه علوم دینی در 7 طبقه و كتابخانه معظم مشهد جهت طلاب و محصلین علوم اسلامی.

3 ـ دارالعلم اصفهان جهت طلاب و عاشقان معارف اسلامی.

4 ـ مجتمع امام زمان (عج) در اصفهان.

5 ـ مـركز تبلیغی و آموزشی لندن ساختمان كامل و مجهزی كه تمام نیازمندیهای مسلمانان را در نظر دارد.

6 ـ المجتمع الثقافی الخیری بمبئی ـ هندوستان.

7 ـ مبره الامام الخوئی لبنان.

8 ـ مدرسه دارالعلم نجف اشرف ـ عراق.

9 ـ مدارس دینی بانكوك (تایلند) و داكار (بنگلادش).

10 ـ مكتبه الثقافه و النشر للطباعه و الترجمه و التوزیع (انتشاراتی پاكستان).

11 ـ مكتبه الامام الخوئی الاسلامی نیویورك ـ آمریكا.

12 ـ مركز الامام الخوئی (سوانزی).

13 ـ مدرسه دارالعلم بانكوك (تایلند).

14 ـ مكتبه الامام الخوئی (كتابخانه بزرگ نجف اشرف ـ عراق).

15 ـ مدرسه الامام الصادق (پسرانه) لندن ـ انگلستان.

16 ـ مدرسه الزهرا (دخترانه) لندن ـ انگلستان.

17 ـ مركز اسلامی امام خوئی در فرانسه.

18 ـ مسجد و مركز اسلامی در شهر لوس آنجلس ـ آمریكا.

19 ـ مسجد و مركز اسلامی در شهر دیترویت ایالت میشیگان آمریكا.


20 ـ دهها بنای خیر و مركز تعلیم و تربیت در كشورهای عربی حوزه خلیج فارس.


و بسیاری از خدمات دیگر ...................................

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 2:30  توسط ارادتمند العلما   | 

فتاوایی از آیت الله العظمی بهجت در خصوص اهل سنت

علامه مجلسی رحمه الله علیه در  بحارالانوار  ج 65 ص 48 از قول پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله وسلم چنین می گوید :

  ( یا علی ) .... و شيعتك على منهاج الحق والاستقامة ، لا يستأنسون إلى من خالفهم وليست الدنيا منهم وليسوا منها ، أولئك مصابيح الدجى أولئك مصابيح الدجى


( یا علی ... شیعیان تو بر راه حق و استقامت هستند ، با مخالفان خود انس و الفتی ندارند ، نه دنیا از آنهاست و نه آنها اهل آن . آنان چراغ شب تارند )

فکر کنم همین روایت بحث وحدت و برادری با اهل خلاف را نیز روشن نماید ....





1– امام جماعت اهل تسنن 


سوال 2625 – آیا اقتدا به امام جماعت سنی مذهب جائز است؟
ج – خیر باطل است.
ص 294


2– اقتدا به اهل تسنن در ایام حج 


2626 – آیا اقتدا کردن به اهل تسنن به ویژه در ایام حج که نماز مغرب را پیش از وقت می خوانند، با این که مهر نمی گذارند و فاصله را رعایت نمی کنند جائز است؟
ج – ماموم واجب است به وظیفه فرادا عمل کند، و اگر لازم است تقیه کند. حمد و سوره و لااقل حمد را به صورت آهسته بخواند، در غیر این صورت نماز را اعاده نماید. 

ص 295 



3– اعاده نمازهایی که با تقیه خوانده شده 


2627 – اگر کسی به خاطر تقیه به امام جماعت سنی یا غیر عادل اقتدا کند باید نمازش را اعاده کند؟
ج – اگر حمد و سوره نمازهایش را و یا لااقل حمد آنها را – هر چند آهسته – نخوانده است باید نمازش را اعاده نماید.
ص 295

توضیح:
همانطور که آیت الله بهجت گفته اند، واجب است به وظیفه فرادا عمل شود. تنها اگر انسان حسب تقیه به جماعت با اهل خلاف بایستد باید خود حمد و سوره را بخواند، تا تنها صورت جماعت داشته باشد و نمازش فرادا محسوب شود، چرا که نماز اهل خلاف باطل است. و اگر این کار را نکرد به دلیل بطلان نماز اهل خلاف واجب است خود شخص نیز نمازش را اعاده نماید.




4– اقتدا به امام جماعت شیعه فاسق یا سنی عادل 


2628 – اگر دو امام جماعت باشند، یکی شیعه و فاسق و دیگری سنی و عادل، اقتدا به کدام یک از آن دو ارجح است؟
ج – اقتدای به هر کدام باشد باطل است.
ص 295 



5– مقداری که در صف جماعت اهل سنت جایز است مانند آنان نماز بخوانیم 


2629 – در هنگام اقتدای به اهل سنت تا چه مقدار جائز است مانند آنها نماز بخوانیم؟
ج – در صورت تقیه باید لااقل حمد را ماموم – هر چند آهسته – بخواند.
ص 295 



6– اتصال از طریق اهل سنت 


2682- در غیر موارد تقیه اگر اتصال بعضی از مامومین توسط اهل سنت باشد آیا جماعت صحیح است؟

ج – خیر.
ص 309

توضیح:
جالب این است که حتی آیت الله العظمی خوئی با وجود فتاوایی بسیار سفت و سخت ضد اهل خلاف، و تکفیر ایشان، اتصال از طریق آنها را قبول داشتند. نظر آیت الله العظمی بهجت را ببینید که چقدر سختگیرانه تر است، که حتی اتصال را نیز از طریق سنی قبول ندارد، با این وجود برخی ادعا می کنند آنها مسلمان و برادر ما هستند!


7 – پرداخت زکات به فقیر سنی مذهب 


3294 – آیا زکات را می توان به فقیر سنی مذهب پرداخت نمود؟
ج – خیر نمی توان.
ص 487

توضیح:
این نظر ایشان نیز جالب توجه است. چرا که اصولا فقها معتقدند به مستضعفین اهل خلاف می توان زکات داد، حتی برخی از فقها پرداخت زکات به مطلق اهل خلاف را با شرایطی(عدم وجود شیعه، عدم نصب و...)جائز شمرده اند، اما آیت الله العظمی بهجت همین میزان را هم قبول ندارند!


لینک استفتائات بالا


فماذا بعد الحق إلا الضلال، فأنی تصرفون؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 2:3  توسط ارادتمند العلما   | 

ولادت سلطان جن و انس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

Image


مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند:

حرم مطهر حضرت امام رضا ( عليه السّلام ) نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانى هاست، عظمتش را خدا مى داند، به حدّى كه امام جواد عليه السّلام ـ مى فرمايد:

زيارت پدرم امام رضا عليه السّلام از زيارت امام حسين ( عليه السّلام ) افضل است، زيرا امام حسين ( عليه السّلام ) را عامّه و خاصّه زيارت مى كنند، ولى پدرم را جز خاصّه {شيعيان دوازده امامى} زيارت نمى كنند، لذا كرامات از ضريح آن حضرت بيشتر از ضريح امام حسين عليه السّلام ظاهر مى شود. بنابراين، ايرانى ها بايد نعمت حرم حضرت امام رضا عليه السّلام را كه زيارت آن برايشان فراهم است، مغتنم بشمارند.



   در زمان سابق وقتى مصيبت و گرفتارى به يك نفر يا عدهّ اى وارد مى شد، مثل الآن بى تفاوت نبودند كه آن بلا را فقط براى مبتلايان بدانند و هيچ همدردى نكنند، بلكه گرفتارى و بلا را براى همه مى دانستند و همه براى برطرف شدن آن در فكر گرفتن مجلس دعا و ختم بودند.

      آقايى مى گفت: ختم بسيار خوبى براى رفع گرفتارى هاى شيعه سراغ دارم، و آن اشتغال به علم فقه آل محمّد (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) است، اين بزرگترين ختم و توسّل به آنهاست.

    



   زمانى كه هشت نفر از علما و دو سه نفر از خطبا را در زمان رضا پهلوى دست بسته به زندان بردند و معلوم نبود كه چه بلايى به سر آنها خواهند آورد، و آنها سه روز در بازداشتگاه حيران بودند. در حالى كه همه مشغول گريه و زارى و توسل و دعا بودند، يكى از آنها مى گويد : سيّديونس اردبيلى رحمه اللّه  نيز در ميان ما بود، ولى هيچ اضطرابى نداشت و با آرامش خاطر مشغول مطالعه ى كتاب جواهر بود.در اين هنگام يكى از سادات حاضر در مجلس فرمود: من در مشهد بودم، شبى خواب ديدم كه حضرت رضا عليه السّلام به پيشواز شخصى مى آيد، خيال كردم براى بنده است،

صبح ديدم كه جنازه
ى مرحوم سيّديونس ( رحمه  الله ) را به صحن آوردند و از همان درى كه امام عليه السّلام  به پيشواز مى رفتند، وارد كردند .


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مهر1389ساعت 15:25  توسط ارادتمند العلما   | 

گفت‌وگویی قدیمی با مرحوم استاد علامه بزرگ علی دوانی

پیرمرد هفتاد‌ و هفت سال داشت اما همچنان خاطرات هفت دهه قبل را هم در خاطر داشت. سینه‌اش مملو از گفته‌ها و ناگفته‌هایی بود که گویی همین دیروز اتفاق افتاده‌ و زبان شیوا و شیرینش، خاطرات فراموش‌شده تاریخ را شنیدنی‌تر می‌کرد.
روزی که او را از مراسم بزرگداشت علامه «شعرانی» از محل انجمن مفاخر ایران در جنوب تهران تا انتهایی‌ترین محله شمال غربی شهر همراهی می‌کردم و از خاطرات شنیدنی استادش آیت‌الله‌العظمی‌بروجردی می‌شنیدم و تاریخ گذشته قم را مرور می‌کردم، از او قول گرفتم تا روزی دیگر خاطراتش را دقیق‌تر و عمیق‌تر بشنوم.

غروب پاییز سال 84 بود که به منزل استاد علی دوانی در سعادت‌آباد رفتم و ما آن روز نیز به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد باسعادت حضرت فاطمه معصومه (س) از تاریخ قم گفتیم؛ از شهر آسمانی مفاخر بزرگ شیعه، از آستان مقدسه و شاهان و شاهزادگان و از دانشمندان مدفون در آن آستان. و همه اینها، ناشنیده‌ها و ناگفته‌های شیرینی شدکه عموم مردم، کمتر از آن اطلاع دارند.


به علت طولانی بودن مصاحبه ، گزیده آن را اینجا ذکر می کنم . 



قم دارای قدمت تاریخی است و قرن‌ها پیش از ظهور اسلام بوده. مورخان، بنای آن را به «تهمورس» - پادشاه پیشدادی - نسبت می‌دهند اما اوضاع و احوال قم تا پیش از ورود اشعریان، برای ما درست روشن نیست. از روزی که اشعریان که گروه شیعیان عرب مقیم کوفه بودند به قم آمدند، این شهر وسعت و رونق پیدا کرد .

شهر قم در دوران اسلامی‌نزدیک به دو قرن، آباد و پرجمعیت بوده و این در کتاب «تاریخ قدیم قم» توسط «حسن بن محمد بن حسن قمی» از شاگردان شیخ صدوق آمده است. این کتاب در سال  378 هجری نوشته شده و بیست باب دارد که به طور کامل، تاریخ قدیم قم را شرح داده است. قم در آثار دیگر مثل شاهنامه فردوسی هم سه جا ذکر شده است.


استاد! چرا این شهر را «قم» نام گذاشته‌اند؟


صاحب کتاب «تاریخ قدیم قم» که پیش از این هم گفتیم، آورده که این نام به روایتی از «احمدبن محمدبن خالد برقی» برمی‌گردد. من شرح حال او را در جلد اول مفاخر اسلام آورده‌ام.

می‌گوید که صحرانشینان به واسطه گیاه و علف و احشام، آنجا خیمه می‌زدند و خانه‌ بنا می‌کردند. این خانه‌ها را «کوهه» می‌نامیدند. بعدا این کلمه به «کُم» تبدیل شده و بعد معرب شده و گفته‌اند «قم». در اخبار و احادیث از اهل بیت ع هم درباره فضیلت شهر قم روایاتی آمده است.

در حدیثی داریم که روزی عده‌ای با امام علی (ع) نشسته بودند. ذکر قم و اهل قم و گرایش آنها به مهدی موعود عج به میان آمد و امام (ع)گفت: که خدا از ایشان راضی باشد و بعد از آن فرمود که بهشت را هشت در است و یک در آن با «قم» است و اهل قم، شیعه ما هستند به نسبت با شیعیان دیگر شهرها.

در روایت دیگری آمده که روزی اصحاب در خدمت حضرت ابی عبدالله (ع) نشسته بودند. این آیه خوانده شد که «فاذا جاء وعدا ولیهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولا»(آیه5، سوره اسراء) اصحاب پرسیدند که این گروهِ بندگان نیرومند که خداوند آنها را مسلط می‌گرداند، چه کسانی هستند و از کدام طایفه‌اند؟ حضرت سه بار فرمودند که «هم والله اهل قم»؛ یعنی والله ایشان اهل قم هستند و حتی روایت شده که قائم آل محمد ص در هنگام ظهور، از این شهر مدد و معاون و مساعد می‌گیرند.

    


گفته می‌شود اطراف آستان مبارک حضرت معصومه (ع) پادشاهان صفوی و قاجار مدفون هستند. این قول صحت دارد؟


بله! در طرفین آستان مبارک آن بانو، دو تن از پادشاهان اخیر ایران مدفون هستند؛ یکی شاه‌صفی اول است که قبر او در سمت قبله روضه مطهر است که الان صورت قبر او برداشته شده و دیگری شاه‌عباس (دوم) است که قبر او در جنب قبر شاه‌صفی است. این قبور تماما برداشته شده و جای آنها هموار است. شاه‌سلیمان و شاه‌سلطان‌حسین صفوی نیز در دو صندوق و یک قبر جنب قبر شاه‌عباس دوم دفن شده‌اند.

از شاهان قاجار هم یکی فتحعلی‌شاه و دیگری محمدشاه قاجار است که در صحن معروف به «صحن کهنه» دفن شده‌اند. سنگ قبرهای آنها نیز برداشته شده و در موزه نگهداری می‌شود. بعضی از شاهزادگان و نوادگان قاجار و صفویه هم در حرم دفن شده‌اند؛ مثل پسر محمدشاه یا زوجه محمدشاه و مادر ناصرالدین‌شاه.


یکی از کارهای شاخص شما، شناسایی مفاخر اسلام و دانشمندان بوده است. از میان دانشمندان مشهور قدیمی، ‌عموما تنها «ملاصدرا» را می‌شناسند که در قم می‌زیسته است؛ از دیگر دانشمندان بگویید.


فهرست دانشمندان قم را از قدیم‌ترین زمان‌ها تا نیم قرن گذشته در کتاب «تاریخ قم» آورده‌ام که بیش از 60نفر هستند. این علما و دانشمندان، گروهی قمی‌اند و گروه دوم، علمای قمی ‌و غیرقمی‌ از زمان میرزای قمی‌ تا عصر آیت‌الله بروجردی هستند. معروف‌ترین‌ها که در قم هم مدفون‌اند، یکی قطب‌الدین راوندی است که از مفاخر متکلمین و فقها در اواسط سده ششم هجری است.
دیگری، عمادالدین طبری از دانشمندان سده هفتم هجری است. دیگری ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی است که اهل فلسفه و منطق و کلام بوده و نیز مشهورترین فیلسوف، صدرالمتالهین شیرازی است و ملامحسن فیض کاشانی، میرزاحسن لاهیجی و دیگران که گفتن از آنها و شرح حالشان در این گفت‌وگو نمی‌گنجد.

چنان که حضرت‌عالی مطلعید، یکی از عوامل اهمیت قم، مدرسه آستانه حضرت معصومه (ع) است که بعدها مدرسه فیضیه در آن بنا شده و این مدرسه، قلب تپنده شیعیان به حساب می‌آید و نقش مهمی‌ هم در تاریخ داشته است.


بله! همین‌طور است. مدرسه معصومه قم، اول مدرس بوده. این مدرسه به نام «مدرسه معصومه» یا «معصومیه» نبوده بلکه چون در جوار آستانه حضرت معصومه ع بوده، با انتساب به آن حضرت یاد می‌شود که سابقه طولانی داشته. مدرسه‌ای که «ملاعبدالرزاق لاهیجی» در اشعار خود از آن یاد می‌کند، همین مدرسه است که از بناهای شاه‌طهماسب صفوی بوده است. گفته می‌شود که ملاصدرا پس از آمدن به قم، در این مدرسه، تدریس علوم عقلی داشته.


اینکه «مدرسه آستانه» به مدرسه «فیضیه» تغییر نام داده، دلیلش این است که سال‌ها این مدرسه محل تدریس ملاعبدالرزاق فیاض بوده و پس از آن هم گویی مدتی باجناق و همدرسش «ملامحسن فیض» در آن تدریس کرده است؛ لذا به مرور ایام، مشهور به «فیضیه» شده است. فیاض خود از فیض‌ها و فیوضاتی که در قم دیده و یافته از جمله فیض درک محضر استادش صدرالمتالهین شیرازی، در اشعار خود یاد می‌کند و اینها در غلبه اسم فیضیه برای مدرسه، موثر بوده است.

 

شما خودتان کی به قم سفر کردید و در آنجا ساکن شدید؟


فکر می‌کنم سال‌1327 بود که از نجف به کربلا و کاظمین سفر کردم و پس از سال‌ها تحصیل در نجف، به قم عزیمت کردم. به قم که رسیدیم، در یکی از حجره‌های مدرسه فیضیه مستقر شدیم؛ همراه با «آقاشیخ‌فضل‌الله بهبهانی». فردای آن روز، اول رفتیم خدمت آیت‌الله بروجردی که مرجع مطلق دنیای تشیع بود ولی تا آن روز، آن بزرگوار را از نزدیک ندیده بودیم.


