اخبار العلما

گاه نوشته اي براي معرفي احوالات و شرح سكنات علماي بزرگ شيعه و آثار ، عكسها و فتاواي آنان

محی الدین عربی شخصیتی جنجالی بین علمای شیعه 2

ابتدا قسمت اول را مطالعه کنید .


محی الدین عربی از نگاه مراجع تقلید معاصر شیعه


آیت الله شیخ محمد تقی بهجت 


سؤال: آيا محى الدّين ابن عربى، ضالّ و مُضلّ است؟
جواب: اين سؤال را بايد از آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ـ رحمه اللّه  ـ پرسيد كه با آن همه تورّع، احتياط مى كند.  البته ما نمى توانيم از محى الدّين و امثال او و گفته ى آن ها تبعيّت كنيم و از آن ها متابعت نماييم و بنا بگذاريم كه: «كُلُّ مايَقُولُهُ حَقٌّ.» هر چه مى گويد، حقّ است.


ما بايد در اعتقاد و عمل تابع انبياء و اوصياء ـ عليهم السّلام ـ و با آن ها باشيم ؛ اما اين كه بگوييم: اين ها كافرند و تناكح و تناسل با آن ها جايز نيست، اين را هم نمى توانيم بگوييم، زيرا آن ها به نماز و روزه التزام داشته اند، حرف هاى آن ها قابل تأويل است.

 مثل بايزيد و جنيد كه داراى شَطَحيّات بوده اند. و به طور كلى در مورد افرادى كه نمى دانيم چگونه بوده اند و عاقبتشان چه شده، مى گوييم: هر كس كه موافق با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ باشد، ما هم با او موافقيم؛ و هر كس با آن ها مخالف باشد، مخالف هستيم. در هر حال، بايد از ثِقْلَيْن تقليد كرد، و مرجع همه ى مسلمان ها ثِقْلَيْن است.




آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی



آيت الله سید صادق روحاني 




آيت الله ميلاني :



آیت الله سید محمد عزالدین زنجانی

سوال:
ما جمعی از طلاب و دانشجویان هستیم که با اعانت هم،کارها و مطالعات تحقیقاتی انجام می دهیم و سعی نموده ایم زیر نظر فقها طی مسیر نمائیم.حال سوالی برای برادران پیش آمده ،خواهشمند است ما را راهنمایی فرمایید.”نظر مبارکتان پیرامون محیی الدین عربی که از زمره عرفا است و کتب او همچون فصوص ،فتوحات … چیست؟
جواب:

*در شیعه بودن ابن عربی در میان علما و بزرگان شیعه اختلاف است.مرحوم محدث نوری در مستدرک ج ۳/ص ۴۲۲ او را سنی متعصب معرفی فرموده و بعضی دیگر با قبول سنی بودن وی او را محب اهل بیت (ع) میدانند و بعضی دیگر مثل سید صالح موسوی خلخالی شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه در مناقب اثنی عشر منسوب به ابن عربی که در آن صلوات کبیره بر چهارده معصوم علیهم السلام است بحث مفصل و با ذکر شواهدی در اثبات تشیع ابن عربی عنوان کرده است .

باری چون در کتاب فتوحات مکیه و فصوص الحکم مطالبی بر خلاف اعتقادات مسلم تشیع دارد لذا باید در نزد استاد متشرع و با ولایت استفاده شود که آن موارد را برای محصلین بازگو کند و الا جایز نیست چون خطر لغزش و گمراهی هست..والله عالم


آیت الله سید عزالدین زنجانی در مقدمه كتاب «اشعة اللمعات» در ذیل عبارت ابن عربی می نویسد:
« فَضَّ اللهُ فاکَ، و عَلیکَ و عَلَی کُلِّ مُنحَرفٍ، مُعانِدٍ حَفنَةً مِنَ التُّرابِ! بِأَیِّ حُجَّةٍ کانَ یزیدُ القُرود و الفُهُود إمامَ المُسلِمینَ، و خَلِیفَةَ اللهِ فی الأرضِ أَبِقَتلهِ سَیِّدَ شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ؟! أَم بِإباحَةِ مدِینَةِ الرَّسولِ، حتَّی حَمَلَت أَلفُ باکِرٍ مِنَ السَّفاحِ؟! أَم بِحَرقةِ الکعبة، کانَ إماماً للمسلمین؟!
»

( خدا دهانت را بشکند و بر دهان تو و هر منحرف معاند دیگر خاک باد! به کدام دلیل یزید بوزینه باز، پیشوای مسلمان ها و جانشین خدا در روی زمین شد، آیا با کشتن سید شباب اهل جنّت (ابا عبدالله الحسین)؟! یا مباح کردن ناموس مهاجر و انصار که در مدینة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم هزار دختر به طور غیر مشروع حامله شدند؟! و یا با آتش کشیدن کعبه؟!)