آیت‌الله بروجردی که دهم شوال سالگرد رحلت ایشان بود، به عنوان بزرگ‌ترین مرجع جهان تشیع در دوره خود، هنوز در فضای قم تاثیر و نقش و جایگاه عمیقی دارند. شما درباره زندگی و شخصیت ایشان کتاب مبسوطی نوشته‌اید. ارزیابی خودتان را از این شخصیت که 16سال در قم اقامت داشتند، به طور مختصر بفرمایید؟


قم در دوره مرجعیت ایشان به عنوان مرکز علمی‌ و دینی دنیای شیعه شناخته شد. به وضع درس و بحث حوزه سروسامان دادند. ایشان برای نخستین بار نمایندگانی به کشورهای اروپایی، آمریکایی، آفریقایی و اسلامی‌ اعزام کردند. به امر ایشان، مسجد ایرانیان در بندر هامبورگ آلمان ساخته شد. در دوره ایشان و با پیگیری‌های معظم‌له 38مسجد و مدرسه و حسینیه و کتابخانه ساخته و تعمیر شد.

131کتاب فارسی و عربی در رشته‌های معقول و منقول منتشر شد و حوزه علمیه دارای دو مجله دینی آبرومند شد که یکی «درس‌هایی از مکتب اسلام» و دیگری «مکتب تشیع» بود. قم دارای دو چاپخانه شد؛ همه اینها از برکات وجود آیت‌الله بروجردی بود. اصلا نمی‌شود در این گفتار، شخصیت ایشان را بازگو کرد؛نیاز به فرصتی مجزا و کامل دارد.

حضرت امام خمینی ره در یکی از سخنان خود می‌فرمودند: «من هر وقت به فکر می‌افتم که آیت‌الله بروجردی در سن 90سالگی، 90میلیون شیعیان جهان را اداره می‌کند، تکان می‌خوردم»؛

بله! من مفتخرم که شرح حال کامل رئیس مطلق دنیای شیعه و آثار وجودی او را برای نخستین بار نوشته‌ام و تمام زوایای زندگی او را ترسیم کرده‌ام.


ماجرای اینکه حضرت آیت‌الله بروجردی شما را پذیرفتند تا شرح زندگی‌شان را بنویسید و شرح حالشان را برای شما تعریف کردند، شنیدنی است. این ماجرا را خیلی‌جاها نقل کرده‌اید؛ اگر ممکن است، به عنوان خاطره، اشاره‌ای دوباره برای ما داشته باشید.

اولین کتاب من «شرح زندگی جلال‌الدین دوانی» فیلسوف مشهور بود که به آیت‌الله بروجردی تقدیم کردم. دومین اثرم کتاب شرح زندگانی استاد کل «وحید بهبهانی» بود که ایشان شوهرعمه آیت‌الله بروجردی بودند. این کتاب که منتشر شد، در آخر کتاب نوشته بودم در آینده به زندگی آیت‌الله‌العظمی ‌بروجردی نیز خواهیم پرداخت اما اطلاعات زندگینامه را نداشتم.


نامه‌ای برای آیت‌الله نوشتم و به همراه کتاب جدیدم که شرح حال آقا سیدمحمد بروجردی - نوه علامه بحرالعلوم - بود، ارسال کردم. دو‌سه روز بعد، روزی پس از خاتمه درس خارج فقه آن مرحوم که در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه ع برگزار می‌شد، «آیت‌الله صافی گلپایگانی» که از نزدیکان ایشان بود مرا دید و از دور با صدای بلند صدا زد: آقای دوانی! بیا.

نزدیک رفتم و گفت: آقا چه نوشته‌ای؟ گفتم: چطور؟ گفت: دیروز عصر سرهنگ معصومی‌آل‌آقا - رئیس نظام وظیفه قم - خدمت حضرت آیت‌الله رسیده بود و ایشان فرمودند: «ما با خاندان شما منسوب هستیم و همین روزها آقای دوانی کتاب بزرگ و بسیار خوب درباره جد شما که شوهرعمه ما بوده، نوشته است» و افزود: در آن جلسه و شب، در جلسه هیات استفتاء، آقا حدود نیم‌ساعت درباره کتاب شما که تازه تالیف کرده‌ای صحبت کردند و فرمودند ظرف این دو‌سه روز، همه آن را که حدود 500صفحه است، خواندم.

بعد به من فرمودند: آقای دوانی را بیاور که از کار ایشان تقدیر کنم. من هم رفتم خانه و لباس عوض کردم و عمامه نو بستم و به خانه آیت‌الله بروجردی رفتم. داخل اتاق اندرونی، همه علما نشسته بودند. من جلو رفتم و دست آقا را بوسیدم و تا مرا دیدند، گفتند که شما که خیلی جوان هستید! من خیال می‌کردم سن و سالی دارید و بعد خندیدند و همه حضار هم خندیدند.

همین که جلو رفتم، ایشان سر مرا بوسیدند و از کارم تقدیر کردند. بعد حدود ده روزی از آن ماجرا می‌گذشت که آیت‌الله‌زاده، مرحوم آقامحمدحسن بروجردی آمدند و فرمودند: فلانی! فردا صبح بیایید که بروم اندرون نزد آقا و ایشان به طور خصوصی که غیر از من و شما کسی نباشد، می‌خواهند شرح حالشان را بیان کنند و شما یادداشت کنید.

این شد که رفتم به منزل آیت‌الله بروجردی که خود آن هم کلی خاطره‌انگیز بود و فراموش‌نشدنی. پس این شد که پس از آن مشغول نگارش کتاب شرح حال و زندگانی ایشان شدم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت 1:10  توسط ارادتمند العلما   | 

نماز یکشنبه های ذی القعده الحرام

بیش از چهل روز از شب های قدر گذشت و خوشا به حال آنان که در این چهل روز بر عهد و توبه خود پای فشردند و اینک با قلبی صاف و روحی جلایافته با سرعتی افزون تر به سوی حضرت حق در حرکتند. ولی هستیم بسیاری از ما که همان فردای لیالی قدر توبه شکستیم و عهدمان را زیر پا گذاشتیم. در حالی که چشمه بخشش جوشان بود و چه بسا همه توبه هایمان آن شب پذیرفته شده بود اما باز قدر ندانستیم و به منزل اول عادت های سخیف و گناه های کوچک و بزرگ بازگشتیم.

شاید ما به خاطر نفس آلوده مان از خود عاجز شده باشیم اما رب متعال هرگز از ما نا امید نشده است و مهربان تر از مادر انتظار رستگاری بندگانش را می کشد. شاید برای همین باشد که هیچ گاه باب توبه و خالص شدن را نبسته و حتی روزهای دیگری را با آب و هوایی بهشتی فرو فرستاده تا بلکه ما از خواب غفلت بیدار شویم و بال و پرهای شکسته مان را ترمیم کنیم و به آسمان پر گشاییم.

یکی از ماه های طلایی که ندامت توبه کننده و دعای حاجتمند در آن به شایستگی پذیرفته می شود ماه ذیقعده است. ماهی حرام که اعمالی کم نظیر در آن سفارش شده است و باب رحمت الهی در روز و شب آن به روی بندگان باز است. تنها اندک همتی کافیست که آب رفته را در این ماه به جوی بازگرداند. ماهی که می توان در آن به سوی معبود بازگشت و بارگناهان را بر زمین نهاد و رحمت و عنایت خداوندی را به آغوش کشید.


 

گناه سوزی در یکشنبه های ذیقعده

ماه ذیقعده یکشنبه هایی دارد برای تولدی دوباره؛ برای پاک شدن و بار گناه را بر زمین نهادن. در این ماه بهشتی، عملی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت شده است که برای انسان آرام و قرار نمی گذارد.

«انس بن مالک» می گوید: رسول خدا در یکشنبه ی ماه ذیقعده از منزل بیرون آمد و فرمود: ای مردم، کدام یک از شما می خواهد توبه کند؟ عرض کردیم: همه می خواهیم توبه کنیم.

فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز- در هر رکعت یک بار فاتحه الکتاب، سه بار قل هو الله احد و هر کدام از دو سوره معوذتین( فلق و ناس )  را یک بار- بخوانید، سپس هفتاد بار استغفار کنید و آن را به « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ختم کنید. آن گاه بگویید:

«یا عزیزُ یا غفار، اِغفِر لی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت»

سپس فرمود: هر بنده ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسان به او ندا می شود: «ای بنده ی خدا، عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه ی تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد.» و فرشته ای از زیر عرش به او خطاب می کند: «ای بنده خجسته باد بر تو و فرزندان تو!» و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند گردید.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، تو مومن از دنیا می روی و دین تو از تو گرفته نمی شود و قبر تو گشوده و نورانی می شود.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، پدر و مادر تو از تو راضی خواهند گردید، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود.»

و جبرئیل علیه السلام ندا می کند: «من همراه با فرشته ی مرگ می آیم و به او سفارش می کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد.»

عرض کردیم: ای رسول خدا، اگر بنده ای این عمل را در غیر این ماه انجام دهد، چه اثری خواهد داشت؟ فرمود: «همانند آن چه توصیف کردم برای او خواهد بود و این سخنان را جبرئیل علیه السلام آنگاه که خداوند مرا به آسمامن (معراج) بر، به من آموخت.»


 

پی نوشت:

1- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ترجمه محمد روحی، ج2، ص13

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 15:51  توسط ارادتمند العلما   | 

یا فاطمه اشفعي لي في الجنه

در کفشکن حریم دخت موسی              موسی کلیم با عصا میبینم





 از آيت الله العظمي سید شهاب الدین نجفي مرعشي نقل شده است که پدرم علامه نسابه آيت الله سید محمود مرعشي مي گفت: مدتها بود که من در تلاش و کوشش بودم تا راز قبر گمشده مادرم فاطمه عليها السلام دخت پيامبر را کشف کنم و بدانم قبر آن بانوي سرفراز گيتي کجاست؟

اما هر چه در اين رابطه کتابهاي شيعه و سني را زير و رو کردم به جايي راه نبردم به ناگزير دست به توسلات و ختم هاي گوناگون زدم تا شايد از اين راه به هدف خويش دست يابم و به همين جهت بود که در مسجد سهله برنامه اي را مشغول شدم که دوره آن چهل شب بود و گويي شب سي و هفتم بود که در عالم رؤيا امام هفتم يا ششم عليهما السلام را ديدم که خطاب به من فرمود:

« سيد محمود! در گشودن اين راز، اصرار نورز که بايد اين راز تا آمدن حضرت بقيه الله پوشيده بماند چرا که اين وصيت آن بانوي مظلومه و گرانقدر است و راهي است براي آگاهي يافتن حق طلبان از ستم و بيدادي که بر آن بانوي دو سرا و همسر گرانقدرش اميرالمؤمنان عليه السلام از سوي استبداد رفت.»

و افزود: « خداوند عظمت او را در اين سرا به کريمه اهلبيت عنايت فرموده است.»
پرسيدم: « سرورم! منظور از کريمه اهلبيت کيست؟»
فرمودند: « فاطمه معصومه در قم.»
پدرم افزودند: « از خواب بيدار شدم و برای نخستين بار راه ايران را در پيش گرفتم و به قم آمدم و پس از زيارت به شهر ري رفتم و آنجا بودم که سيل قبر جناب صدوق را تخريب نموده و بدن شريفش ظاهر شده بود که به همراه گروهي از علماي تهران رفتيم و پس از نه صد سال از رحلت آن مرحوم ديديم پيکر پاکش تر و تازه مانده و دست او را بوسيدم.
از جمله علماي حاضر در کنار قبر صدوق عبارت بودند از: آقاي ميرزاابوالحسن جلوه، آقاي حاج ملا محمد اندرماني، آخوند رستم آبادي، آقاي علي حکيم و آقاي مدرس که همگي به زيارت صدوق آمده بودند و بدن شريف او را ديدند.»

 


 

شيخ صدوق در كتاب «ثواب الاعمال» و «عيون الاخبارالرضا» با سند معتبر از امام رضا (ع) روايت كرده است كه سعدبن سعد اشعري مي گويد: «از امام رضا (ع) درباره فاطمه دختر امام موسي (ع) سوال كردم. فرمودند: هركس او را زيارت كند، براي او بهشت است.» و همين روايت را ابن قولويه در كناب كامل الزيارات روايت كرده است.  

 


محدث قمي(ره) در شرح حال آن حضرت از كتاب «مجالس المؤمنين» قاضي نورالله شوشتري شهيد روايت كرده كه امام صادق مي فرمايد: 



« از براي خدا حرمي است و آن مكه مكرمه است و از براي رسول خدا(ص) حرمي است و آن مدينه و از براي اميرالمؤمنين(ع) حرمي است و آن كوفه است. آگاه باش كه حرم من و حرم اولاد من در قم است. آگاه باش قم كوفه صغيره است و همانا براي بهشت هشت در است كه سه در آنها به سوي قم باز مي شود و وفات كند در قم زني كه از اولاد من است. نام او فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) است كه داخل بهشت مي شوند به سبب شفاعت او از جميع شيعيان من». 




شعر آيت‌الله العظمی وحيد خراساني در مدح كريمه اهل‏بيت (س)؛


ای دختر عقل و خواهر دین

وی گوهر درج عز و تمکین


عصمت شده پایبند مویت

ای علم و عمل مقیم کویت


ای میوه شاخسار توحید

همشیره ماه و دخت خورشید


وی گوهر تاج آدمیت

فرخنده نگین خاتمیت


شیطان به خطاب «قم» براندند

پس تخت ترا به قم نشاندند


کاین خانه بهشت و جای حواست

ناموس خدای جایش اینجاست


اندر حرم تو عقل ماتست

زین خاک که چشمه حیاتست


جسمی که در این زمین نهان است

جانیست که در تن جهان است


این ماه منیر و مهر تابان

عکسی بود از قم و خراسان


ایران شده نوربخش ارواح

مشکاة صفت به این دو مصباح


از این دو حرم دلا چه پرسی

حق داند و وصف عرش و کرسی


هر كس به درت به يك اميدى است

محتاج تر از همه «وحيدى» است


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مهر1389ساعت 13:51  توسط ارادتمند العلما   | 

همگی برای پیروزی شیخ یاسر و تشیع دعا کنیم


دفتر شیخ یاسر الحبیب در لندن اعلام کرد که طبق توافق صورت گرفته در مورد اجرای مباهله بین شیخ یاسر الحبیب و محمد بن عبدالرحمن الکوس امام جماعت مسجد مالک بن انس در کویت، این مباهله در ساعت 4 بعد از بعد از ظهر به وقت سامراء و مطابق با 1 بعد از ظهر به وقت گرینویچ امروز جمعه 29 شوال مطابق با 8 اکتبر انجام می پذیرد.


شایان ذکر است که این مباهله به صورت مستقیم از شبکه ماهواره ای فدک و الحکمه پخش خواهد شد.

دفتر حجت الاسلام شیخ یاسر الحبیب از مؤمنین درخواست دارد که در دعا کوشش کنند تا این مباهله نشانه ای باشد برای اظهار حق و ازهاق باطل و خداوند هلاک را برای کسی که بر باطل است در این امر تعجیل کند.

+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت 14:0  توسط ارادتمند العلما   | 

حضرت آیت الله العظمی خویی اعلم فقهای عصر غیبت

مرحوم آیـت اللّه الـعـظمی خوئی در مدت زعامت خود با مصائب و مشكلات فراوانی روبرو شدند، زیرا پس از تسلط عبدالكریم قاسم بر عراق و كودتاهای مكرر، وضع روحانیت و مردم نجف، دچار مشكل شد.
كمونیستهای وطنی از یك سو و بعثیهای بی رحم از طرف دیگر، عرصه را بر روحانیت تنگ كردند خـصـوصـا از سال 1389 كه بعثی ها روی كار آمدند، مصائب فراوانی آفریده و آیت اللّه حكیم و پس از وی آیـت اللّه خوئی را با مشكلات انبوهی روبرو نمودند.

در شهامت و استقامت این مرد بزرگ همین بس كه در دوران تسلط بعثی ها ، آنان نتوانستند از این مرجع بـزرگ، برگی به نفع خود دریافت كنند، یا در جنگ تحمیلی علیه ایران، دست خطی از ایشان بگیرند و ایشان پـیـوسـته با حفظ مرجعیت و حوزه علمیه نجف، كوچكترین باجی به آنان نداد و در عین حال نـاملایمات را تحمل می كرد، تا آنجا كه گروهی از نزدیك ترین یاران ایشان به جرم خدمت و دیانت به زندان افتادند و از سرنوشت آنان خبری بدست نیامد تا با سقوط رژیم بعث خبر شهادت آنها اعلام شد.


ایشان بـه خـاطـر نـاملایمات از یك طرف و كبر سن از طرف دیگر، دچار بیماری سختی شدند و هر چه علاقمندان و بزرگان تلاش كردند كه برایشان پزشكی از خارج بیاورند، حزب بـعـث با آن موافقت نكرد و سرانجام به بیمارستان بغداد منتقل گشتند و با یك مداوای مرموز ایشان را مـرخـص كـردند و هیچ روشن نیست كه چگونه و به چه علتی از جهان رفتند، در تاریخ مرجعیت شـیـعـه ایـن مـسـالـه بـه تـجـربـه ثـابـت شـده است هر مرجعی كه به بیمارستان بغداد منتقل گشت، مرموزانه درگذشت.


سرانجام این مرد بزرگ پس از یك عمر بابركت، عصر روز هشتم ماه صفر 1413 جان به جان آفرین سپرد و خبر درگذشت ایشان ساعتها مكتوم ماند و سرانجام رادیو بغداد مجبور به بازگویی آن شـد، انتشار خبر موجی از اندوه در میان شیعیان پدید آورد شیعیان مظلوم عراق كه در خوف و رعب عظیمی به سر می برند، خود را آماده تشییع نمودند، ولی متاسفانه حكومت خونخوار بعث، حـتـی در خـود نـجـف اجازه تشییع نداد و آن مرد عظیم القدر در یك حكومت نظامی محلی در نیمه شب در صحن شریف در مدخل مسجد الخضرا كه جایگاه تدریسشان بود به خاك سپرده شدند و در تشییع ایشان جز چند نفر از شاگردان كسی حضور نداشت







در این بخش پاسخ آیت الله العظمی روحانی به دو سوال درباره شخصیت آیت الله العظمی خوئی (اعلی الله مقامه) را می خوانیم.