آیت الله سید صادق شیرازی

سؤال: نظر مبارک مرجع عالی قدر راجع به ابن عربی اندلسی (صاحب فصوص و فتوحات) از جهت تشیع و یا عدم آن چیست؟
جواب: راه او و راه اهل بیت علیهم السلام جدا است.





و در انتها....
 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بصیرت ، آیت الله حاج سید محمد باقر شیرازی از علما و مراجع تقلید در مشهد در بخشی از این اطلاعیه با انتقاد از حوزه علمیه قم نسبت به رواج برخی آرای باطل در میان طلاب خاطرنشان کردند :



سخنان و افکار باطل بسیاری که فساد و بطلان آنها واضح و مورد اتفاق می باشد در کتاب «فصوص الحکم» محی الدین عربی وجود دارد که با کمال تاسف ، این کتاب اکنون یکی از کتب رسمی و درسی در حوزه علمیه قم گردیده است .

 

آیت الله شیرازی در ادامه اظهار داشتند : اگر چه شکی در حرمت شرکت در مجالس مذکور برای عموم ، خاصه جوانان عزیز نیست مگر برای افراد معدودی که کاملا اطمینان از ثبات ایمان خود برای رفع شبهات داشته باشند ؛ لکن تنها فتوای به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آن کافی نیست بلکه بستن این مجالس و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانونا لازم است .

این مرجع تقلید با بیان اینکه اینگونه افکار خرافی و باطل باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولایت بخصوص وهابیت می گردد ، به شماری از آراء باطل کتاب فصوص الحکم اشاره کردند و افزودند : یکی از آراء باطل محی الدین در فصوص این است که گوساله پرستی را عین خداپرستی می داند و افتراء و دروغ علنی و مخالفت با قرآن به حضرت موسی (ع) نسبت می دهد و آنکه آن پیغمبر عظیم الشان شدت ناراحتی و غضب وی به هارون این بود که چرا مانع از گوساله پرستی آنان گردیدی و ندانستی که گوساله پرستی عین خداپرستی است .
آیت الله شیرازی بیان کردند : محی الدین بر خلاف ضرورت دین بلکه تمام ادیان می گوید اهل جهنم در پایان ، آتش برای آنها عذب و گوارا می شود و لذت می برند. محی الدین همچنین در فصوص می گوید فرعون با ایمان از دنیا رفت و ذهب طاهرا مطهرا ؛ با وجود اینکه آیات بسیاری داریم که صراحت در عدم ایمان او دارند و اتفاق همه ملل و ادیان بر ملعون و اهل جهنم بودن اوست .

این استاد برجسته حوزه به دیگر نظریات منتشر شده در کتاب فصوص الحکم اشاره کردند و افزودند : محی الدین از پاره ای از هم کیشان و هم مسلکان خود نقل می کند که در مکاشفه ، شیعه را مانند خنزیر(خوک) مشاهده نموده اند و مرحوم امام (قدس سره) در تعلیقه مصباح الانس می فرمایند : چون شیعه به سبب ایمان و اعتقاد به امامت و ولایت سینه و قلب او مانند آئینه می باشد لذا این دسته از عرفای بنام چون خودشان بصورت خنزیر بوده در آئینه آنان واقع گردیده اند لذا خیال کرده اند که شیعه هستند .
این مرجع تقلید افزودند : محی الدین که در فصوص می گوید پیغمبر فرمودند : لو کنت متخذا خلیلا لاتخذت ابابکر خلیلا ، با آنکه مرحوم آیت الله امینی در الغدیر بطلان آن را ثابت می نماید و خرافات و مسائل زیادی امثال آن که در این کتاب و امثال آن وجود دارد و نباید این کتب ترویج شود .
آیت الله شیرازی در پایان تصریح کردند : انصاف مطلب آنست که انقلاب اسلامی ایران فوائد و آثار و برکات زیادی داشته و دارد ولی در عین حال سوء استفاده هایی هم از آزادی آن شده و می شود .
گفتنی است ، آیت الله شیرازی از علما و مراجع تقلید و از مدرسین برجسته درس خارج حوزه علمیه مشهد می باشند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 20:5  توسط ارادتمند العلما   | 

محی الدین عربی شخصیتی جنجالی بین علمای شیعه 1

این مقاله را به بهانه صدور اطلاعیه جدید آیت الله سید محمد باقر شیرازی از علما و مراجع تقلید  مشهد مقدس که در آن به انتقاد از حوزه علمیه قم نسبت به رواج برخی آرای باطل در میان طلاب و رواج کتاب «فصوص الحکم» محی الدین عربی در حوزه علمیه قم ذکر گردیده است مینویسم .