سوال: نظرتان درباره شخصیت برجسته و ممتاز آیت الله العظمی خوئی (رحمة الله تعالی علیه) چیست؟

باسمه جلت اسمائه؛ ایشان در عرصه علم و فقاهت شخصیتی بی مانند است و سخن یکی از بزرگان درباره ایشان کاملا صدق می کند: هو أستاذي وأستاذ كل من يحفظ عنه العلم في القرن الأخير؛ به طور موجز و مختصر عرض می کنم که ایشان اعلم فقها از عصر غیبت تا کنون است و حداقل من کسی را اعلم از او نمی دانم؛ با این تفاسیر ایشان یقینا از مصادیق این روایت شریفه است: «من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه».خداوند ایشان را رحمت کند و با اجداد طاهرینش محشور نماید.

 

محمد صادق حسینی روحانی
پنجم جمادی الاولی سال 1423 ه

 

                         

سوال: آیا این سخن شما که آیت الله العظمی خویی را افضل علما از عصر غیبت تا کنون دانسته اید، مبالغه نیست؟ آیا می توانیم ایشان را اعلم از شیخ انصاری، شیخ مفید، میرزای شیرازی و شهیدین {شمس الدين محمد بن مكي مشهور به شهيد اول و زين الدين بن علي معروف به شهيد ثاني} و سایر علمای بی همتای دین بدانیم؟


باسمه جلت اسمائه؛ ایشان بی تردید از شیخ انصاری اعلم است، و اما شیخ اعظم اگر چه در اصول عملیه و مکاسب اعلم است اما در سایر مسائل فقهی چنین نیست، این مساله بر کسی که کتب فقهی وی (طهارت، زکات، خمس و مباحث دیگر) را دیده باشد، پوشیده نیست.

محمد صادق حسینی روحانی
یازدهم جمادی الاولی سال 1423هـ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 2:1  توسط ارادتمند العلما   | 

بیانیه حضرت آیت الله العظمی روحانی به مناسبت ایام شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

بیانیه حضرت آیت الله العظمی روحانی به مناسبت ایام شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)


بسم الله الرحمن الرحیم
والحمدُ للهِ رَبِّ العالمين ، وأفضلُ الصلاةِ وأزكى التسليمِ على أشرفِ بريتهِ وخيرِ خلقهِ محمدٍ وآلهِ الطاهرين ، وأقسى اللعنةِ وأشدُّ العذابِ على أعدائهم وغاصبيهم أجمعين ، أبدَ الآبدينَ.
السَلامُ على سُلطَانِ الدِينِ المؤيَد .. وَبُرهَانِ الحَقِ المُسدَدِ .. الإمامِ جَعْفر بنِ مُحمد ...
السَلامُ على بَحْرِ العلمِ الدَافقِ .. وَلِسانِ اللهِ النَاطقِ ..  الإمَامِ أبي عَبدِ اللهِ الصَادِق ...

السَلامُ على مَظْهَرِ لاهُوتِ الرَحمَة ، وَمجْلَى مَلَكوتِ العِصمَة ، وَمُبيدِ غياهبِ الظُلْمَة ، زَعيمِ المذهبِ و وَشيخِ الأئمة ...
السَلامُ على النَفسِ الفيّاضةِ بمعارفِ العُلومِ ، والكَبِدِ المُقطّعةِ بَلاهِبِ السُمومِ ، والقَبرِ المُضيعِ المَهدوم

جهان تشیع در این روزها، به دلیل فرا رسیدن سالروز شهادت رئیس مذهب جعفری و ششمین امام خویش، امام جعفر بن محمد صادق – علیه آلاف التحیة و السلام- در ماتم به سر می‌برد. این مناسبت جانسوز را به محضر امام زمان و حجت غائب حضرت مهدی(عج) و نیز شیعیان و منتظران ظهور آن حضرت، تسلیت عرض می‌کنیم.

اذعان باید کرد که هر چند تاریخ پیدایش شیعه به زمان رسول خدا(ص) باز می گردد، اما تلاش ها و اقدامات ارزنده امام صادق(ع) در تبیین جایگاه تشیع و روشن تر نمودن منظومه فکری و علمی شیعه در همه علوم به گونه ای برجسته بوده است که مذهب تشیع، «جعفری» لقب گرفته است و شیعیان نیز به آن حضرت منتسب می شوند. به همین دلیل شایسته است شیعیان و دوستداران آن حضرت به منظور ادای حق آن پیشوای تابناک و نکوداشت مقام آن حضرت، تلاش خود را برای احیای بیش از پیش سالروز شهادت جانگداز ایشان دو چندان کنند و در این راه از تمامی شیوه های تبلیغی و رسانه ای بهره بگیرند.

برای ادای حق شخصیتی که با تلاش‌های خود معارف دین را به ما شناسانده است، مهم ترین کاری که باید انجام شود، صیانت و پاسداشت معارف الهی رسیده از آن حضرت و جلوگیری از تحریف و دسیسه ورزی نسبت به معارفی است که آن امام عزیز، همه وجود مبارک خویش را صرف تبیین و معرفی اش نموده اند.
این مأموریت بزرگ و مهم در شرایط حساس کنونی باید بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گیرد. چراکه عرصه های فکری، اعتقادی، رفتاری و عرصه دین با تحولات بسیار خطرناکی روبرو هستند و دستانی ناپاک و مشکوک تلاش می کنند به نام دین و به بهانه مدرنیسم و نواندیشی،  عقاید دینی و احکام شریعت مقدس اسلام را بازیچه اهداف خویش نموده و در این عقاید ناب تحریف ایجاد نمایند.
به همین دلیل بر شیعیان لازم است با حفظ هوشیاری کامل، بصیرت و احساس مسئولیت ، در برابر دسیسه‌ها و نقشه‌های شوم این افراد بایستند و با آنها به مقابله برخیزند. تحقق این مهمّ از راه حفظ ارتباط و پیوند عمیق با مراجع عالیقدر جهان تشیع و عمل به رهنمودهای ارزشمند ایشان که اسوه علم، عمل و تقوا هستند، ممکن می شود.  همانا مرجعیت دینی و نیز دسته های عزاداری و مراسم عزای اهل بیت(ع)  بزرگترین خار در چشم دشمنان این مذهب شریف می باشند. بی تردید ایجاد و حفظ پیوندی گسست ناپذیر با مرجعیت و نیز برگزاری با شکوه  مراسم عزای اهل بیت(ع)، موجب حفظ شریعت نبوی و صیانت از دین می شود. همچنانکه نیرنگ منافقان  و دشمنان را نیز خنثی می سازد.
امیدواریم نسل کنونی شیعیان در به دوش کشیدن این مسئولیت، حفظ این امانت بزرگ الهی و انتقال بی کم و کاست معارف مکتب امام صادق(علیه آلاف التحیة و السلام) به نسل های آینده، همچون پدران و نیاکان خویش بکوشند و همانگونه که این معارف بدون هیچ گونه تحریف و تغییر از نسل های پیشین به دست ما رسیده است، در آینده نیز اجازه تحریف آن را ندهند . این همان معنای حقیقی «تواصی به حق و بردباری در راه حق» است که در قرآن کریم از آن یاد شده است. خداوند در سوره مبارکه عصر می فرماید: ﴿ إنَّ الإنسانَ لفي خُسْرٍ إلا الذينَ آمنوا وعَمِلوا الصالحاتِ وتواصوا بالحقِ وتواصوا بالصبر ﴾.

در پایان ضمن تسلیت مجدد خدمت امام عصر(عج)، از خداوند می خواهیم توفیق گرفتن انتقام خون آباء و اجداد طاهرین ایشان را در زیر پرچم مقدس آن حضرت، به ما ارزانی دارد، انشاء الله.
والسلامُ عليهِ وعليهم وعلى جميعِ شيعتهِ المخلصينَ ورحمةُ اللهِ وبركاتُه
حوزه علمیه قم- 23 شوال المکرم 1431.
محمد صادق حسینی روحانی

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 14:35  توسط ارادتمند العلما   | 

نقش علما در جنگ ایران و روس

در هر حركت و خيزشى و در هر كار و تلاش سياسى بنيادينى كه ورقى در اين كشور به سود اين ملت برگشته و حركتى به خير و صلاح آنان انجام شده، شمارى از عالمان دين، پيشاهنگ و در كانون حركت و خيزش بوده‏اند. جنبش بزرگ تنباكو، انقلاب مشروطه، نهضت ملى شدن نفت و انقلاب اسلامی با نقش آفرينى و پيشاهنگى عالمان دين، پديد آمدند و زندگى، شادابى و حركت را به اين ملت ارزانى داشتند.

از حركتهاى بزرگ تاريخى كه علماى شيعه در برانگيزاندن مردم و در دفاع از كشور نقش بنيادين و حماسى داشتند، جنگ دوم ايران و روس، در روزگار فتحعلی شاه قاجار است.

 

جنگ اول ايران و روس
 

روس، به سال 1218ه.ق. در ماه شوال با يورش به گنجه، آتش جنگ را افروخت و پس از ده سال، در شوال  1228 با قراداد ننگين گلستان به خاموشى گراييد. 
در گرماگرم جنگ، به سال 1223ه.ق.حكومت قاجار ديد در تنگناى شديدى قرار گرفته، از يك سوى، روس عرصه را بر آن تنگ گرفته و از ديگر سوى، شورشهاى داخلى، آن را در باتلاقى سخت گرفتار ساخته است.

چاره كار در پشتيبانهاى مردمى ديد. از آن جا كه خيزش مردمى و به يارى برخاستن آنان، كارى نبود كه از دست حكومت برآيد، بر آن شد از فقيهان و مجتهدان ايران و عتبات، فتواى جهاد با روسيه را بگيرد   و از اين راه، مردم را برانگيزاند كه با پشتوانه آنان، هم شورشهاى داخلى را در هم بكوبد و هم در برابر روس به رويارويى برخيزد.


افزون بر اين‏ها، عباس ميرزا، فرزند چهاردهم فتحعلى شاه و فرمانده جنگ، با دستيابى به فتواى علماى شيعه عليه روس، مى‏توانست هماوردان خود را كه برادرانش بودند و داعيه جانشينى شاه را داشتند، از صحنه بيرون راند و خود، بى‏هماورد، ميدان‏دار شود.


عباس میرزا        


از اين روى، ميرزا عيسى قائم مقام بزرگ، ملا باقر سلماسى ، صدرالدين محمد تبريزى را به عتبات عراق، قم، كاشان و اصفهان گسيل داشت. تا از عالمان و فقيهان بزرگ، فتواى جهاد عليه روس را بگيرد.


فقيهان بزرگ ايران و عراق ؛ شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء ، آقا سيد على طباطبايى اصفهانى صاحب رياض المسائل ، ميرزا ابوالقاسم قمى ، ميرمحمد حسين خاتون ‏آبادى امام جمعه اصفهان و ملا احمد نراقى درخواست عباس ميرزا را پذيرفتند و فتواى جهاد عليه روس دادند.


   ملا احمد نراقی


شيخ جعفر كاشف الغطاء در كتاب كشف الغطاء ، فتحعلى شاه را نايب خويش قرار مى‏دهد و به او اجازه مى‏دهد كه با روسها به جهاد برخيزد و از زكات، خراج و كمكهاى مالى مرزنشينان و ديگر مردم، در صورت نياز، در جنگ هزينه كند که از او فتوا و رساله‏اى در اين باب نشر يافته است. 


سيد على طباطبايى در كتاب رياض المسائل، با اين كه جهاد را در عصر غيبت از سوى نايب امام زمان (عج) روا نمى ‏داند، اما مرزبانى و نگهبانى از مرزهاى اسلامى، دفاع از كيان اسلام، بدون اجازه امام و نايب او ، روا مى‏شمارد و بر اين نظر است كه خراج را نايب امام زمان (عج)، كه همانا حاكم شرع باشد، مى‏تواند در راه خير و صلاح مسلمانان، هزينه كند. 


كتاب جهاد رياض ‏المسائل، با مقدمه و عنوان: رساله جهاديه نشر يافته است و در پاره‏اى از رساله‏هاى جهاديه، فتوايى از ايشان، به عربى و فارسى، در باره واجب بودن جهاد با كافران روس، نقل شده است:


«بر جميع مسلمين و عامه مكلفين، واضح و آشكار است كه در اين چند ساله، كفار روس، هجوم بر بلاد مسلمين آورده، در صدد تسخير ممالك اسلامى مى‏باشند و اين مطلب، بر علما واضح و لايح است كه عزت و رواج دين، به استقلال دولت اسلام است و هرگاه ضررى از كفار به دولت اسلام رسد، بديهى است كه به دين اسلام رسيده، پس خطاب مى‏شود به عموم مكلفين و مسلمين، خواه دور از ثغور باشند، يا اهل ثغور، به كفار نزديك باشند، يا دور، كه موافق حكم الهى و شرع حضرت رسالت پناهى، به جد و جهد تمام، على قدرالوسع و الطاقة، به دفع كفار لئام برآورند و واجبى را، كه تمام واجبات و مستحبات بسته به آنان است، متروك نسازند و در حفظ دين و دولت و بقاى عرض و مال، كمر جد و اجتهاد ببندند و نوعى مدافعه و مجاهده به عمل آورند كه روز قيامت، جواب صاحب دين توانند داد.» 


ميرزاى قمى در جامع الشتات، بر پادشاهان روا ندانسته كه از درآمد زمينهاى خراج، هزينه كنند، مگر با اجازه مجتهد عادل. 

شمارى از بدخواهان از دربار و غيردربار، هنگامى كه اين شور و هيجان و خيزش را مى ‏بينند و دست به دست شدن فتواهاى جهادى را مى‏نگرند، از در ديگر وارد مى‏شوند كه شركت فقيهان در جنگ و پوشيدن لباس سربازى، ناسازگار با مروت است.


از اين روى، از ميرزاى قمى مى‏پرسند كه آيا شركت عالمان در جنگ جايز است يا خير؟


وى در پاسخ مى‏ نويسد:
«بلى، جايز است. و آنچه گفته‏اند كه فقيه هر گاه متلبس به لباس جندى شود، منافات با مروت دارد. در غير صورت قتال و دفاع مشروع است.كدام عالم، از جناب اميرالمؤمنين (علیه السلام) بالاتر است كه اسلحه به خود مى‏آراست و اقدام به جهاد مى‏ نمود و الدال على الخير كفا عله، ان‏شاءالله .» 
تمامى رساله‏ هايى كه فقيهان در باب جهاد به درخواست عباس ميرزا نگاشتند و فتواهاى آنان، با تلاش ميرزا عيسى قائم مقام بزرگ گردآورى شد و به نام: «رساله جهاديه» ، در يك مقدمه، هشت باب و يك خاتمه، در چاپخانه تبريز، چاپ و منتشر شد:
باب اول: در تكاليف جهاديه شاهنشاه اسلام.
باب دوم: در تكاليف شرعيه حافظان ثغور اسلام و واليان عظام.
باب سوم: در مهمات متعلقه علماى راشدين و فضلاى مجتهدين.
باب چهارم: در مسائل جهاديه پيشنمازان و واعظان.
باب پنجم: در مهمات متعلقه صدور ملك و امينان دولت و مشيران حضرت و زمره ارباب اعمال از كتاب عمال.
باب ششم: در احكام جهاديه بهادران سپاه، سرداران لشكر نصرت پناه اسلام و كافه جنود مسلمين .
باب هفتم: در بيان امور متعلقه به كافه مسلمين بلاد تصرفى اسلام.

باب هشتم: در بيان تكليف مسلمين ساكنين بلاد تصرفى كفار.


ملا احمد نراقى نيز رساله جهاديه داشته است.

جنگ اول ايران و روس، به خاطر بى‏تدبيريها، سهل‏انگاريها و استفاده نكردن درست و بهينه از تواناييها، كمكها و پشتيبانيهاى مردمى، در 7 شوال 1228ه.ق با پيمان ننگين گلستان، با شكست ايران، پايان گرفت.






جنگ دوم ايران و روس  ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 14:5  توسط ارادتمند العلما   | 

72 روز تا محرم مانده

به نقل از وبلاگ وزین و پرمغز آقا امیر : دیوان اشعار تبری



از بار غمت قد فلک خم مانده

در دیده ما بارش نم نم مانده 

ای سینه زنان به وقت شرعی عزا

72 روز تا محرم مانده...



درمقتل خوارزمی ج2 ص34 نقل شده وقتی تیر به قلب اربابم اباعبدالله علیه السلام

اصابت کرد دست مبارکش را پر از خون قلب مبارکش نمود و به آسمان پاشید و

 فرمود در همین حال جدم رسول خدا را زیارت میکنم و عرض میکنم:

 یارسول الله شاهد باش که سران سقیفه(عمر و ابوبکر) مرا کشتند.



به نقل از وبلاگ وزین و پرمغز آقا امیر : دیوان اشعار تبری


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 0:42  توسط ارادتمند العلما   | 

محی الدین عربی شخصیتی جنجالی بین علمای شیعه 1

این مقاله را به بهانه صدور اطلاعیه جدید آیت الله سید محمد باقر شیرازی از علما و مراجع تقلید  مشهد مقدس که در آن به انتقاد از حوزه علمیه قم نسبت به رواج برخی آرای باطل در میان طلاب و رواج کتاب «فصوص الحکم» محی الدین عربی در حوزه علمیه قم ذکر گردیده است مینویسم .

در ابتدا شما را با شخصیت و آثار و افکار ابن عربی آشنا میکنم ، سپس به نظرات علما در مورد او میپردازم و در انتها اطلاعیه آیت الله سید محمد باقر شیرازی را ذکر می کنم .





محمّد بن علی بن محمّد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طائی معروف به محی‌الدین ابن عربی و شیخ اکبر عارف مسلمان عربی اندلسی است.

وی در سال ۵۶۰ ه.ق. در شهر مرسیه در جنوب شرقی اندلس (اسپانیا ) به ‌دنیا آمد. پدرش علی بن محمد از عالمان فقه و حدیث و تصوف بود و جدش نیز یکی از قضات اندلسی بود. ابن عربی در ۲۲ ربیع‌الثانی ۶۳۸ هجری قمری مطابق با ۱۰ نوامبر ۱۲۴۰ میلادی در دمشق در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

ورود رسمی ابن عربی به تصوف در سنّ ۲۱ سالگی یعنی در سال ۵۸۰ (ه.ق.) روی‌داد، ولی او به‌زودی و در زمانی اندک بلندآوازه گردید، و مشایخ زمانش به دیدار او شتاب‌نمودند. محی‌الدّین آثاری گران‌سنگ و پرارزش در شاخه‌های مختلف حکمت و علم پدیدآورد، تصوف را به نوعی فلسفه تبدیل‌کرد، و در نوشته‌هایش عقاید و باورهای بسیاری از مکاتب را تبیین و تفسیرنمود .