در ابتدا شما را با شخصیت و آثار و افکار ابن عربی آشنا میکنم ، سپس به نظرات علما در مورد او میپردازم و در انتها اطلاعیه آیت الله سید محمد باقر شیرازی را ذکر می کنم .





محمّد بن علی بن محمّد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طائی معروف به محی‌الدین ابن عربی و شیخ اکبر عارف مسلمان عربی اندلسی است.

وی در سال ۵۶۰ ه.ق. در شهر مرسیه در جنوب شرقی اندلس (اسپانیا ) به ‌دنیا آمد. پدرش علی بن محمد از عالمان فقه و حدیث و تصوف بود و جدش نیز یکی از قضات اندلسی بود. ابن عربی در ۲۲ ربیع‌الثانی ۶۳۸ هجری قمری مطابق با ۱۰ نوامبر ۱۲۴۰ میلادی در دمشق در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

ورود رسمی ابن عربی به تصوف در سنّ ۲۱ سالگی یعنی در سال ۵۸۰ (ه.ق.) روی‌داد، ولی او به‌زودی و در زمانی اندک بلندآوازه گردید، و مشایخ زمانش به دیدار او شتاب‌نمودند. محی‌الدّین آثاری گران‌سنگ و پرارزش در شاخه‌های مختلف حکمت و علم پدیدآورد، تصوف را به نوعی فلسفه تبدیل‌کرد، و در نوشته‌هایش عقاید و باورهای بسیاری از مکاتب را تبیین و تفسیرنمود .

مهمترین کتاب وی ( فصوص الحکم ) است.این کتاب بر مبنای خواب مبشرین است. او می‌گوید من در دمشق بودم.

برخی گویند : محیی‌الدّین کتاب «فتوحات‌» را در مکّهٔ مکرّمه نوشت، و سپس تمام اوراق آن را بر روی سقف کعبه پهن کرد و گذاشت یک سال بماند تا بواسطهٔ باریدن باران، مطالب باطله‌ای اگر در آن است شسته شود و محو گردد، و حقّ از باطل مشخّص شود. پس از یک سال باریدن بارانهای پیاپی و متناوب، وقتیکه اوراق گسترده را جمع نمود مشاهده کرد که حتّی یک کلمه هم از آن شسته نشد. برخی دیگر از علما نیز وی را بجهت مناقب اثنی عشر منسوب به ابن عربی که در آن صلوات کبیره بر چهارده معصوم علیهم السلام است، دوستدار اهل بیت دانسته‌اند.

در عین حال برخی وی را پیرو مذهب شافعی دانسته‌اند و در این امر اختلاف است.

دیدگاه ابن عربی پیرامون زن


او با اشاره به آفرینش زن می‌گوید:

خدا چون جسم آدم را آفرید، هنوز در وی شهوت نکاح نبود. از سوی دیگر در علم خدا ایجاد زه و زاد و نکاح، برای بقای نوع بشر، گذشته بود. بدین سان، خدا  از دندهٔ کوچک‌ِ آدم، حوا را پدید آورد. از این روست که زن به درجهٔ مرد نمی‌رسد، چنانکه خدا می‌گوید: «مردان بر زنان برتری دارند» (بقره /۲/۲۲۸).

حوّا از این رو از دندهٔ آدم برآمده بود تا به سبب انحنایی که در دنده است، به مهربانی با کودک و همسرش بگراید. گرایش و شفقت و مِهر زن نیز به مرد از آن روست که از دندهٔ او برآمده و دنده هم دارای انحنا و انعطاف است‌. سپس خدا در آن جایی از تن آدم که حوا از آن بیرون آمده بود، شهوت به او را نهاد و آدم مشتاق حوا شد، چون به خودش شوق داشت، زیرا حوا جزئی از وی بود.

حوا نیز مشتاق به او شد، چون آدم «موطن‌» و خاستگاه او بود. عشق حوا به آدم، عشق به موطن و عشق آدم به حوا، عشق به خودش بوده است

(ابن عربی، الفتوحات، ۱/۱۲۴، نیز نک: فصوص، ۲۱۶).


ابن عربی همهٔ مقامات سلوک عرفانی را برای زنان و مردان، مشترک می‌شمارد، حتی مقام «قطبیت‌» را و معتقد است که هر چه برای مرد، از مقامات و مراتب و صفات، دست یافتنی است، اگر خدا بخواهد، برای زنان نیز چنین است (الفتوحات، ۳/۸۹).




محی الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 6 می گوید(ترجمه عبارت):


« و از رجال و شخصیتهای الهی قطبها هستند که جامع جمیع احوال و مقامات می باشند به گونه ای مستقل و یا از طریق نیابت همانگونه که بیان شد. اینان توان بسیار دارند و هر که را مقامی از مقامات مربوطه به دست آید "قطب" نامیده می شود.

قطب همواره یک نفر در هر زمان می باشد که ممتاز از سایرین است و به او "غوث" نیز گفته می شود.پس قطب از مقربین و نزدیکان خداوندی و بزرگ جامعه در زمان خود می باشد که بعضی از انان خلافت ظاهری نیز بدست می اورند همانگونه که واجد خلافت باطنی از نظر مقام می باشند ، چون ابو بکر، عمر، عثمان ، علی ، حسن، معاویه بن یزید، عمر بن عبد العزیز و متوکل.

و از این اقطاب کسانی هستند که فقط خلافت باطنی را دارند و حکومتی ظاهری برای آنان نیست. مانند احمد بن هارون رشید سبطی و بایزید بسطامی و اکثر قطبها خلافت ظاهری برای آنان نیست.»





 در فتوحات مکیه ج 1 ص 2 آمده است : محی الدین عربی در یکی از معراج هایی که به دفعات به افلاک داشته است پیامبر اکرم را مشاهده نموده در حالی که

«و الصدیق علی یمینه الانفس و الفاروق علی یساره الاقدس و الختم بین یدیه قد جییء یخبره بحدیث الاثنی و علی یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین مشتمل برداء حیاءه مقبل علی شانه »

ابو بکر در طرف راست و عمر در طرف چپ آن حضرت نشسته وعلی (علیه السلام) فقط به عنوان

مترجمی بین حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) عمل می کرده است!





 ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 459 می گوید :

«سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها»

 منزه است کسی که ظاهر و آشکار نموده اشیاء را و او عین همان اشیاء است!





محی الدین در کتاب فتوحات مکیه ج 2 ص 8 مکاشفه ای از بعضی از اولیای رجبیون نقل می کند که طبق آن رجبیون در کشفشان شیعیان را به صورت خوک می بینند.

آنجا که می گوید:

« و کان هذا الذی رایته قد ابقی علیه کشف الروافض من اهل الشیعه سایر السنه فکان یراهم خنازیر فیاتی الرجل المستور الذی لا یعرف منه هذا المذهب قط و هو فی نفسه مومن به یدین به ربه فاذا مر علیه یراه فی صوره خنزیر فیستدعیه و یقول له تب الی الله فانک شیعی رافضی»

و در ادامه مدعی است که

« و هی علامه التی جعل الله له فی اهل هذا المذهب »

 شکل خوک علامتی است که خداوند برای پیروان این مذهب(شیعه) قرار داده است!





  بزرگترين اثر ابن عربي که شکل دائره المعارف دارد، فتوحات است که مشتمل بر 560 فصل است که در آنها اصول عرفان و علوم باطني و ديني مختلف و نيز تجارت و احوال روحاني خود محي الدين آمده است. وي در اين کتاب مکرر اشاره کرده است که آنرا به الهام خدا نوشته است زيرا بنا بر گفته وي در يکي از شهودات خود فرمان يافته بود که تاليف اين کتاب را در سفر مکه آغاز کند و از آنروز آنرا “الفتوحات المکيه” ناميد.

اثر ديگر او فصوص الحکم است. اين کتاب در واقع وصيتنامه روحاني است و از همه کتابهاي او بيشتر خوانده مي شود . به گفته خود شيخ تاليف آن نتيجه رويتي بوده است که از پيامبر داشته است و آن حضرت کتابي در دست داشته است و به شيخ فرمان داده است که آن را بگيرد و به جهانيان برساند تا همگان از آن بهره مند شوند.

خود عنوان کتاب که به معني نگينهاي حکمت است رمزي از محتويات آن است و هر نگيني محتوي گوهري گرانبهاست که رمز يکي از جلوه هاي حکمت الهي آشکار شده بر يکي از پيغمبران است.

همچنين از وي آثاري مشتمل بر رساله هايي در باب جهانشناسي همچون “انشاءالدوائر” و “التدبيرات الالهيه” و نيز روشهاي عملي سير و سلوک همچون “رساله الحيوه” و “الوصايا” و نيز منظومه هاي صوفيانه مانند “ترجمان الاشواق” برجاي مانده است.





نظرات علمای شیعه در مورد محی الدین عربی

اغلب مورخان و نويسندگان شرح حال ابن عربي، اعم از سني وشيعه، وي را درجرگه علماي اهل سنت و جماعت قرار داده‏اند. دراين ميان، بعضي از بزرگان شيعه اماميه، وي را از سنيان متعصب دانسته و عده‏اي از اهل سنت، او را شيعه پنداشته‏اند.