مهمترین کتاب وی ( فصوص الحکم ) است.این کتاب بر مبنای خواب مبشرین است. او می‌گوید من در دمشق بودم.

برخی گویند : محیی‌الدّین کتاب «فتوحات‌» را در مکّهٔ مکرّمه نوشت، و سپس تمام اوراق آن را بر روی سقف کعبه پهن کرد و گذاشت یک سال بماند تا بواسطهٔ باریدن باران، مطالب باطله‌ای اگر در آن است شسته شود و محو گردد، و حقّ از باطل مشخّص شود. پس از یک سال باریدن بارانهای پیاپی و متناوب، وقتیکه اوراق گسترده را جمع نمود مشاهده کرد که حتّی یک کلمه هم از آن شسته نشد. برخی دیگر از علما نیز وی را بجهت مناقب اثنی عشر منسوب به ابن عربی که در آن صلوات کبیره بر چهارده معصوم علیهم السلام است، دوستدار اهل بیت دانسته‌اند.

در عین حال برخی وی را پیرو مذهب شافعی دانسته‌اند و در این امر اختلاف است.

دیدگاه ابن عربی پیرامون زن


او با اشاره به آفرینش زن می‌گوید:

خدا چون جسم آدم را آفرید، هنوز در وی شهوت نکاح نبود. از سوی دیگر در علم خدا ایجاد زه و زاد و نکاح، برای بقای نوع بشر، گذشته بود. بدین سان، خدا  از دندهٔ کوچک‌ِ آدم، حوا را پدید آورد. از این روست که زن به درجهٔ مرد نمی‌رسد، چنانکه خدا می‌گوید: «مردان بر زنان برتری دارند» (بقره /۲/۲۲۸).

حوّا از این رو از دندهٔ آدم برآمده بود تا به سبب انحنایی که در دنده است، به مهربانی با کودک و همسرش بگراید. گرایش و شفقت و مِهر زن نیز به مرد از آن روست که از دندهٔ او برآمده و دنده هم دارای انحنا و انعطاف است‌. سپس خدا در آن جایی از تن آدم که حوا از آن بیرون آمده بود، شهوت به او را نهاد و آدم مشتاق حوا شد، چون به خودش شوق داشت، زیرا حوا جزئی از وی بود.

حوا نیز مشتاق به او شد، چون آدم «موطن‌» و خاستگاه او بود. عشق حوا به آدم، عشق به موطن و عشق آدم به حوا، عشق به خودش بوده است

(ابن عربی، الفتوحات، ۱/۱۲۴، نیز نک: فصوص، ۲۱۶).


ابن عربی همهٔ مقامات سلوک عرفانی را برای زنان و مردان، مشترک می‌شمارد، حتی مقام «قطبیت‌» را و معتقد است که هر چه برای مرد، از مقامات و مراتب و صفات، دست یافتنی است، اگر خدا بخواهد، برای زنان نیز چنین است (الفتوحات، ۳/۸۹).




محی الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 6 می گوید(ترجمه عبارت):


« و از رجال و شخصیتهای الهی قطبها هستند که جامع جمیع احوال و مقامات می باشند به گونه ای مستقل و یا از طریق نیابت همانگونه که بیان شد. اینان توان بسیار دارند و هر که را مقامی از مقامات مربوطه به دست آید "قطب" نامیده می شود.

قطب همواره یک نفر در هر زمان می باشد که ممتاز از سایرین است و به او "غوث" نیز گفته می شود.پس قطب از مقربین و نزدیکان خداوندی و بزرگ جامعه در زمان خود می باشد که بعضی از انان خلافت ظاهری نیز بدست می اورند همانگونه که واجد خلافت باطنی از نظر مقام می باشند ، چون ابو بکر، عمر، عثمان ، علی ، حسن، معاویه بن یزید، عمر بن عبد العزیز و متوکل.

و از این اقطاب کسانی هستند که فقط خلافت باطنی را دارند و حکومتی ظاهری برای آنان نیست. مانند احمد بن هارون رشید سبطی و بایزید بسطامی و اکثر قطبها خلافت ظاهری برای آنان نیست.»





 در فتوحات مکیه ج 1 ص 2 آمده است : محی الدین عربی در یکی از معراج هایی که به دفعات به افلاک داشته است پیامبر اکرم را مشاهده نموده در حالی که

«و الصدیق علی یمینه الانفس و الفاروق علی یساره الاقدس و الختم بین یدیه قد جییء یخبره بحدیث الاثنی و علی یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین مشتمل برداء حیاءه مقبل علی شانه »

ابو بکر در طرف راست و عمر در طرف چپ آن حضرت نشسته وعلی (علیه السلام) فقط به عنوان

مترجمی بین حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) عمل می کرده است!





 ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 459 می گوید :

«سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها»

 منزه است کسی که ظاهر و آشکار نموده اشیاء را و او عین همان اشیاء است!





محی الدین در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 8 مکاشفه ای از بعضی از اولیای رجبیون نقل می کند که طبق آن رجبیون در کشفشان شیعیان را به صورت خوک می بینند.

آنجا که می گوید:

« و کان هذا الذی رایته قد ابقی علیه کشف الروافض من اهل الشیعه سایر السنه فکان یراهم خنازیر فیاتی الرجل المستور الذی لا یعرف منه هذا المذهب قط و هو فی نفسه مومن به یدین به ربه فاذا مر علیه یراه فی صوره خنزیر فیستدعیه و یقول له تب الی الله فانک شیعی رافضی»

و در ادامه مدعی است که

« و هی علامه التی جعل الله له فی اهل هذا المذهب »

 شکل خوک علامتی است که خداوند برای پیروان این مذهب(شیعه) قرار داده است!





  بزرگترين اثر ابن عربي که شکل دائره المعارف دارد، فتوحات است که مشتمل بر 560 فصل است که در آنها اصول عرفان و علوم باطني و ديني مختلف و نيز تجارت و احوال روحاني خود محي الدين آمده است. وي در اين کتاب مکرر اشاره کرده است که آنرا به الهام خدا نوشته است زيرا بنا بر گفته وي در يکي از شهودات خود فرمان يافته بود که تاليف اين کتاب را در سفر مکه آغاز کند و از آنروز آنرا “الفتوحات المکيه” ناميد.

اثر ديگر او فصوص الحکم است. اين کتاب در واقع وصيتنامه روحاني است و از همه کتابهاي او بيشتر خوانده مي شود . به گفته خود شيخ تاليف آن نتيجه رويتي بوده است که از پيامبر داشته است و آن حضرت کتابي در دست داشته است و به شيخ فرمان داده است که آن را بگيرد و به جهانيان برساند تا همگان از آن بهره مند شوند.

خود عنوان کتاب که به معني نگينهاي حکمت است رمزي از محتويات آن است و هر نگيني محتوي گوهري گرانبهاست که رمز يکي از جلوه هاي حکمت الهي آشکار شده بر يکي از پيغمبران است.

همچنين از وي آثاري مشتمل بر رساله هايي در باب جهانشناسي همچون “انشاءالدوائر” و “التدبيرات الالهيه” و نيز روشهاي عملي سير و سلوک همچون “رساله الحيوه” و “الوصايا” و نيز منظومه هاي صوفيانه مانند “ترجمان الاشواق” برجاي مانده است.





نظرات علمای شیعه در مورد محی الدین عربی

اغلب مورخان و نويسندگان شرح حال ابن عربي، اعم از سني وشيعه، وي را درجرگه علماي اهل سنت و جماعت قرار داده‏اند. دراين ميان، بعضي از بزرگان شيعه اماميه، وي را از سنيان متعصب دانسته و عده‏اي از اهل سنت، او را شيعه پنداشته‏اند.

شيعه اسماعيليه، وي را اسماعيلي دانسته و از حجج خود به شمار آورده‏اند. بعضي از بزرگان وسرشناسان شيعه اثناعشريه نيز،وي را شيعه پنداشته، دراثنا عشري بودنش اصرار کرده‏اند. قائلان به اثناعشري بودنش، از علماي بزرگ شيعه اثناعشري هستند. پس از اين، ادعا و ادله وشواهد مطرح شده از جانب آن بزرگان مورد بررسي قرار مي‏گيرد.


آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی وی را شیعه دانسته و گفته‌است: محیی‌الدّین از کاملین است، و در «فتوحات‌» او شواهد و ادلّه‌ای فراوان است که او شیعه بوده است‌؛ و مطالبی که مناقض با اصول مسلّمهٔ اهل سنّت است بسیار است کسی در معارف عرفانی بالاتر از او نیامده و نخواهد آمد.


آيت ‏اللّه حسن‏زاده آملي:

در هر عصري، اوحدي از علما قادر به فهم و تدريس فصوص و فتوحات است.


استاد مطهّري در جايي از آثار خود در خصوص عظمت اين كتاب نوشته است:

فصوص‏الحكم دقيق‏ترين و عميق‏ترين متن عرفاني است، شروح زيادي بر آن نوشته شده است. در هر عصري شايد دو سه نفر بيشتر پيدا نشده باشند كه قادر به فهم اين متن عميق باشند.شرح كردن كتاب‏هاي محيي‏الدين ابن عربي كار هر كسي نيست.

 استاد شهید که از ابن عربی با عنوان «اعجوبه عجیب روزگار» یاد می کند، معتقد است محی الدین، عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و به صورت یک علم و مکتب درآورد و به نهایت تکامل خود رساند. به همین دلیل، او را پدر عرفان نظری اسلامی می داند و این گونه می نویسد: «تمام این عُرفایی که در میان ملل اسلامی سراغ داریم و از جمله عرفای ایرانی و فارسی زبان که داریم، مهم ترینشان از قرن هفتم بوده و تمامی اینها شاگردان مکتب محی الدین هستند.» ایشان مولوی بلخی، حافظ، جامی و بزرگانی دیگر را شاگرد مکتب او می داند.


استاد سيدجلال الدين آشتياني مي‏نويسد:

هانري کربن معتقد بود که هر عارفي بايد شيعه باشد، به دليل اين که پايه و اساس ولايت درکلمات اهل بيت است و علي (ع) به تصريح محققان، سرالانبياء والاولياء است. و مطابق احاديث عترت که عامه و خاصه ازخاتم الانبياء والاولياء نقل کرده‏اند، يکي از اقطاب وجود درهر عصري از اعصار، تا ظهور قيامت، بر سبيل تجدد افراد، داراي مقام ختميت و خاتم ولايت خاصه يا مطلقه محمديه‏اند و خاتم کمال ولايت مهدي موعود(ع) است، که به تصريح روايات، وجود او، از شرايط ساعت وقيامت است وبه تصريح حضرت ختمي مرتب :

«ان الله خليفه ... يملأ الارض قسطاً و عدلا...»

 

قاضي نورالله شوشتري مي‏گويد:

چون در شام تقيه شديد بود و کسي جرأت دم زدن از تشيع را نداشت، لهذا شيخ اکبر مجبور بوده است که ولاي خود را کتمان نمايد و در کتب خود بر طريق عامه سير نمايد.

اين قاضي شهيد هم در اثبات تشيع ابن عربي کوشيده است. در کتاب «مجالس المومنين» خود درباره تقيه او؛ از سيدمحمد نوربخش نقل کرده است که:

«شيخ محيي‏الدين در اخفاي محبت علي مرتضي(ع) معذور است؛ زيرا مملکت او جاي متعصبان بوده و شيخ را، دشمنان بسيار بودند که قصد قتل وي را داشتند. درباره معاويه، يزيد و بني‏اميه به وفق همان اعتقاد که اهل شام داشتند و به همان عبارات و القاب که ايشان نام مي‏برده‏اند، سخن گفته تا از شر ايشان ايمن باشد و براي دفع مضرت، چنين اظهار کردن جايز است.»



ملامحمد تقي مجلسي (مجلسي اول) در پاسخ به انتقاد ملامحمد طاهر قمي مي‏نويسد:

در زمان محيي‏ الدين در مصر، تقيه شديدي، چون زماني بود که خلفاي بني‏عباس بر اسماعيليه غلبه نمودند و زياده از صد هزار شيعه را به قتل رسانيدند. در چنين زماني اگر شما و ما بوديم، زياده از اين تقيه مي‏کرديم. قطع نظر از آن‏که، هيچکس اين جماعت را مقتدا نمي‏دانند.

سخنان خوب ايشان را خوب مي‏دانند «الحکمة ضالة المومن» مقتدا و پيشواي خواص و عوام، ائمه هدي را مي‏دانند. آثار تشيع از فتوحات او ظاهر است و در رساله انشاءالدواير تصريحات فرموده بر حقيقت مذهب شيعه، و حديث «ستفترق امتي» را شرح کرده و مذهب حق را مذهب ائمه اثني‏عشر گفته، و شرح اين معني در چند دايره کرده است و شرح مکاشفات خود کرده که در عالم مکاشفه ديدم که اسامي ائمه معصومين عليهم‏السلام بر هر يک از حضاير قدس، مکتوب بود. و اگر به واسطه تقيه مدح اشقيا کرده باشد، دور نيست.


از صدر اسلام تا قرون هشتم و نهم هجري قمري، بردن نام علي(ع) و پيروي کردن از خاندان علوي، جرم محسوب مي‏شده و شيعيان خاندان علي(ع) را رافضي (خارج از دين) مي‏شمردند. در چنين زمانه‏اي، تقيه رويه‏اي مناسب بود، که پيروان مولا عليه‏السلام را از آسيب دور مي‏ساخت.


علامه سید محمد حسین حسيني طهراني مي‏نويسد:

محيي‏الدين عربي، بدون شک در ابتداي امر خود سني مذهب بوده، زيرا در حکومت سني و شهر سني و خاندان سني آيين، نشو و نما يافته. مدرسه و مکتبش، سني بوده و کتابخانه و کتاب‏هايش، مملو از کتب عامه بوده، حتي يک جلد کتاب شيعه در تمام شهر، يافت نمي‏شده است.

ولي چون روز به روز در راه سير و تعالي قدم زد و با ديده انصاف و قلب پاک، به جهان شريعت نگريست، کم‏کم بالشهود و الوجدان حقايق را دريافت و پرده تعصب و حميت جاهلي را دريد و از مخلصين موحدين و از فدويين شيعيان در محبت به اميرالموءمنين(ع) شد. غاية‏الامر، اسم شيعه و ابراز بغض و عداوت با خلفاي غاصب براي او در آن زمان، محال بود.


علامه در جای دیگری مینویسد :

عارف کبير سيدهاشم حداد، کراراً اين عبارت «فتوحات» در باب 366 را مي‏خواندند و از يکايک فقراتش را دليل بر صحت طريقت شيخ، مي‏آوردند. وي سپس مي‏افزايد: اين عبارت شيخ محيي ‏الدين را، بسياري از اعلام شيعه، دليل بر تشيع وي گرفته‏اند، زيرا عين معتقدات شيعه است.


علامه حسيني تهراني پيش از نقل دليل محدث نيشابوري، مي‏نويسد:

«در ميان عامه، کسي که ابداً به قياس عمل نکند، يافت نمي‏شود... حضرت آقا حاج سيدهاشم حداد نيز اين جمله محيي‏الدين را تمجيد مي‏نمودند که مي‏گويد: و اما القياس فلا اقول به و لا اقلد فيه جملة واحدة، يعني: و اما قياس، پس من بر طبق آن رأي نمي‏دهم و يکسره و به طور کلي در اين مسأله، تقليد نمي‏کنم.»

وي سپس مي‏نويسد: «ما خوانندگان عزيز بخصوص طلاب را به مطالعه يک باب (باب 318فتوحات مکيه) دعوت مي‏کنيم. زيرا مطالب بسيار مفيدي طبق آراء شيعه و مکتب جعفري در عدم صحت عمل به رأي دارد».

و نيز همو در جاي ديگر، دليل ديگر محدث نيشابوري بر تشيع محيي‏الدين، اين چنين بيان مي‏کند: «اشاره کرده است محيي‏الدين در فص هاروني به حديث منزلت و در فتوحات گفته است: مابين فلک هشتم و نهم قصري است، که دوازده برج دارد، بر مثال وجود پيغمبراکرم (ص) و ائمه اثناعشر صلوات‏الله عليهم.»

ميرزا محمدباقر خوانساري صاحب «روضات» پس از اين که از ابن عربي به بزرگي و احترام ياد مي‏کند و او را از جمله اعاظم و ارکان عرفا و ارباب مکاشفه و صفا و ازبزرگان اين طايفه مي‏شمارد، چنين مي‏نگارد:
برخلاف ساير اين طايفه، عده‏اي از علماي شيعه اماميه به تشيع ابن عربي قائل شده‏ اند.


سيدصالح موسوي خلخالي شارح «مناقب» منسوب به ابن عربي و ديگران، عده‏اي از علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ بهايي، ميرزا محمد اخباري و قاضي نورالله شوشتري و نيز ابن فهد حلي، فيض کاشاني، مجلسي اول (محمدتقي) قاضي سعيد قمي و محدث جزايري را نام مي‏برد که به تشيع ابن عربي قائل شده‏اند.


شارح «مناقب» محيي ‏الدين، وجه دلالت عبارات مذکور بر تشيع اين عربي را برابر با استنباط شيخ بهايي از جهات زير مي‏داند:

اول اين که، در آغاز عبارت گفت:«خداوند را خليفه‏اي است که ظاهر مي‏شود» يعني اين خليفه، اکنون زنده و موجود است و بعداز اين، ظهور مي‏کند و اين مخالف با عقيده اهل سنت و جماعت و موافق با عقيده شيعه اثني ‏عشريه است، زيرا اگرچه اهل تسنن هم به ظهور مهدي(عج) قائلند، ولي زنده دانستن آن حضرت، از خصايص شيعه اماميه است.