شيعه اسماعيليه، وي را اسماعيلي دانسته و از حجج خود به شمار آورده‏اند. بعضي از بزرگان وسرشناسان شيعه اثناعشريه نيز،وي را شيعه پنداشته، دراثنا عشري بودنش اصرار کرده‏اند. قائلان به اثناعشري بودنش، از علماي بزرگ شيعه اثناعشري هستند. پس از اين، ادعا و ادله وشواهد مطرح شده از جانب آن بزرگان مورد بررسي قرار مي‏گيرد.


آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی وی را شیعه دانسته و گفته‌است: محیی‌الدّین از کاملین است، و در «فتوحات‌» او شواهد و ادلّه‌ای فراوان است که او شیعه بوده است‌؛ و مطالبی که مناقض با اصول مسلّمهٔ اهل سنّت است بسیار است کسی در معارف عرفانی بالاتر از او نیامده و نخواهد آمد.


آيت ‏اللّه حسن‏زاده آملي:

در هر عصري، اوحدي از علما قادر به فهم و تدريس فصوص و فتوحات است.


استاد مطهّري در جايي از آثار خود در خصوص عظمت اين كتاب نوشته است:

فصوص‏الحكم دقيق‏ترين و عميق‏ترين متن عرفاني است، شروح زيادي بر آن نوشته شده است. در هر عصري شايد دو سه نفر بيشتر پيدا نشده باشند كه قادر به فهم اين متن عميق باشند.شرح كردن كتاب‏هاي محيي‏الدين ابن عربي كار هر كسي نيست.

 استاد شهید که از ابن عربی با عنوان «اعجوبه عجیب روزگار» یاد می کند، معتقد است محی الدین، عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و به صورت یک علم و مکتب درآورد و به نهایت تکامل خود رساند. به همین دلیل، او را پدر عرفان نظری اسلامی می داند و این گونه می نویسد: «تمام این عُرفایی که در میان ملل اسلامی سراغ داریم و از جمله عرفای ایرانی و فارسی زبان که داریم، مهم ترینشان از قرن هفتم بوده و تمامی اینها شاگردان مکتب محی الدین هستند.» ایشان مولوی بلخی، حافظ، جامی و بزرگانی دیگر را شاگرد مکتب او می داند.


استاد سيدجلال الدين آشتياني مي‏نويسد:

هانري کربن معتقد بود که هر عارفي بايد شيعه باشد، به دليل اين که پايه و اساس ولايت درکلمات اهل بيت است و علي (ع) به تصريح محققان، سرالانبياء والاولياء است. و مطابق احاديث عترت که عامه و خاصه ازخاتم الانبياء والاولياء نقل کرده‏اند، يکي از اقطاب وجود درهر عصري از اعصار، تا ظهور قيامت، بر سبيل تجدد افراد، داراي مقام ختميت و خاتم ولايت خاصه يا مطلقه محمديه‏اند و خاتم کمال ولايت مهدي موعود(ع) است، که به تصريح روايات، وجود او، از شرايط ساعت وقيامت است وبه تصريح حضرت ختمي مرتب :

«ان الله خليفه ... يملأ الارض قسطاً و عدلا...»

 

قاضي نورالله شوشتري مي‏گويد:

چون در شام تقيه شديد بود و کسي جرأت دم زدن از تشيع را نداشت، لهذا شيخ اکبر مجبور بوده است که ولاي خود را کتمان نمايد و در کتب خود بر طريق عامه سير نمايد.

اين قاضي شهيد هم در اثبات تشيع ابن عربي کوشيده است. در کتاب «مجالس المومنين» خود درباره تقيه او؛ از سيدمحمد نوربخش نقل کرده است که:

«شيخ محيي‏الدين در اخفاي محبت علي مرتضي(ع) معذور است؛ زيرا مملکت او جاي متعصبان بوده و شيخ را، دشمنان بسيار بودند که قصد قتل وي را داشتند. درباره معاويه، يزيد و بني‏اميه به وفق همان اعتقاد که اهل شام داشتند و به همان عبارات و القاب که ايشان نام مي‏برده‏اند، سخن گفته تا از شر ايشان ايمن باشد و براي دفع مضرت، چنين اظهار کردن جايز است.»



ملامحمد تقي مجلسي (مجلسي اول) در پاسخ به انتقاد ملامحمد طاهر قمي مي‏نويسد:

در زمان محيي‏ الدين در مصر، تقيه شديدي، چون زماني بود که خلفاي بني‏عباس بر اسماعيليه غلبه نمودند و زياده از صد هزار شيعه را به قتل رسانيدند. در چنين زماني اگر شما و ما بوديم، زياده از اين تقيه مي‏کرديم. قطع نظر از آن‏که، هيچکس اين جماعت را مقتدا نمي‏دانند.