دوم اين که، گفت: «نيک‏بخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند» و اين هم با عقيده شيعيان سازگار است، که معتقدند آفتاب امامت قائم ‏آل محمد(ص) مهدي موعود(ع)، از مکه معظمه طلوع مي‏نمايد. از آن مکان شريف، مستقيماً به کوفه وارد ميشود و پس از تصرف کوفه و بيعت کوفيان، به ديگر بلاد لشکر مي‏فرستد.


سوم اين که، فقها را سرزنش کرد به اين که، چون احکام حضرت مهدي(ع) را برخلاف مذاهب ائمه خود مي‏يابند، گمراهش مي‏پندارند و با وي به مخالفت مي‏پردازند؛ زيرا که آنان عقيده دارند که اهل اجتهاد پايان‏يافته و زمان اجتهاد سپري شده است. مسلماً اين سرزنش و نکوهش، متوجه فقهاي اهل تسنن و محصور و مخصوص به ايشان است؛ زيرا اينها هستند که مي‏گويند پس از درگذشت ائمه اربعه (ابوحنيفه، مالک‏بن انس، محمدبن ادريس شافعي، احمدبن حنبل) طرق اجتهاد به کلي بسته شده است و هر حکمي و فتوايي که برخلاف رأي آنان، صادر گردد مردود است و لذا، چون احکام مهدي(ع) را بر خلاف آراي آن ائمه مي‏بينند به مخالفت و خصومتش مي‏پردازند.


دليل ديگر شيخ بهايي بر تشيع ابن عربي، استنباط او درباره مسح پا در وضو است، که در شرح حديث چهارم کتاب «اربعين» خود آورده و گفته است: «شيخ العارفين، شيخ محيي ‏الدين عربي، در جزو ثالث کتاب «فتوحات مکي» «واو» مذکور قدس سره ‏ارجلکم  در آيه وضو  فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق وامسحوا بروءسکم و ارجلکم الي الکعبين  را بر «مع» حمل کرده و عبارت او چنين است:

قرائت به فتح لام و کسر لام در ارجلکم از جهت احتمال عطف آن است بر ممسوح و مغسول، چه، عطف بر ممسوح، مقتضي کسر است و عطف بر مغسول، مقتضي فتح، و مذهب من اين است که قرائت فتح لام، آن را از ممسوح بودن بيرون نمي‏برد، چرا که مثل اين دادگاه به معني مع است و واو به معني مع اسم را منصوب مي‏کند، چنانچه مي‏گويي: «قام زيد و عمراً» و اراده مي‏کني از آن «مع عمرو» يعني برخاست زيد با عمر.

 پس حجت و دليل کسي که قايل به مسح است، در اين آيه در پيش است. چرا که در قرائت به فتح لام، شريک است با قايل به شستن در حمل بر وجه صحيح، و قابل به شستن در قرائت به کسر لام با او در حمل در وجه صحيح شريک نيست.


او پس از نقل اين گفتار، ابياتي از ابن عربي نقل مي‏کند که دلات بر شدت محبت و ارادت وي به اهل بيت عصمت و طهارت دارد و آن را، دليل بر تشيع ابن عربي مي‏داند.

ابيات منقول اين است :

رأيت ولائي آل طه وسيلة

علي‏رغم اهل البعد يورثني القربي

فما طلب‏المبعوث اجراً علي‏الهدي

بتبليغه الا المودة في‏القربي

ترجمه: علي‏رغم نظر آنها که از ولايت دور هستند، من ولاي خود را به آل ‏طه، وسيله نزديکي قرار دادم. زيرا پيامبر در برابر هدايت کردن مردم، مزدي درخواست نکرد مگر مودت و دوستي به ذوي‏القرباي خود.

شيخ بهايي:

اين عالم بزرگ که ابن عربي را مدح و حمايت کرده، به تشيع وي نيز قايل بوده ‏است، چنان که شرح حديث 36 کتاب اربعين خود، عبارات «فتوحات مکيه» را به صورت زير خلاصه کرده و نوشته‏است:«سخن شيخ عارف کامل، شيخ محيي‏الدين ابن عربي، که در کتاب «فتوحات مکيه» دراين مقام آورده‏است، بسيار نيکو مي‏نمايد. او درباب 366 کتاب مذکور نوشته‏است: خداوند را خليفه‏اي است از عترت پيامبر و از فرزندان فاطمه سلام‏الله عليها که ظاهر مي‏شود. همنام پيامبر و جدش حسين بن علي(ع)است.

مردم در مکه، بين رکن و مقام، بيعتش مي‏کنند. درخلق (به فتح خاء) شبيه پيامبر(ص) ولي در خُلق (به ضم خاء) پايين‏تر از اوست. خوشبخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند. پس ازظهور و حکومتش، پنج يا هفت يا نه سال زندگي مي‏کند.

جزيه و خراج از کفار ذمي برمي‏دارد. مردمان را با شمشير به سوي خدا مي‏خواند و مذاهب گوناگون را، از روي زمين برمي‏اندازد و نمي‏ماند مگر دين خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامي که مي‏بينند او بر خلاف آنچه که پيشوايانشان گفته‏اند، حکم مي‏کند، پس به اکراه به واسطه ترس از شمشيرش، اطاعتش مي‏نمايند.

عامه مسلمانان بيش از خواصشان به وجود وي، شاد مي‏گردند. عارفان اهل حقايق، وي را از راه کشف و شهود و به تعريف الهي مي‏شناسند و بيعتش مي‏نمايند. مردمان خداشناس، دعوتش را مي‏پذيرند و به ياري‏اش مي‏شتابند و اگر شمشير به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا مي‏دهند ولکن خداوند وي را با شمشير و کرم آشکار مي‏سازد،

لذا، ايشان به چشمداشت کرم و خوف از شمشيرش، حکمش را قبول مي‏نمايند، درحالي که به آن ايمان ندارند و خلافش را دردل پنهان مي‏دارند و چون مي‏بينند که برخلاف حکم پيشوايانشان حکم مي‏کند، وي را گمراه مي‏پندارند، زيرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپري گشته و درعالم، ديگر مجتهدي باقي نمانده و خداوند پس از پيشوايان ايشان، احدي را به وجود نمي‏آورد که وي را درجه اجتهاد باشد و اگر کسي ادعا کند که خداوند وي را به حکم شرعي آشنا ساخته، نزد آنان ديوانه و فاسدالخيال مي‏نمايد.»


ميرزا محمد امين استرآبادي نيشابوري اين محدث اخباري هم، در اثبات تشيع ابن عربي در کتاب «رجال کبير» خود پس از تعظيم و تکريم او، از اين که ظاهر تصانيفش موافق با مذهب سنيان است، معذورش داشته است که بلاد اهل تسنن و در زمان سختي زندگي مي‏کرده است و همچنين بعضي از عبارات ابن عربي را، که با مذهب شيعه اماميه سازگار دانست، در کتابي به نام «ميزان التمييز في‏العلم العزيز» گردآوري کرده است.


آيت ‏اللّه جوادي آملي درباره دقايق و اسرار اين كتاب مي‏گويد:

كتاب فصوص‏الحكم مشتمل بر برخي از اسرار معرفت است و محيي‏الدين در آغاز آن پس از حمد خداوند و صلوات و سلام بر نبي خاتم و آل او، عذر خود را در بيان و افشاي آن اسرار اظهار مي‏دارد؛ زيرا همه مردم توان هضم و ادراك همه معارف را ندارند و برخي از معارف به‏كار همگان نمي‏آيد و اولياي الهي مأمور به كتمان آن معارف هستند. محيي‏الدين در كتاب فصوص‏الحكم به بيان بسياري از دقايق و اسرار معارف ديني پرداخته است .


آيت‏الله جوادي آملي مي‏نويسد:

داوري‏هاي گوناگون در پيرامون ابن ‏عربي از صاحبان مذاهب فراوان است. معيار تولي و تبري نزد عده‏اي يا فقط مدح و قدحي است که در نوشتار نويسنده ديده مي‏شود، چه اين‏که ميزان مدح و ذم پيش آن گروه، فقط کيفيت طرح فروع فقهي و استنباط رأيي فرعي است.

اما نزد عده‏اي، مهمترين معيار، همانا کيفيت طرح مسايل اصلي و اعتقادي است، چون آنها را مي‏توان طوري پي‏ ريزي کرد که دور از فهم توده مردم بوده و از بقيه مصون باشد، زيرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نبايد در داوري‏ها از نظر دور داشت. باتوجه به اين معيار عميق، بررسي اساسي‏ترين مسايل اسلامي در مکتب ابن‏عربي نشان مي‏دهد که هيچکدام آنها بر مبناي اهل تسنن مطرح نشده، بلکه بر مبناي دقيق اماميه پايه‏گذاري شده است.


آیت الله خامنه ای :

از زمان محى‌الدين عربى تا امروز، تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز، يعنى محى‌الدين عربى هم از شراب و محبوب و يار حرف زده، فخرالدين عراقى هم با همين زبان حرف زده، مولوى در ديوان شمس هم با همين زبان حرف زده،همه کسانی که در عرفان انها هیچ شکی نیست، با همين زبان صحبت کرده‌اند.
 برخى قبل از زمان حافظ بودند، بعضى هم بعد از زمان حافظ. حالا اگر بگوئيم بعديها از حافظ ياد گرفتند، در مورد قبليها طبعاً چنين حرفى نيست. اين زبان رائج عرفان بوده، در آن روزگار دلائلى هم دارد. حالا چرا با اين زبان مى‌گفتند؟ در اين باره هم گويندگان و نويسندگان گفتند و نوشتند. حتّى در ميان گويندگان عرب زبان - همان‌طور که عرض کردم محى‌الدين - ابن‌فارض، شاعر عارف معروف عرب قبل از حافظ، او هم با همين زبان حرف زده.



محدث بزرگ
میرزا حسین نوری طبرسی ( استاد امثال کاشف الغطاء - آقا بزرگ طهرانی - محدث قمی و ... )  در " خاتمه المستدرک " ج 2 ص 239 - 240 ضمن بیان شرح حال ملاصدرا ، بیان می کند که وی ( ملاصدرا ) از ابن عربی بسیار تعریف کرده است ولی توجه نکرده است که ابن عربی از علمای عامه بوده و از نواصب .


سپس ایشان به بیان برخی مطالب شنیع عقیدتی ابن عربی از کتاب فتوحات مکیه ، می پردازد :

"وصرح أيضا " فيه بأن أصل الضلالات من الشيعة

وصرح في مسامرة الأبرار بأن الرجبيين جماعة لهم رياضة ، من آثارها أنهم يرون الروافض بصورة الخنزير

وصرح في الفتوحات بعصمة ابن الخطاب

، وغير ذلك مما هو نص على كونه من نواصبهم "


و البته متذکر می شوند که ابن عربی نیز همانند برخی دیگر از علمای اهل سنت ، به وجود امام مهدی (عج) اشاره کرده است ولی این دلیلی بر رفع نصب وی نیست و خواننده را برای تحصیل ادله متقن ، به کتاب "النجم الثاقب " ارجاع می دهند .....


دوستان می توانند ادله مرحوم نوری در نصب ابن عربی را در کتاب " النجم الثاقب " ؛ آخر باب الرابع و باب الخامس ( آخر باب 4 و باب 5 ) مشاهده کنند .

  محدث نوری در نفس 
" الرحمان فی فضائل السلمان " ص 137 می گوید :

"من هنا قال ابن العربي الحنبلي في الفتوحات المكية "




شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 7 ص 144 - 145 می گوید :


  ابن عربی ، او محی الدین ، صاحب فتوحات مکیه و فصوص می باشد . وی از ارکان متصوفه می باشد و صاحب ادعاهای فاسد و سخنان گمراه کننده می باشد که برخی از آنان را در کتابمان " تاریخ فلسفه و تصوف " بیان کرده ایم .
 برخی از آنان در ماده " حیی " بعنوان محی الدین بیان شد . وی در سال 638 ه.ق مرد . مذمتها و خرافیاتی برای وی می باشد همچنان که در " بحارالانوار " آمده . آنان را در اینجا از " سفینه البحار " نقل کرده .




شیخ آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ج 22 ص 209 می فرماید :

"( 6725 : ملخص فصوص الحكم ) الأصل والملخص كلاهما لمحيى الدين ابن العربي العامي ، ويأتي الملخص باسمها " نقش الفصوص " في حرف النون . "




سید محسن امین
در " اعیان الشیعه " ج 2 ص53 - 54 ، نام ابن عربی را در باب " اخباره عن طرق اهل السنه " ( یعنی اخبار وجود امام زمان عج از طریق علمای اهل سنت ) بیان می کند .

" فصل الخطاب عن بعض كبراء العارفين يعني الشيخ محيي الدين بن العربي في ذكره المهدي "



آیت الله سید حسن صدر در " تکمله امل الامل " ص 183 - 184 چنین می گوید :


( کجاست مکان آنان از علمای ما ؟ و آیا در میان ما کسی وجود دارد که به وحدت وجود معتقد باشد مگر اینکه قائل آن صوفی می باشد . پس کتب " منازل السائرین " و " رسائل قشیریه " و " رسائل ابن عربی " و حلاج و جنید و عطار و خواجه عبدالله و امثال آنان را مطالعه کن . آنان از صوفیه اند و نه کسانی مانند شهید و ابن فهد و بهایی و پدرش که از حکمای دین و متشرعین بوده اند )

ایشان به صراحت مکان علمای بزرگ شیعه را از افرادی همچون ابن عربی و حلاج و غیره جدا می داند و اینان را مدعیان وحدت وجود و صوفیه معرفی می کند .

ایشان مدعیان وحدت وجود را نیز شیعه نمی دانند بلکه از صوفیه می دانند !


علامه سید علی میلانی در کتاب قیّم " نفحات الازهار " به کلام ابن عربی ، بعنوان یکی از علمای اهل سنت ، اشاره می کند مانند کلام ایشان در باب حدیث نور ( ج 5 ص 275 )

" فمنهم : الشيخ محيي الدين ابن عربي ، كبير أوليائهم وأكبر مشايخهم "




آیت الله العظمی مرعشی نجفی در " شرح احقاق الحق " نیز از کلام ابن عربی ، بعنوان نمونه ای کلام بزرگان اهل سنت استفاده می کند . مانند ج 11 ص 578

" حديث أم جابر رواه جماعة من القوم : منهم العلامة الشيخ محي الدين بن العربي في ( محاضرات الأبرار ) "
امام خميني  در بخشي از نامه خود به گورباچف نوشته اند:
«ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي الدين ابن عربي نام نمي برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.»

امام خمینی در آثار عرفانی خود، از محی الدین به بزرگی یاد می کند و عنوان هایی چون شیخ کبیر، شیخ عارف، بزرگ مرد و خُلّص شیعیان امیرمؤمنان علیه السلام را به او نسبت می دهد و او را به عنوان یکی از بزرگان عرفان می ستاید. اصل مباحث ابن عربی برای امام قابل قبول است، ولی در بعضی موارد با او اختلاف نظر دارد که به نقد آنها می پردازد و نمونه هایی از آن را در کتاب تعلیقات علی شرح فصوص الحکمه ایشان می توان مشاهده کرد.
 از این روست که می بینیم ایشان در نامه به گورباچف، کتاب های عرفانی محی الدین را به عنوان یکی از منابع شناخت اسلام معرفی می کند که می تواند خلأ عقیدتی و فرهنگی حاصل از سقوط مارکسیسم را پر کند.


علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید : چطور می شود ابن عربی را اهل طریق دانست با وجودی که متوکل را از اولیای خدا می داند . (روح مجرد صفحه 436 پاورقی)

در جای دیگری میفرمایند : محيي‏الدين بسيار به تشيع نزديک بود. اصولا در صدر اول و زمان‏هاي پيشين، مسأله تشيع صورت ديگري داشت، و غالباً بزرگان از علما و عرفا در حقيقت شيعه بوده‏اند ولي ناچار از نقطه نظر ضرورت تقيه مي‏کردند، و سعي مي‏کردند، که آن حقيقت را به‏طوري‏که مصادم با مزاحمت‏هاي خارجي نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلي خود را نگه مي‏داشتند و از اشاعه‏اش مگر به رمز و اشاره و کنايه، خودداري مي‏کردند.



ادامه دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 19:8  توسط ارادتمند العلما   | 

عناد کورکورانه

شیخ بهائی در یكی از سفرهای خود، با یكی از علمای اهل عامه ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود كرد. آن دانشمند اهل عامه كه از علمای شافعی بود، وقتی كه دانست شیخ بهائی ، شافعی است ، و از مركز تشیّع (ایران) آمده به او گفت : آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دلیل دارد؟
شیخ بهائی گفت : من گاهی در ایران با آنها روبرو شده ام می بینم آنها برای ادعای خود شواهد محكمی دارند. دانشمند شافعی گفت : اگر ممكن است یكی از آنها را نقل كنید. 




شیخ بهائی گفت مثلا می گویند: در صحیح بخاری آمده ، پیامبر (صل الله علیه و آله) فرمود: فاطمه بضعه منّی من اذاها فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی. : فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، كسی كه او را آزار دهد، مرا آزار داده و كسی كه او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است .

و در چهار ورق دیگر در همان كتاب است : و خرجت فاطمه من الدنیا و هی غاضبه علیهما. : و فاطمه وفات كرد در حالی كه نسبت به ابوبكر و عمر، خشمگین بود. جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل سنّت چگونه است ؟


دانشمند شافعی در فكر فرو رفت (كه با توجه به این دو روایت ، نتیجه این است كه آن دو نفر، عادل نبودند پس لایق مقام رهبری نیستند) پس از ساعتی تامل گفت : گاهی شیعیان دروغ می گویند، ممكن است این هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به كتاب صحیح بخاری مراجعه كنم ، و صدق و كذب دو روایت فوق را دریابم ، و در صورت صدق ، پاسخی برای سؤال فوق پیدا كنم . 

شیخ بهائی می گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم و گفتم ، مطالعه و بررسی تو به كجا رسید؟ او گفت : همان گونه كه گفتم ؛ شیعه دروغ می گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم هر دو روایت فوق در آن مذكور است ، ولی بین نقل این دو روایت ، بیش از پنج ورقه فاصله است، در حالی كه شیعه می گفتند: چهار ورق فاصله است !!

براستی عجب پاسخی ؟ و شگفت مغلطه ای، منظور وجود این دو روایت در آن كتاب است ، خواه بین نقل آن دو روایت پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق ، چه فرق می كند؟!