سخنان خوب ايشان را خوب مي‏دانند «الحکمة ضالة المومن» مقتدا و پيشواي خواص و عوام، ائمه هدي را مي‏دانند. آثار تشيع از فتوحات او ظاهر است و در رساله انشاءالدواير تصريحات فرموده بر حقيقت مذهب شيعه، و حديث «ستفترق امتي» را شرح کرده و مذهب حق را مذهب ائمه اثني‏عشر گفته، و شرح اين معني در چند دايره کرده است و شرح مکاشفات خود کرده که در عالم مکاشفه ديدم که اسامي ائمه معصومين عليهم‏السلام بر هر يک از حضاير قدس، مکتوب بود. و اگر به واسطه تقيه مدح اشقيا کرده باشد، دور نيست.


از صدر اسلام تا قرون هشتم و نهم هجري قمري، بردن نام علي(ع) و پيروي کردن از خاندان علوي، جرم محسوب مي‏شده و شيعيان خاندان علي(ع) را رافضي (خارج از دين) مي‏شمردند. در چنين زمانه‏اي، تقيه رويه‏اي مناسب بود، که پيروان مولا عليه‏السلام را از آسيب دور مي‏ساخت.


علامه سید محمد حسین حسيني طهراني مي‏نويسد:

محيي‏الدين عربي، بدون شک در ابتداي امر خود سني مذهب بوده، زيرا در حکومت سني و شهر سني و خاندان سني آيين، نشو و نما يافته. مدرسه و مکتبش، سني بوده و کتابخانه و کتاب‏هايش، مملو از کتب عامه بوده، حتي يک جلد کتاب شيعه در تمام شهر، يافت نمي‏شده است.

ولي چون روز به روز در راه سير و تعالي قدم زد و با ديده انصاف و قلب پاک، به جهان شريعت نگريست، کم‏کم بالشهود و الوجدان حقايق را دريافت و پرده تعصب و حميت جاهلي را دريد و از مخلصين موحدين و از فدويين شيعيان در محبت به اميرالموءمنين(ع) شد. غاية‏الامر، اسم شيعه و ابراز بغض و عداوت با خلفاي غاصب براي او در آن زمان، محال بود.


علامه در جای دیگری مینویسد :

عارف کبير سيدهاشم حداد، کراراً اين عبارت «فتوحات» در باب 366 را مي‏خواندند و از يکايک فقراتش را دليل بر صحت طريقت شيخ، مي‏آوردند. وي سپس مي‏افزايد: اين عبارت شيخ محيي ‏الدين را، بسياري از اعلام شيعه، دليل بر تشيع وي گرفته‏اند، زيرا عين معتقدات شيعه است.


علامه حسيني تهراني پيش از نقل دليل محدث نيشابوري، مي‏نويسد:

«در ميان عامه، کسي که ابداً به قياس عمل نکند، يافت نمي‏شود... حضرت آقا حاج سيدهاشم حداد نيز اين جمله محيي‏الدين را تمجيد مي‏نمودند که مي‏گويد: و اما القياس فلا اقول به و لا اقلد فيه جملة واحدة، يعني: و اما قياس، پس من بر طبق آن رأي نمي‏دهم و يکسره و به طور کلي در اين مسأله، تقليد نمي‏کنم.»

وي سپس مي‏نويسد: «ما خوانندگان عزيز بخصوص طلاب را به مطالعه يک باب (باب 318فتوحات مکيه) دعوت مي‏کنيم. زيرا مطالب بسيار مفيدي طبق آراء شيعه و مکتب جعفري در عدم صحت عمل به رأي دارد».

و نيز همو در جاي ديگر، دليل ديگر محدث نيشابوري بر تشيع محيي‏الدين، اين چنين بيان مي‏کند: «اشاره کرده است محيي‏الدين در فص هاروني به حديث منزلت و در فتوحات گفته است: مابين فلک هشتم و نهم قصري است، که دوازده برج دارد، بر مثال وجود پيغمبراکرم (ص) و ائمه اثناعشر صلوات‏الله عليهم.»

ميرزا محمدباقر خوانساري صاحب «روضات» پس از اين که از ابن عربي به بزرگي و احترام ياد مي‏کند و او را از جمله اعاظم و ارکان عرفا و ارباب مکاشفه و صفا و ازبزرگان اين طايفه مي‏شمارد، چنين مي‏نگارد:
برخلاف ساير اين طايفه، عده‏اي از علماي شيعه اماميه به تشيع ابن عربي قائل شده‏ اند.