منبع : کتاب داستان دوستان از شیخ محمد محمدی اشتهاردی

+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 11:40  توسط ارادتمند العلما   | 

هشتم شوال یوم الهدم

هشتم شوال ( یوم الهدم ) سالروز تخریب قبور سراسر نور ائمه جنت البقیع

حادثه‌ای که با گذشت حدود یک قرن از آن هنوز دل ارادتمندان به آل رسول (ص) را به درد می‌آورد.



گرچه پس از گذشت قريب به يك قرن از تخريب حرم مطهر ائمه بقيع‌(ع) و از بين رفتن تمام آثار اين بناى باشكوه و معنوى نمى توان همانند ساير ابنيه تاريخى و مذهبى، از آثار آن به عظمت و قدمتش پى برد و تاريخ ساختمان آن را بدست آورد، ولى آنچه از منابع مختلف بدست مى آيد، تا حدّى مى تواند ما را با تاريخ و چگونگى اين حرم شريف آشنا سازد و بيانگر وضع اين بناى فخيم و پرشكوه معنوى در طول تاريخ گردد.

اجمال تاريخ اين حرم مقدس اين است كه قبور ائمه بقيع- عليهم السلام- مانند ساير قبرها در محوطه مكشوف و بدون ديوار و سقف نبوده؛ بلكه قبر آنان مانند تربت پاك رسول خدا(ص) و حضرت رضا(ع) از آغاز دفن اجساد مبارك و پيكر مطهرشان در داخل خانه اى كه متعلق به عقيل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان اين خانه به ساختمان مناسب، به شكل مسجد تبديل گرديده،

سپس در محل همان ساختمان بزرگترين و مرتفع ترين گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادى داراى خادم و دربان و داراى ظريفترين و گرانبهاترين ضريح و صندوق با زيباترين روپوش و داراى فرش و قنديل بوده است  و بالاخره در هشتم شوال سال 1344 ه- به وسيله وهابيان خبیث ملعون منهدم گرديده است.




حمله وهابى‏ها به كربلا؛ و هدم قبور إمامان بقيع


در روز هشتم ماه شوّال سنه يك هزار و سيصد و چهل و پنج هجرى قمرى، تمام بقاع متبرّكه و مشاهد مشرّفه ائمّه بقيع: حضرت إمام حسن مُجتبى، و حضرت إمام زين العابدين، و حضرت إمام محمّد باقر، و حضرت إمام جعفر صادق عليهم السّلام را با بقيه بقاع از قبور دختران رسول الله: زينب و امّ كلثُوم و رُقَيَّه، و قبور عمّه‏هاى رسول الله: صَفِيه و عاتِكه و قبر حضرت امُّ البنين، و قبر حضرت اسمعيل بن جعفر الصّادق، و قبر حضرت إبراهيم فرزند رسول الله، و قبور تمامى أصحاب و تابعين و. أرحام و أزواج رسول الله، و صلحاء و أبرارى كه از حَدِّ إحصاء بيرون است؛ همگى را خراب و با خاك يكسان كردند.




در مدینه دیگر نامی از محله بنی‌هاشم نیست

در مدينه طيبه ديگر اسمى از محلّه بنى هاشم نيست؛ از خانه أبُو أيوب أنصارى خبری نيست؛ بيت الأحزان را خراب كردند، ديوار مسجد على را با صفحاتى پوشانده؛ و دَرِ آنرا مهر و موم كرده‏اند. مَشْربه امِّ إبراهيم محل شريف و مقدّس؛ و آن محلّ نورانى و پر فيض؛ حقّاً امروز به مزبله أشْبَه است تا به مسكن و مأواى رسول خدا، و أهل بيت رسول خدا، و معذلك متروك و مقفول است و مقفول.




*مسجد رد الشمس متروک است


مَسجد الْفَضيخ كه همان مسجد ردّ شمس است؛ براى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام، متروك است و مهجور؛ و حتّى كسى نام آنرا نمى‏داند. نام على بن أبى طالب در خطبه‏ها و منبرها برده نمى‏شود؛ آه چه شهر غريب و مهجورى است مدينه! 

 


 

در قرن هفتم: ابن جبير جهانگرد معروف (متوفاى 614 ق) در مورد گنبد ائمه بقيع مى گويد:


 «وهى قبّة مرتفعة فى الهواء على مقربة من باب البقيع».


 «و آن قبه اى است مرتفع و سر بفلك كشيده كه در نزديكى درب بقيع واقع شده است». «رحلة ابن جبير، چاپ دارالكتاب اللبنانية، ج 64»


ابن نجار مدينه شناس و مورخ معروف (متوفاى 643) نيز مى گويد: «و هى كبيرة عالية قديمة البناء و عليها بابان يفتح احدهما كل يوم». « گفتار ابن نجار را سمهودى در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آورده است.»

 «اين گنبد، بزرگ و مرتفع و داراى قدمت زمانى است، دو درب دارد كه يكى از آنها هر روز باز است».



در قرن هشتم: خالد بن عيسى البلوى المغربى كه در سال 740 ه-. ق. به مدينه سفر كرده است، مى گويد:«وهى قبّة كبيرة مرتفعة فى الهواء». « تاج المفرق فى تحلية علماء شرق مطبعة فضالة مغرب، ج 1، ص 288.»


 «اين گنبدى است بزرگ، مرتفع و سر بفلك كشيده».


و مشابه همين جمله را ابن بطوطه جهانگرد معروف (متوفاى 779 ه-. ق.) آورده است كه:


 «و هى قبة ذاهبة فى الهواء بديعة الاحكام». « رحلة ابن بطوطه چاپ دارالتراث بيروت، ص 119.»

 «و آن قبه ايست سر بفلك كشيده و از نظر استحكام، بديع و اعجاب انگيز است».


در قرن دهم: سمهودى (متوفاى 911) مى گويد:

 «و عليهم قبّة شامخة فى الهواء». « وفاء الوفا، ج 3، ص 916.»

 «در روى قبرشان گنبدى است بلند و سر بفلك كشيده».


در قرن سيزدهم: سر ريچارد بورتون ( (NOTRUB DRAHCIR RIS جهانگرد غربى كه در سال 1276 ه-. ق. به مدينه مسافرت نموده در سياحتنامه خود گنبد ائمه بقيع را چنين توصيف مى كند:

 «و هذه القبّة أكبر و أجمل جميعُ القبب الأخرى و تقع على يمين الداخل من باب المقبرة». « موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 283.»


 «اين قبّه كه در دست راست واردين به بقيع قرار گرفته است، بزرگتر و زيباتر از همه قبه ها است».


در قرن چهاردهم: على بن موسى كه يكى از نويسندگان ساكن مدينه است و كتابى دارد به نام «وصف المدينة المنوره» كه در سال 1303 ه-. ق. تأليف نموده، درباره بقيع و مقابر و گنبدهاى آن توضيحاتى دارد و راجع به قبه ائمه بقيع مى گويد:



 «و قبة آل البيت العظام و هى اكبر القبات» « وصف المدينة المنوّره صفحه 10. اين كتاب جزء مجموعه ايست به عنوان رسائل فى تاريخ المدينة كه در سال 1392 ه-. از طرف منشورات داراليمامه رياض منتشر شده است.»


و بالاخره ابراهيم رفعت پاشا كه آخرين بار در سال 1325 ه ق. و 19 سال قبل از تخريب حرم ائمه بقيع سفر حج نموده است، مى گويد:


 «والعباس و الحسن بن على و من ذكرناه معه تجمعهم قبة واحدة هى اعلى القبات التى هنالك كقبة ابراهيم و ...». « مرآت الحرمين، ج 1، ص 426.»


و عباس و حسن بن على و سه تن ديگر كه قبلًا نام برديم (ائمه سه گانه) در زير يك قبه قرار گرفته اند كه بزرگتر از همه قبه هاى موجود در بقيع؛ مانند قبه ابراهيم و ... مى باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 16:47  توسط ارادتمند العلما   | 

كجا رفتند آن فوق العاده ‏ها ؟

آیت الله العظمی شیخ محمد تقی بهجت ( روحی فداه )

وقتى احوال علماى سلف را ملاحظه مى‏كنیم، خیلى از وضع و حال خود خَجل مى ‏شویم؛ زیرا مى‏بینیم آنان با سن و سال كمتر به مقاماتى رسیدند كه قابل بیان نیست. علت عمده‏ ى آن این است كه آن‏ها در مقام علم و عمل فوق العاده بودند. كجا رفتند آن فوق العاده‏ ها كه یكى از آنها هم پیدا نمى ‏شود؟!

استاد ما قدّس ‏سره مى‏ فرمود : آقا میرزا محمّدتقى شیرازى ـ قدّس‏ سره ـ فوق العاده بود، مرحوم حاج آقا حسین قمى ـ قدّس‏ سره ـ هم مثل استاد ما ـ قدّس ‏سره ـ معتقد بودند كه ایشان حتى از آقا سیّد محمّدكاظم یزدى و آخوند خراسانى ـ رحمهم االلّه‏ ـ اعلم بوده است، مى‏ فرمودند: این‏ها ـ یعنى سیّد و آخوند ـ اَحْضَر (1) بودند، ولى او اعلم بود.



البته هر كسى درسش را نمى‏پسندید، زیرا مثل مباحثه بود. استاد ما ـ قدّس‏سره ـ مى‏فرمود: هفت سال روزى دو درس مكاسب را ـ شاید از اول مكاسب محرّمه تا آخر خیارات ـ نزد ایشان خواندیم. و استاد ما ـ قدّس‏سره ـ نیز از اوّل بیع تا آخر خیارات را در مدّت چهارده سال بیان فرمود.

آرى، زحمات آنان در علم و تعلیم و تعلّم ربطى به ما ندارد، مثل این كه عاشق علم بودند!


مرحوم آقا ضیا عراقى را در كوچه دیدم، در حالى كه یكى از دست‏هایش را بر روى دیگرى مى‏گذاشت. گویا درباره‏ى مطلبى فكر مى‏كرد و مى‏خواست مطلب را بر سر كرسى بنشاند. همه چیز حتّى ریاست و مرجعیت را كنار گذاشته بودند، و فقط به تعلیم و تعلّم اهمیت مى‏دادند!

 

تلاش مرحوم علامه محمدرضا مظفر رحمه الله 

زمانى كه ما در نجف اشرف در مدرسه ى سیّد (2) رحمه اللّه بودیم، حجره ى آقاى شیخ محمّد رضا مظفر رحمه اللّه روبروى حجره ى ما قرار داشت و شب ها چراغ نفتى ما و ایشان روشن بود، ولى وقتى ما بعد از مطالعه و انجام كارهاى خود مى خواستیم بخوابیم، مى دیدیم كه چراغ ایشان هم چنان روشن است، و از طرف صبح هم كه پیش از اذان و یا وقت اذان بیدار مى شدیم، مى دیدیم هنوز چراغ ایشان روشن است!

وقت اذان ایشان از اطاق خود بیرون مى آمد و به بالاى بام مى رفت و به افق نگاه مى كرد، اگر فجر شده بود همان جا نماز صبح را مى خواند و همان جا مى خوابید. در هر حال، بنده مثل ایشان پر كار ندیده ام.



البته ایشان زمانى كه مُنْتَدَى النَّشْر (3) را افتتاح كرده بود چنین بود، و قبل از آن این طور نبود، لذا بنده گمان مى كردم كه ایشان براى كلاس هاى درسى كرّاسه (4) مى نویسد، ولى بعد دیدیم كتاب ها (5) و مطالب علمى مفصّل از ایشان در عالم اسلام به ظهور رسید.


گویا خود را براى درس خواندن وقف كرده بودند!

علاوه بر این روزها، درس هاى فقه و اصول را كه در آن شركت نموده بود، مثل آب خوردن تقریر مى كرد و مى نوشت. این را هم مى دانم كه در درس و بحث جدّى بود، با این كه چندان سنّى نداشت، به درس استاد (6) یا نمى آمد یا كم مى آمد.

خدا رحمت كند برادرش(7) را؛ ایشان هم پر كار بوده است، در مبحث امامت، كتاب «دلائل الصّدق»را نوشته است، مى گویند: در زمینه ى فقه هم تألیفات خوبى نوشته است، ولى چاپ نشده است.

ایشان از برادرش، آقا محمّدرضا بزرگ تر بود و آن ها چند برادر بودند. از آن طرف شب هم وقتى بیدار مى شدیم ـ وقت اذان و یاپیش از آن ـ ، مى دیدیم ایشان هنوز مشغول نوشتن است. در همان زمان، یك آقا شیخ هم بود كه فقط در اواخر شب بیدار مى شد (نه از اول شب)، و تا وقت طلوع فجر در پشت بام مدرسه به مطالعه مى پرداخت، و هنگام طلوع فجر به آسمان نگاه مى كرد كه آیا فجر طلوع كرده است یا نه، و در صورت تحقّق طلوع فجر، در همان پشت بام نماز مى خواند و همان جا مى خوابید.

این كار مستمرّ مرحوم مظفّر، در اواخر و پس از فصل تابستان بود، زمانى كه منتدى النشر را تأسیس كرده بود.


آقاى خویى ـ رحمه اللّه  ـ هم شانزده درس مى گفت، درست به یاد ندارم به ضمیمه ى خواندنى ها، و یا فقط درس هایى كه مى گفت این قدر بود، به گمانم فقط درس هایى كه مى گفت ـ علاوه بر مطالبى كه تحصیل یا مطالعه مى كرد ـ شانزده درس بود. بالاخره، گویا خود را براى درس خواندن وقف كرده بودند!

 

راهنمایی برای انتخاب شغل


اگر ممکن است این جانب را در جهت انتخاب شغل راهنمایی فرمایید.

ج: شغلی را اختیار کنید که رضای خداوند عظیم الشأن در آن باشد؛ و اگر چند شغل مرضی خداست، آنکه ارضی از آن است با تمکن اختیار کنید؛ نافع برای ایمان و مؤمنین باشید.

علم شرافتش معلوم، و مقدمیتش برای عمل معلوم است، با تمکن ترجیح بدهید آن را. در اصول و فروع با تمکن رعایت ترتیب نمایید و هر شغلی تحصیل ملکه اش در جوانی میسور است؛ و اگر عمل محقق باشد هدایت ممکن است از این جهت ملاحظه شغل بنمایید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

زنده نگه داشتن سنت

آیت الله بهجت همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد. روزی فرمودند:

مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی (8) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند.

با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند)؛ به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند.

بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد.

 


اهمیت تربیت طلاب

آیت الله آقا سید موسی شبیری زنجانی می فزماید :

آقای بهجت نقل می کردند: زمانی که آقا شیخ محمود حلی به نجف آمدند ما برای دیدن ایشان خدمتشان رسیدیم و ایشان نیز برای بازدید به خانه ما آمدند، وقتی آیت الله خوئی شنیدند که آقا شیخ محمود به منزل ما می آیند برای دیدار ایشان تشریف آوردند تا به اصطلاح دید دیگری (از نظر معنوی) به ایشان کنند. آقا شیخ محمود یک ساعت تأخیر کردند و آقای خوئی منتظر نشستند تا اینکه تشریف آوردند.

آقای خوئی فرمودند: من دلم می خواست مقداری از آقا حسنعلی نخودکی اصفهانی تعریف کنید، تا وقتی ما می خواهیم برای اثبات عالم ماوراء دلیل بیاوریم، تنها از آیات و روایات استفاده نکنیم بلکه از حالات یک شخص هم در این مورد استفاده کنیم.

 

آقا شیخ محمود فرمودند: آقا شیخ حسنعلی مختصرات داشت (یعنی مختصری از مطالب و عوالم را داشتند)، و اگر شما به همین کارتان (تربیت طلاب) توجه کنید بیشتر می توانید به اسلام خدمت کنید، تازه آقا شیخ حسنعلی مرید یکی از شماها بود. که آقای بهجت می فرمودند: منظورشان آقای بروجردی بود.

 

نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان

روزی آیت الله بهجت فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری قدس سره رسیدند، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند، آهسته به یکدیگر می گفتند: «این است معنی پیشوا و مقتدا. یعنی علی گونه زیستن، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی.»



شیخ در حال نوشتن بود، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت، سپس فرمود: «چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سر و کار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد.»

 

پی نوشت ها:


(1) با حضور ذهن بیشتر

(2) سید محمّد كاظم یزدى، صاحب عروة الوثقى

(3) مدرسه علمى دینى از دبستان تا دانشكده ى فقه

(4) جزوه

(5) نظیر: المنطق ، اصول الفقه، السقیفة و...

(6) شیخ محمّد حسین اصفهانى، معروف به ( ك م پ ان ى ) رحمه اللّه

(7) آقا شیخ محمّد حسن مظفّر ـ رحمه اللّه  ـ صاحب كتاب نفیس دلائل الصدق، در مبحث امامت و...

(8) ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است


توضیحات :

عکسی که در ابتدا گذاشتم مربوط به میرزای شیرازی دوم ( میرزا محمد تقی شیرازی ) است . و این تنها عکسی است که از ایشون باقی مونده .

عکس دوم مربوط به علامه شیخ محمدرضا مظفر و عکس سوم ملا علی کنی می باشد که مدفن نورانیش در بالاسر امامزاده حمزه (ع) در جوار قبر سیدالکریم شاه عبدالعظیم حسنی (ع) است .


التماس دعا .

این عکس ها و تمام حدود 5000 عکس نابی که در آرشیوم از علما دارم  رو با زحمات بسیار طی مدت مدیدی جمع آوری کردم .

قدر اینها رو بدونید .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 19:29  توسط ارادتمند العلما   | 

پیام صادر شده از سه مرجع بزرگوار






حضرت آیت الله  العظمی آقا سید موسی شبیری زنجانی با انتشار بیانیه ای توهین به ساحت قرآن کریم را دلخراش خوانده و سکوت بین المللی در این زمینه را ننگین خواند.



متن این بیانیه به شرح ذیل می باشد:


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلوات الله علیه و غیبة ولینا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و آله و اعنّا علی ذلک بفتح تعجله و ضر تکشفه و نصر تعزّه و سلطان حق تظهره و رحمة منک تجلّلناها و عافیة منک تلبسناها برحمتک یا ارحم الرّاحمین

با کمال تاسف خبر دلخراش توهین به ساحت قدس قرآن کریم را دریافت کردیم، این گونه حادثه ها در ادامه حرکات پیشین دشمنان اسلام در اهانت به پیامبر گرامی اسلام در حضور مدعیان دروغین حقوق بشر و همراه با سکوت مجامع بین المللی داغ ننگینی است بر پیشانی تمدن بشری که به سادگی زدوده نمی گردد؛

جسارت به کتاب والایی که پیروان خود را از توهین به مقدسات دیگر آیین ها باز می دارد « ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امة عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوا یعملون»(انعام /108) فاصله عمیق بازیگران این نمایشهای مضحک را از ساحت معرفت و انسانیت نشان می دهد و تفسیری جز توحش و حماقت ندارد.


البته کتاب اسلامی از چنان درخشندگی و قداستی برخوردار است که این گونه ماجراجویی ها تاثیری بر چهره تابناک آن نخواهد گذاشت.

شب پره گر وصف آفتاب نخواهد                رونق بازار آفتاب نکاهد

بر تمامی حاکمان کشورهای اسلامی و هدایت گران سیاست های بین المللی جهان اسلامی به ویژه مسئولان سیاست خارجی جمهوری اسلامی لازم است که با تمام توان از کیان مقدس اسلام و عزت و افتخار دین پروردگار با شهامت و اقتدار دفاع کنند و به سردمداران کفر و الحاد نشان دهند که ملت اسلام در حراست از قداست کتاب وحی الهی از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهد بود.

از درگاه خداوند سبحان خواستار است که با تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر به این ظلم و بیداد آشکار پایان دهد.

ان شاء الله





حضرت آيت الله العظمی سيد صادق روحاني حفظه الله  از مراجع تقليد قم در واکنش به قرآن سوزي و هتک حرمت کتاب مقدس مسلمانان، در شهرهاي مختلف ايالات متحده آمريکا، بيانيه اي صادر کرد و در آن اهداف پشت پرده عاملان و مسببان اين اقدام را فاش کرد. متن کامل اين بيانيه به شرح ذيل است:




بسم الله قاصم الجبارین

آتش زدن قرآن کریم توسط عده ای به ظاهر مسیحی ولی در واقع مزدور محافل صهیونیستی و استکباری و اخبار چند هفته اخیر مبنی بر تعیین یک روز ویژه برای اسائه ادب به قرآن مجید، قلب همه مسلمانان و انسانهای شریف را به درد آورد.


اینجانب ضمن محکوم کردن این حوادث تلخ و غم انگیز، اعلام می کنم مسئولیت وقوع این اتفاقات بر عهده رئیس جمهور آمریکا و مسوولان کلیسا می باشد. چرا که می دانیم آنان می توانستند مانع وقوع چنین جنایتی بشوند. جنایتی که از سوی هر انسان خردمند و آزاده‌ای محکوم و شرم آور به شمار می آید.

پیامدهای این اقدام جنایت بار در بی توجهی به احساسات بیش از یک میلیارد و نیم  مسلمان و نیز توهین به مقدسات ملل بر هیچ فردی پوشیده نیست. لذا نسبت به عواقب غیر قابل کنترل این اقدام ضد دینی هشدار می دهیم و اعلام می کنیم که چنین اتفاقاتی فقط به اعمال خشونت بار و احساس بی اعتمادی میان مسلمانان و مسیحیان دامن می زند که همانا هدف اصلی مسببان پشت پرده این ماجرا می باشد.

در اینجا از دولت آمریکا می خواهیم در خاموش کردن هرچه سریع تر این فتنه و جلوگیری از استمرار این جنایت اقدامات موثری انجام دهد. در همین حال باید با عاملان ظاهری و محرکان واقعی این فاجعه بزرگ  برخورد فوری و بدون اغماض صورت گیرد و دولت آمریکا باید بداند که با  لفاظی و محکومیت فریبکارانه این اتفاق تلخ و دردناک، نمی تواند خود را از عواقب این جنایت مبرا سازد.

جنایتی که جز در به هم زدن همبستگی و همدلی میان مسیحیان و مسلمانان و تیره کردن روابط مسالمت آمیز میان پیروان این دو دین آسمانی، هدف دیگری را دنبال نمی کند.


در خاتمه سخن ما با امت اسلامی نیز این است که در برابر این جنایات، بردباری و هوشیاری و نیز واکنش حکیمانه را سرلوحه خویش قرار دهند و وارد آتش فتنه ای نشوند که دیگران برافروخته‌اند. بلکه همچون پیش از این، روابط دوستانه و مسالمت آمیز خویش با پیروان آیین مسیحیت را حفظ کنند و به فرمایش قرآن کریم جامه عمل بپوشانند که می‌فرماید: «لَا يَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ*

خدا شما را از نيکى کردن و رعايت عدالت نسبت به کسانى که در راه دين با شما پيکار نکردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏کند چرا که خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.» (ممتحنه: 8)

                                                         
محمد صادق روحاني

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 12:16  توسط ارادتمند العلما   | 

علامه عسکری رضوان الله علیه

آن سال هايي که علامه عسکري، مشغول خواندن فقه استدلالي بودند و ناگزير مي بايست «وسايل الشيعه» را مطالعه مي کردند، هر چه روايات مي خواندند، قال رسول الله (ص)، قال امير المؤمنين (ع)، قال الصادق (ع)، قال و ... بود. به همين دليل، اين فکر در ذهن ايشان پيدا شد که «چه گونه با رفتار و اعمال ائمه (ع) آشنا شويم؟


مگر ما، سنت را مجموعه افعال، اقوال و تقريرات نمي دانيم؟ وقتي تعريف ما از سنت اين است، چرا سراغ اعمال و رفتار ائمه (ع) که مثل اقوالشان، حجت است، نرفتيم؟ بين خدا و ما، امام (ع) حجت است؛ يعني گفتار و رفتار و تقريرات اش، حجت است. »


اعمال ائمه (ع)، به فهم پاره اي از گفتارهاي آن ها، بسيار کمک مي کند؛ همان طور که گفتارهاي آن بزرگ واران، به فهم اعمالشان، بسيار کمک مي کند. حقايقي در اعمالشان وجود دارد که ممکن است آن ها را در اقوالشان نيابيم.

مثلا بايد بيينيم در دوره هاي حکومت رسول خدا (ص) و حضرت امير (ع)، آن بزرگان چه کارهايي کرده اند که آن ها را به زبان نياورده اند. اعمال و رفتار صاحبان عصمت، يعني رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع)، سند بسيار مهمي براي دين ما در همه زمينه هاست، اما از آن ها در اسناد و مدارکمان، کمتر، نشان داريم.

به همين دليل بود که ايشان به فکر افتادند «مستدرک الوسايل» ديگري بنويسند تا در آن مستدرک، سيره علمي صاحبان عصمت (ع) را بياورند. بنابراين، مطالعه اسناد و مدارک تاريخ اسلام را آغاز کردند.


مرحوم علامه عسکري (ره) مي فرمودند:


«درباره رسول خدا (ص)، در بين فرقه هاي مختلف اسلامي، تفاوتي نيست و همه مسلمانان، ايشان و کارهايشان را قبول دارند. پس، ما بايد اين بخش را که محل اختلاف نيست، کنار بگذاريم و تحقيقات را از بعد از پيامبر (ص) آغاز کنيم که محل اختلاف است. »


همين طور که ايشان، اسناد و مدارک زندگي نامه پيامبر (ص) را مطالعه مي کردند، به مشکلات عميقي برخوردند و انديشيدند که تا مشکلات اين بخش را حل نکنند، نمي توانند به رفتار و اعمال و کردار پيامبر اکرم (ص) استناد کنند. از آن روز، پالايش آن چه را در روايات و تفاسير و تاريخ، در مورد پيامبر (ص) و ديگر بزرگان آمده، آغاز کردند و تمام عمرشان، روي همين مسأله کار کردند. روش ايشان، روش ديگري در مقابل روش معمول بود که اگر حديثي ديديم و اشکالي در آن به نظرمان رسيد، به قرآن ارجاع دهيم.


از همان روزي که ايشان، پالايش سنت را آغاز کردند، متوجه شدند دروغ پردازي عليه پيامبر(ص)، از همان زمان حيات ايشان آغاز شده. پس سنت را محل دشمني دشمنان ما ديدند که بايد به پالايش آن مي پرداخت. آن مرحوم مي فرمودند: 


«وقتي شروع به مطالعه مثلا تاريخ طبري کردم، ديدم مجموعه اي، به نظرم دروغ است. ديدم يک اسم، در سلسله اين اسناد و روايات دروغ و دروغ پردازي ها تکرار مي شود.


نام او را در شرح احوال و رجال، دنبال کردم. ديدم نه تنها يک نفر از رجاليون هم از او تمجيد نکرده، بلکه او را متهم به زندقه کرده، کذاب، معرفي کرده و از او به بدي ياد مي کنند. ريشه دروغ را پيدا کردم . »

از مجموعه اين کار، کتاب « عبدالله بن سبا » بيرون آمد که تا امروز، به استحکام اين کتاب، خللي وارد نشده است. شايد اين کتاب، نياز به تکميل داشته باشد، اما آن قدر محکم و مستدل و مستند نگاشته شده که دست نخورده است.

ايشان، اين کتاب را به ايران آوردند و آن را به چاپ خانه مجلس آن روز دادند. وقتي چاپ شد، ديدند غلط هاي چاپي فراوان دارد. در عراق هم کتاب عبدالله بن سبا را چاپ کردند و ديدند آن هم، بسيار مغلوط است؛ اما کتاب منتشر شده بود. بنابراين عده اي را فرستادند که آن نسخه ها را از بازار جمع کنند. بعد تصحيحشان کردند و يکي يکي براي افراد نام آور و اهل تحقيق فرستادند. 


مرحوم عسکري مي فرمودند: «در آن روزگار که به ملاقات « شيخ راضي آل ياسين »، صاحب کتاب معروف «صلح الحسن (ع) » و از علماي بزرگ عراق رفتم، ايشان به من فرمود: تو اين ننگ را از جبين شيعه پاک کردي.


هزار سال است که مي گويند يک يهودي، شيعه را ساخت و اين يهودي، عبدالله بن سباست. بعد معلوم شد جعلي بوده و اين آدم، اصلا وجود نداشته و در تاريخ هم نشانه اي ندارد. وقتي اين کتاب، به دست محققان رسيد، براي آن ارزش بسياري قايل شدند. اين کتاب، به مصر و ديگر کشورها هم رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 9:23  توسط ارادتمند العلما   | 

امام شیرازی نابغه قرن بیستم در تالیف

بزرگداشت نهمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی سید محمد حسینی شیرازی



امروز از شخصیتی حرف میزنم که اکثر قریب به اتفاق خوانندگان اخبارالعلما و حتی مردم ایران او را که مردی بزرگوار بود به دلیل بعضی مسائلی که نمیتونم ذکر کنم ( وگرنه وبلاگ فیلتر میشه ) نمیشناسند و حتی محل قبر نورانی او را هم بلد نیستند .

اما عربهای عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس بالاخص کشور کویت او را خوب میشناسند و به او لقب امام شیرازی داده اند . او یک آیت الله زاده است ( پسر آیت الله العظمی سید مهدی شیرازی ) و از خاندان عالم پرور شیرازی میباشد . حتی دیشب جلوی حسینیه کربلایی های مقیم تهران در چهارراه گلوبندک دیدم این اعلامیه را که در بالا میبینید زده بودند .

 برادر کوچکترش ، مرجع بزرگوار آیت الله سید صادق شیرازی  الان در قم در قید حیات است و آیت الله سید محمد تقی مدرسی یزدی مرجع شهر کربلا که در ماه رمضان به تهران می آید و بنده توفیق شرکت در جلسات تفسیر ایشان را دارم پسر دایی ایشان است . خلاصه این خاندان علم و ادب هستند .

بگذریم بیشتر از نمیتونم توضیح بدم . با هم با او آشنا شویم .




1- ایشان کسی است که در سال 1349 ش بالاجبار و پس از صدور حکم اعدام از طرف حزب بعث عراق برایش ابتدا به کویت مهاجرت کرد (در حدود 8 سال) و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 به ایران آمد و در شهر قم سکنی گزید.


2- ایشان کسی است که از مراجع عظام تقلیدی چون سید هادی میلانی (ره)، سید مهدی شیرازی(ره) ابوی گرامیشان و سید علی بهبهانی رامهرمزی (ره) اجازه اجتهاد دریافت کرد.


3-  ایشان کسی است که بسیاری از بزرگان از جمله علامه امینی، شیخ آقا بزرگ تهرانی و آیه الله العظمی سید محسن حکیم (ره) نسبت به مقام علمی و فقهی ایشان اشاره داشتند.


4- ایشان کسی است که اردشیر زاهدی داماد شاه و وزیر خارجه وقت پس از واقعه 15 خرداد 42 در باره وی گفت: صدای انقلاب از کربلا به گوش می رسد.


5- ایشان کسی است که در نامه ای خواستار دیدار با امام خمینی می شود. امام خمینی در پاسخ می گوید: لازم نیست شما به تهران بیایید. خودم شخصا به قم خواهم آمد.


6- ایشان کسی است که آیه الله العظمی مرعشی نجفی (ره) پس از دیدار از وی و سرازیر شدن اشکهایش خطاب به جمعی که آنجا بودند فرمود: تاسفم به این خاطر است که جهان آقای شیرازی را نمی شناسد. دنیا 200 سال دیگر او را خواهد شناخت.



7- ایشان کسی است که مخالفان در وصفش می گفتند: نباید به دیدارش رفت، چون کلام او انسان را مسحور می کند.


8- ایشان کسی است که که به فرمان ملوکانه حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تالیف را آغاز کرد و آنقدر نوشت که بخاطر تالیف بیش از حد، انگشتان دستش از کار افتاد و در اواخر عمر شریفش، سخنان او را در نوار ضبط و سپس پیاده می کردند.


9- ایشان کسی است که اتحادیه بین المللی نویسندگان عرب در سال 2002 لقب  سلطان المولفین   را بخاطر تالیف بیش از 1200 کتاب به ایشان اهدا کرد.


10- ایشان کسی است که دوره دایره المعارف فقه استدلالی را در 150 جلد و بیش از 50000 مساله فقهی تالیف کرد که به تنهایی گویای احاطه علمی و گستردگی اندیشه ایشان است.


11- ایشان کسی است که که با تالیف کتاب "دنیا بازیچه یهود" پرده از سیاستهای یهودیان برداشت و خشم سیاستمداران غرب بویژه اسرائیل را برانگیخت. این کتاب تابحال بیش از 50 بار به زبانهای مختلف و در کشورهای مختلف به چاپ رسیده است.




12- ایشان کسی است که با نظریات خویش از جمله شورای مراجع، نفی حکومتهای فردی و دیکتاتوری، امت واحده اسلامی، لغو مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، سیاست عدم خشونت، تعدد احزاب سیاسی و ... روح تازه ای در اسلام دمید.


13- ایشان کسی است که آیه الله العظمی خوئى قدس سره در مورد ایشان فرمود: اگر سه تن مانند سيد محمد حسينى شيرازى مى داشتيم، جهان را مى گرفتيم .






اگر علامه مجلسى را عالمى پركار بدانيم، او از علامه مجلسى به مراتب پركارتر بود و اگر بحارالانوار را بسيار پربرگ بخوانيم، موسوعة الفقه اين مرد بسيار پربرگ تر است. اگر بحارالانوار را در صدوده جلد (با فهرست ها) بدانيم، از موسوعة الفقه او تا كنون 152  جلد منتشر شده است. با اين حال ترديدى نيست كه اين مرد بسيار شگفت است .




اما اگر كتاب تفسير تقريب القرآن الى الاذهان (30 جلد)، ايصال الطالب (16 جلد)، الوصائل الى الرسائل (15 جلد)، الوصول الى كفاية الاصول (5 جلد)، تفسير موضوعى قرآن (10 جلد)، الحواشى (12 جلد)، الدين والسعادة (6 جلد)، توضيح نهج البلاغه (4 جلد)، الفضيلة الاسلاميه و الطفل المسلم (هر كدام 4 جلد) و قصص الحق (50 جلد) را بر آن صد و پنجاه و دو جلد بيفزايم، به رقم 308 مى رسيم كه در اين صورت شگفت انگيزى اين مرد را باور مى كنيم .


راستى آدمى چقدر بايد پر كار باشد تا 308 جلد كتاب بنويسد كه ميانگين تعداد صفحات آنها از چهارصد صفحه بيشتر باشد. آن قدر نوشت كه انگشت اشاره اش ناتوان شد. براى نوشتن از انگشت وسط يارى گرفت و پس از مدتى آن هم از كار افتاد و پس از آن با تكلف از مجموع پنج انگشت براى گرفتن قلم بهره مى گرفت. پزشكان بارها او را از نوشتن منع كرده بودند، ولى او كه نوشتن را براى خود مهم تر از نفس كشيدن مى دانست، از پاى ننشست و همچنان نوشت و نوشت و نوشت.



بگذاريد ادامه دهم و بگويم اگر چه 308 جلد كتاب نوشتن مايه شگفتى است، ولى لطفاً اين كتاب ها را بر آن تعداد بيفزاييد: التعريف بالشيعه (12 جلد)، الفرائض الاسلاميه (10 جلد)، الدعاء و الزياره (1 جلد)، تقريرات الاصول (10 جلد)، مجموعه درس هاى دينى او كه به صورت سخنرانى بوده و شاگردانش آنها را تقرير كرده اند و به صورت تك نگاشت هايى هر چند كم برگ اما خواندنى گردآورى كرده اند (215 جلد).


علاوه بر آن سخنرانى هاى فارسى كه در 58 جلد گردآورى شده است كه همگى نشان از ژرف نگرى و عمق پژوهش هاى او دارند. مجموع آثار برشمرده شده 306 جلد علاوه بر 308 كتاب پيش گفته، كه مجموعاً 614 جلد مى شود.