سيدصالح موسوي خلخالي شارح «مناقب» منسوب به ابن عربي و ديگران، عده‏اي از علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ بهايي، ميرزا محمد اخباري و قاضي نورالله شوشتري و نيز ابن فهد حلي، فيض کاشاني، مجلسي اول (محمدتقي) قاضي سعيد قمي و محدث جزايري را نام مي‏برد که به تشيع ابن عربي قائل شده‏اند.


شارح «مناقب» محيي ‏الدين، وجه دلالت عبارات مذکور بر تشيع اين عربي را برابر با استنباط شيخ بهايي از جهات زير مي‏داند:

اول اين که، در آغاز عبارت گفت:«خداوند را خليفه‏اي است که ظاهر مي‏شود» يعني اين خليفه، اکنون زنده و موجود است و بعداز اين، ظهور مي‏کند و اين مخالف با عقيده اهل سنت و جماعت و موافق با عقيده شيعه اثني ‏عشريه است، زيرا اگرچه اهل تسنن هم به ظهور مهدي(عج) قائلند، ولي زنده دانستن آن حضرت، از خصايص شيعه اماميه است.


دوم اين که، گفت: «نيک‏بخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند» و اين هم با عقيده شيعيان سازگار است، که معتقدند آفتاب امامت قائم ‏آل محمد(ص) مهدي موعود(ع)، از مکه معظمه طلوع مي‏نمايد. از آن مکان شريف، مستقيماً به کوفه وارد ميشود و پس از تصرف کوفه و بيعت کوفيان، به ديگر بلاد لشکر مي‏فرستد.


سوم اين که، فقها را سرزنش کرد به اين که، چون احکام حضرت مهدي(ع) را برخلاف مذاهب ائمه خود مي‏يابند، گمراهش مي‏پندارند و با وي به مخالفت مي‏پردازند؛ زيرا که آنان عقيده دارند که اهل اجتهاد پايان‏يافته و زمان اجتهاد سپري شده است. مسلماً اين سرزنش و نکوهش، متوجه فقهاي اهل تسنن و محصور و مخصوص به ايشان است؛ زيرا اينها هستند که مي‏گويند پس از درگذشت ائمه اربعه (ابوحنيفه، مالک‏بن انس، محمدبن ادريس شافعي، احمدبن حنبل) طرق اجتهاد به کلي بسته شده است و هر حکمي و فتوايي که برخلاف رأي آنان، صادر گردد مردود است و لذا، چون احکام مهدي(ع) را بر خلاف آراي آن ائمه مي‏بينند به مخالفت و خصومتش مي‏پردازند.


دليل ديگر شيخ بهايي بر تشيع ابن عربي، استنباط او درباره مسح پا در وضو است، که در شرح حديث چهارم کتاب «اربعين» خود آورده و گفته است: «شيخ العارفين، شيخ محيي ‏الدين عربي، در جزو ثالث کتاب «فتوحات مکي» «واو» مذکور قدس سره ‏ارجلکم  در آيه وضو  فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق وامسحوا بروءسکم و ارجلکم الي الکعبين  را بر «مع» حمل کرده و عبارت او چنين است:

قرائت به فتح لام و کسر لام در ارجلکم از جهت احتمال عطف آن است بر ممسوح و مغسول، چه، عطف بر ممسوح، مقتضي کسر است و عطف بر مغسول، مقتضي فتح، و مذهب من اين است که قرائت فتح لام، آن را از ممسوح بودن بيرون نمي‏برد، چرا که مثل اين دادگاه به معني مع است و واو به معني مع اسم را منصوب مي‏کند، چنانچه مي‏گويي: «قام زيد و عمراً» و اراده مي‏کني از آن «مع عمرو» يعني برخاست زيد با عمر.

 پس حجت و دليل کسي که قايل به مسح است، در اين آيه در پيش است. چرا که در قرائت به فتح لام، شريک است با قايل به شستن در حمل بر وجه صحيح، و قابل به شستن در قرائت به کسر لام با او در حمل در وجه صحيح شريک نيست.


او پس از نقل اين گفتار، ابياتي از ابن عربي نقل مي‏کند که دلات بر شدت محبت و ارادت وي به اهل بيت عصمت و طهارت دارد و آن را، دليل بر تشيع ابن عربي مي‏داند.

ابيات منقول اين است :

رأيت ولائي آل طه وسيلة

علي‏رغم اهل البعد يورثني القربي

فما طلب‏المبعوث اجراً علي‏الهدي

بتبليغه الا المودة في‏القربي

ترجمه: علي‏رغم نظر آنها که از ولايت دور هستند، من ولاي خود را به آل ‏طه، وسيله نزديکي قرار دادم. زيرا پيامبر در برابر هدايت کردن مردم، مزدي درخواست نکرد مگر مودت و دوستي به ذوي‏القرباي خود.