آدمى اگر با مسئوليت و ايمان در وادى خدا گام نهد و از اهل بيت عليهم السلام، به ويژه امام زمان (عجل ا... تعالى فرجه الشريف) مصرانه توفيق خدمتگذارى بخواهد، بى شك او را به تاج خدمتگزارى مى آرايند و اگر اين مخلص فداكار بر تمامى خواسته هاى خويش پا بگذارد و چشم در افق روشن بدوزد و بداند كه پس از اين روز واقعاً فردايى هست و نه تنها ساعات و دقايق عمر را خود قدر بداند، كه حتى لحظه را دريابد، در آن صورت مى تواند مانند اين مرد بسيار شگفت، به اين پايه از خدمات دينى دست بيازد.


 بى ترديد كتاب هايى كه در اين نوشتار شتابزده نام برده ايم، تقريباً نيمى از تمام نوشته هاى اوست و اين گفته، الحق كه بر معجزه گون بودن مرد خدایی مى افزايد. در كتابى كه چندى پيش درباره اين مرد آسمانى نوشته شده است، آثار او را به 1200 رسانده و يك يك را نام برده است. (کتاب نابغه قرن بیستم در تالیف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 6:29  توسط ارادتمند العلما   | 

آیینی فراموش شده

همیشه در تاریخ اسلامی ماه مبارک رمضان همراه با رسوم و آدابی خاص بوده که این ماه مبارک را از بقیه ماه ها متمایز میگرداند البته بیشتر این اداب و رسوم در زندگی پر مشغله امروز به فراموشی سپرده شده و کمتر از آنها یاد می شود ولی برخی از این رسوم به خاطر اهمیت ویژه و فوق العاده ای که داشته و دارند لازم است که تجدید شده و زنده شوند یکی از این آداب مراسم «مراد کشون» یا «ابن ملجم کشون» است البته در حال حاضر بیشتر این مراسم را با نام «کله پاچه خورون» می شناسند اما تاریخچه این رسم چیست؟

در قدیم رسم چنین بوده که همزمان با 19 ماه مبارک رمضان و ضربت خوردن امیرمومنان مراسم احیاء شب قدر و عزاداری حضرت امیرالمومنین انجام می شده است و این عزاداریها تا شب هفتم مولا ادامه پیدا می کرده است یعنی تا روز 27 ماه مبارک رمضان شام 27 یعنی همان شب 28 مراسمی برگزار میشد تحت عنوان مراد کشون به این نحو که آدمکی به نماد و نشانه ابن ملجم مرادی قاتل حضرت امیرالمومنین درست میکردند و پس از گرداندن آن در محل در میدان گاهی آن آدمک را به آتش میکشیدند تا مظهر بغض و بیزاری آنان از این جرثومه کثیف و جایت او باشد .


شبیه همان رسمی که در 9 ربیع الاول در مورد قاتل حضرت زهرا یعنی عمر بن الخطاب صورت می گیرد بعد از این مراسم نیز در مکانی جمع می شدند و افطار می خوردند که غالبا در این شب «کله پاچه» بوده است و از همین رو این مراسم به کله پاچه خورون نیز معروف شده است.



البته در کنار این رسم سنتی کارهای دیگری هم در گوشه و کنار مرسوم است که بعضا خدمت شما نقل میکنم:

الف:آجیل مراد خورون که در برخی از محله های تهران قدیم رسم بوده که بسته هایی از خرما، پسته، فندق، تخمه، نخودچی، بادام، شكر و....  درست میکردند و بین مردم پخش میکردند البته این کار را معمولا افراد سید یا کسانی که نام محمد ، علی یا فاطمه داشته اند انجام میداده اند.

ب: رسم دیگری که در برخی مناطق جنوبی هنوز هم انجام می شود این است که در شب قدر هنگام خواندن دعای جوشن کبیر نخ بلندی را در دست میگیرند و با خواندن هر بند از دعا یک گره به آن نخ میزنند تا اتمام هزار گره و بعد با جمع کردن این نخ ها طنابی درست میکنند و با آن ابتدا آدمک ابن ملجم را به دار میکشند و بعد آتش میزنند.

نکته ای که لازم است یادآوری کنم این است که طبق نقل تمام تاریخ نویسان ابن ملجم در روز 22 رمضان به ضربت امام حسن مجتبی به قتل رسید ولی به خاطر حرمت نگه داشتن عزای امیرالمومنین مراسم مراد کشون تا عصر روز هفت مولا یعنی 27 رمضان به تاخیر می افتاد و در آن روز و شب 28 به انجام میرسید.


منبع : http://310310.blogfa.com/post-265.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 17:11  توسط ارادتمند العلما   | 

راهپيمايي در روز شهادت حضرت علي عليه السلام و چند استفتاء

فخر الشیعه و محیی الشریعه حضرت آيت الله العظمي شیخ حسین وحيد خراساني در سالروز شهادت امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام، به همراه علما و طلاب و شيعيان دلسوخته آن حضرت، به راهپيمايي و همراهي با دسته هاي عزاداري پرداختند.


              



فیلم ویدئویی کوتاهی از این راهپیمایی در ذیل قابل ملاحظه است. که میتونید دانلود کنید ولی حجمش بالاست .


http://www.vahid-khorasani.ir/web/files/lecture-video/download.php?file=ramezan-1431.avi




سوال 348 : آیا ازدواج با زنانی که اهل کتاب نیستند جایز است؟


ازدواج با غیر اهل کتاب چه موقت و چه دائم حرام است و صحیح نمی باشد.



سوال 352 : آیا ازدواج با اهل کتاب جایز است؟

ازدواج موقت با زنهای اهل کتاب یعنی یهود و نصاری مانعی ندارد و بنابر احتیاط مستحب ازدواج دائم با آنها ننمایند، البته در صورتی که این شخص قبلاً با زن مسلمانی ازدواج کرده باشد، صحت ازدواج دائم یا موقت با زنان اهل کتاب مشروط به اجازه زن مسلمان است.



سوال 372 : آیا زن می تواند بدون اذن شوهرش از خانه خارج شود؟

زن نباید بدون اذن شوهر خود از خانه خارج شود وگرنه ناشزه شمرده می شود.


سوال 373 : آیا خدمت کردن زنان و اشتغال ایشان در خارج از منزل جایز است؟

کار کردن به خودی خود با رعايت موازين شرعى و عدم مزاحمت حق همسر و منع او مانعى ندارد.




سوال 378 : ارتباط دختر و پسر در دانشگاه تا چه اندازه مجاز و شرعی است؟
 
نگاه به بدن و موى زن نامحرم حرام است و همچنین نگاه به دست او تا مچ و به صورت او اگر به قصد لذت باشد يا اگر ترس وقوع در گناه داشته باشد حرام است و بودن زن و مرد نامحرم در جاى خلوت كه احتمال ارتكاب معصيت برود حرام است و همچنين ردّ و بدل صحبتهاى آلوده و محرّك شهوت جائز نيست.



سوال 179 : اگر روزه دار روزه خود را با کار حرامی باطل کند کفاره آن چیست؟

اگر به چیز حرامی روزه خود را باطل کند (چه آن چیز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا، یا به جهتی حرام شده باشد مثل نزدیکی کردن با عیال خود در حال حیض) بنابر احتیاط، کفاره جمع بر او واجب می شود، یعنی باید یک بنده آزاد کند و دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند، یا به هرکدام آنها یک مدّ طعام بدهد، و چنانچه هر سه برایش ممکن نباشد، هر کدام آنها که ممکن باشد واجب است انجام دهد، و بنابر احتیاط واجب استغفار هم بنماید.



سوال 187 : حکم کسی که قضای روزه ماه مبارک رمضان را تا سال بعد تأخیر بیاندازد چیست؟


اگر می توانسته قضای روزه ماه رمضان را بجا آورد ولی عمداً یک سال یا چند سال آن را تأخیر بیاندازد، باید قضای آن را بگیرد و از جهت تأخیر در سال اول برای هر روز یک مدّ طعام به فقیر بدهد، و در صورتی که قصد گرفتن قضای روزه را داشته ولی عذری برای او پیش آمده و نتوانسته قضای آن را بجا آورد، باید قضای آن روزها را بگیرد و بنابر احتیاط واجب برای هر روز یک مدّ طعام به فقیر بدهد، و امّا از جهت تأخیر سال های بعدی چیزی بر او واجب نیست.

سوال 472 : آيا سيگار روزه را باطل مي‌کند يا خير (براي کسي که 25سال به سيگار اعتياد دارد)


بنابراحتياط واجب روزه را باطل مي کند ولي اگر کسي اين کار را انجام داد واجب است در بقيه روز از مفطرات (چيزهايي که روزه را باطل مي کند) پرهيز کند و قضاء و کفاره بنابر احتياط بر او واجب مي گردد.







+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 23:54  توسط ارادتمند العلما   | 

اول مظلوم عالم ، علی علیه السلام

دلم، گواهي به او مي‌دهد. قسمت امسال شب‌هاي قدر دلم، فقط و فقط دم زدن از علي (عليه‌السلام) است، هر چند با زباني ناقص. بياييد نيت كنيم تا با او باشيم. هم نفس با دردها و رنج‌هايش. همسفر نان و خرماي شب‌هايش . بياييد كاري كنيم تا شب قدرهاي بچه شيعه‌هايي مثل ما، همچون يك كاسه‌ي شير، سفيد و بي كينه، مرهمي باشد بر دل خسته‌‌اش. حالا، آزاد و رها، سفر مي‌كنيم به برخي زواياي زندگي نوراني آن حضرت باشد كه موثر افتد.

خداوند همه چيز به علي داده بود، حتي بيشتر از انبياء. كدام نبي در كعبه متولد شد و سه روز مهمان خدا بود؟ كدام پيامبر همسري مثل فاطمه(عليهاالسلام) داشت؟ كدام رسول دو پسر داشت كه هر دو حجت خدا بودند؟ خداوند تمام نعمت‌هايش را بر علي تمام كرده بود. علي همه چيز داشت.

بهترين همسر تاريخ، فرزنداني كه سروران جوانان اهل بهشت بودند. مال و ثروت و اموال وقفي داشت، جاهل نبود مي‌گفت هر سوال داريد بپرسيد تا جواب دهم. شجاع و مبارز بود. اصالت خانوادگي داشت. پس چه دردي داشت كه اين همه مشتاق مرگ بود و استخوان در گلو داشت؟

علي "غيرت " داشت. "شرف" داشت. "درد دين" داشت. ناهمواري‌هاي جامعه را مي‌ديد، ولي حق صحبت نداشت .

علي اسلام را براي اسلام مي‌خواست، بقيه براي مال و قدرت. اگر اسلام برچيده مي‌شد، بقيه رنگ عوض مي‌كردند و باكي از برچيده شدن اسلام نداشتند، ولي علي، دلش، جانش، تمام وجودش، براي اسلام مي‌سوخت. علي جوّ زمان خود را به شب تاريك تشبيه مي‌كرد. شب تاريكي كه مردم نمي‌توانند حق را تشخيص دهند .

راه دين براي مردم تاريك شده بود. براي كمتر كسي تفاوت علي و خلفاي زمان علي معلوم بود. الان كه هزار سال گذشته معلوم شده است كه حق با كيست و باطل كيست. علي زاهد بود، ولي تزهد و رياكاري نداشت. مردم، عوام بودند و مقدس مآب. علي، صبور بود و استخوان در گلو .


علي مرد مبارزه و پيكار بود، از مرگ هراسي نداشت، ولي محكوم بود به سكوت. بايد صبر مي‌كرد، تا اسلام نوپا، جان بگيرد و كمي بيشتر در دلها نفوذ كند. اين صبر، براي علي سخت است. براي همين  اشتياقش به مرگ، از اشتياق نوزاد به پستان مادر بيشتر است. براي علي صبر، سخت‌تر از مبارزه بود.

- چرا علي (عليه‌السلام) خانه نشين شد؟ فقط يك علت داشت: رياكاري و زاهد نمايي مردم زمان علي، خلفا را زاهدتر از علي مي‌دانستند. چون علي ظاهر و باطنش يكي بود. چون علي بر اسب سوار مي‌شد، نمي‌گفت اسب آدم را متكبر مي‌كند. چون علي لباس مندرس نمي‌پوشيد، آدمي نبود كه كفشش را زير سرش بگذارد و گوشه‌ي مسجد بخوابد. او، رهگذر كيسه به دوش كوچه‌هاي اخلاص بود. او اسب بي رياي كودكان يتيم بود، هم بازي دل خستگي‌ها و مرهم رنج‌هاي امت. علي احتياجي به ظاهرسازي نداشت. علي همه چيز داشت: هزاران فضيلت و شجاعت و خساوت و علم.


... با همه‌ي اينها، علي خانه‌نشين شد، از دست هماناني كه مدعي اسلام بودند، اما به قول حافظ : "چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند." اينگونه است كه حق و باطل با هم قاطي مي‌شود. اينگونه است كه بايد صبر كرد و دم نزد، تا كيان اسلام به خطر نيفتد.



در زمان علي، تظاهر به اسلام مي‌شد. حق و باطل با هم آميخته شده بود. در آن زمان صبر لازم بود، تا درختي كه قصد ريشه دواندن دارد، آبياري شود. ولي در زمان امام حسين (عليه‌السلام)، ظاهرسازي و دم از مسلماني معني نداشت. يزيد، علنا تظاهر به كفر مي‌كرد. در اين شرايط كه باطل، واضح و مبرهن است، نيازي به صبر نيست. براي همين امام حسين جنگيد، با زن و فرزند و ياران اندك. در زمان يزيد، تنها چيزي كه "كفر" را نشان مي‌داد، خون مظلوم بود .

علي مرد مبارزه و پيكار بود، از مرگ هراسي نداشت، ولي محكوم بود به سكوت. بايد صبر مي‌كرد، تا اسلام نوپا، جان بگيرد و كمي بيشتر در دلها نفوذ كند. اين صبر، براي علي سخت است.  براي علي صبر، سخت‌تر از مبارزه بود. علي درد داشت. دردي كه با نسخه‌ي حكيم درمان نمي‌شد. ظاهرش خوب بود، اما آب خوش از گلويش پائين نمي‌رفت. چرا؟ چون "باب علم" بود و مي‌ديد سوالي ازش نمي‌شود . چون ذره‌اي ميان حق و باطل ترديد نداشت و مي‌ديد مردم به گمراهي و پريشاني افتاده‌اند و به سمت جهنم مي‌روند.

مدام غصه مي‌خورد. خواب شب از سرش پريده بود. بيقرار بود و مشتاق مرگ . انگار با مرگ راحت مي‌شد از اين زمانه‌ي سياه. براي همين در مسجد كوفه، بعد از ضربت ابن ملجم ملعون، يك "آخ" هم نگفت. گفت: "فزت ورب الكعبه" . خدايا ! راحت شدم از دست اين مردمي كه مرا نمي‌شناختند و قدرم را نمي‌دانستند .

علي(عليه‌السلام) اول مظلوم است، ولي مظلوميت علي از ضعف نيست، علي به خاطر چيز ديگري مظلوم است. علي از"جهل"، مظلوم است. جهلِ سياهِ خانمان براندازي كه نه مختص همان دوره، بلكه همنشين روز به روز تاريخ انسانهاست .

كسي كه يك تنه درِ خيبر را از جا كند، دري كه چهل تن عرب بايد او را جا به جا مي‌كردند، چگونه مظلوم است؟ كسي كه پوزه‌ي عمرو بن عبدود را كه نامش رعشه بر اندام‌ها مي‌انداخت، به خاك ماليد، چگونه مظلوم است؟ كسي كه در مقابل شمشير برهنه‌ي جاهلان ابتداي اسلام در بستر پيامبر خوابيد، چگونه مظلوم است؟

مردم، گاهي جاهل مي‌شوند و عوام را بر خواص ترجيح مي‌دهند. حتي گاهي آنقدر فريب مي‌خورند كه حاضرند جانشان را هم فدا كنند. مردم آن زمان را با پول بيت المال فريب ندادند، عوام فريبي كردند و آنقدر بر مُهر دل سياهشان كوبيدند تا "علي" را نديدند .

معاويه از جنگ با علي مي‌ترسيد. از مردمي كه حامي علي هستند مي‌ترسيد. با ترفندي خواست عيار مردم را بسنجد. يك حديث از پيامبر(صلي الله عليه و آله) جعل كرد و گفت: «اي مردم از پيامبر شنيدم كه هر وقت خواستيد "كدو" بخوريد، رو به قبله بايستيد، "بسم الله" بگوييد، سرش را ببريد و بعد بخوريد. همه مردم سراپا گوش بودند. معاويه در دل به حماقت مردم مي‌خنديد. ناگهان پيرمردي بلند شد تا سوالي بپرسد. معاويه به خود لرزيد. نكند مردم به جعلي بودن اين حديث پي ببرند! پيرمرد گفت: "حديث پيامبر بر سر چشم . حالا تكليف كدوهايي كه خورده‌ايم چه مي‌شود؟» !!!

معاويه اينها را كه ديد به خودش جرات داد تا با قرآن سر نيزه، به جنگ با قرآن برود .

براي اين مردم، مهم نيست دل علي خون مي‌شود، برايشان مهم نيست بدن حسين(عليه‌السلام) تكه تكه مي‌شود، برايشان مهم است كه نكند خداي ناكرده، ورق‌هاي قرآن روي زمين بيفتد و بي احترامي شود !!!

همين شد كه قرآن مهجور ماند و منزوي. همين است كه در قفسه‌هاي سعودي، مرغوب‌ترين قرآن‌ها را داريم، ولي بيشترين جنايت‌ها را همين وهّابي‌ها انجام مي‌دهند. همين شد كه ...

خدايا ! به حق علي(عليه‌السلام) ،

تا قبل از شب قدر سال آينده، ظهور قرآن ناطق را برسان كه پريشانيم و مضطر.....

خدايا !

حق و باطل را به ما بنما !

كاري كن تا شيعه ي واقعي علي باشيم !

نكند ناخواسته جزء جاهلان تاريخ باشيم و با اين حماقت، ادعاي طرفداري از علي را داشته باشيم !

خدايا !!! دستمان را بگير .



به مناسبت شب های سوگواری مولا علی (ع)  لینک  فرمایش حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدس سره) در مورد سفارش به برگزاری مراسم عزای امیرالمؤمنین(ع) رو براتون میزارم دانلود کنید حتما .

http://www.bahjatonline.ir/components/com_mitravideo/file/ali-04.flv

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 18:13  توسط ارادتمند العلما   | 

مطالب قدیمی‌تر