شيخ بهايي:

اين عالم بزرگ که ابن عربي را مدح و حمايت کرده، به تشيع وي نيز قايل بوده ‏است، چنان که شرح حديث 36 کتاب اربعين خود، عبارات «فتوحات مکيه» را به صورت زير خلاصه کرده و نوشته‏است:«سخن شيخ عارف کامل، شيخ محيي‏الدين ابن عربي، که در کتاب «فتوحات مکيه» دراين مقام آورده‏است، بسيار نيکو مي‏نمايد. او درباب 366 کتاب مذکور نوشته‏است: خداوند را خليفه‏اي است از عترت پيامبر و از فرزندان فاطمه سلام‏الله عليها که ظاهر مي‏شود. همنام پيامبر و جدش حسين بن علي(ع)است.

مردم در مکه، بين رکن و مقام، بيعتش مي‏کنند. درخلق (به فتح خاء) شبيه پيامبر(ص) ولي در خُلق (به ضم خاء) پايين‏تر از اوست. خوشبخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند. پس ازظهور و حکومتش، پنج يا هفت يا نه سال زندگي مي‏کند.

جزيه و خراج از کفار ذمي برمي‏دارد. مردمان را با شمشير به سوي خدا مي‏خواند و مذاهب گوناگون را، از روي زمين برمي‏اندازد و نمي‏ماند مگر دين خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامي که مي‏بينند او بر خلاف آنچه که پيشوايانشان گفته‏اند، حکم مي‏کند، پس به اکراه به واسطه ترس از شمشيرش، اطاعتش مي‏نمايند.

عامه مسلمانان بيش از خواصشان به وجود وي، شاد مي‏گردند. عارفان اهل حقايق، وي را از راه کشف و شهود و به تعريف الهي مي‏شناسند و بيعتش مي‏نمايند. مردمان خداشناس، دعوتش را مي‏پذيرند و به ياري‏اش مي‏شتابند و اگر شمشير به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا مي‏دهند ولکن خداوند وي را با شمشير و کرم آشکار مي‏سازد،

لذا، ايشان به چشمداشت کرم و خوف از شمشيرش، حکمش را قبول مي‏نمايند، درحالي که به آن ايمان ندارند و خلافش را دردل پنهان مي‏دارند و چون مي‏بينند که برخلاف حکم پيشوايانشان حکم مي‏کند، وي را گمراه مي‏پندارند، زيرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپري گشته و درعالم، ديگر مجتهدي باقي نمانده و خداوند پس از پيشوايان ايشان، احدي را به وجود نمي‏آورد که وي را درجه اجتهاد باشد و اگر کسي ادعا کند که خداوند وي را به حکم شرعي آشنا ساخته، نزد آنان ديوانه و فاسدالخيال مي‏نمايد.»


ميرزا محمد امين استرآبادي نيشابوري اين محدث اخباري هم، در اثبات تشيع ابن عربي در کتاب «رجال کبير» خود پس از تعظيم و تکريم او، از اين که ظاهر تصانيفش موافق با مذهب سنيان است، معذورش داشته است که بلاد اهل تسنن و در زمان سختي زندگي مي‏کرده است و همچنين بعضي از عبارات ابن عربي را، که با مذهب شيعه اماميه سازگار دانست، در کتابي به نام «ميزان التمييز في‏العلم العزيز» گردآوري کرده است.


آيت ‏اللّه جوادي آملي درباره دقايق و اسرار اين كتاب مي‏گويد:

كتاب فصوص‏الحكم مشتمل بر برخي از اسرار معرفت است و محيي‏الدين در آغاز آن پس از حمد خداوند و صلوات و سلام بر نبي خاتم و آل او، عذر خود را در بيان و افشاي آن اسرار اظهار مي‏دارد؛ زيرا همه مردم توان هضم و ادراك همه معارف را ندارند و برخي از معارف به‏كار همگان نمي‏آيد و اولياي الهي مأمور به كتمان آن معارف هستند. محيي‏الدين در كتاب فصوص‏الحكم به بيان بسياري از دقايق و اسرار معارف ديني پرداخته است .


آيت‏الله جوادي آملي مي‏نويسد:

داوري‏هاي گوناگون در پيرامون ابن ‏عربي از صاحبان مذاهب فراوان است. معيار تولي و تبري نزد عده‏اي يا فقط مدح و قدحي است که در نوشتار نويسنده ديده مي‏شود، چه اين‏که ميزان مدح و ذم پيش آن گروه، فقط کيفيت طرح فروع فقهي و استنباط رأيي فرعي است.

اما نزد عده‏اي، مهمترين معيار، همانا کيفيت طرح مسايل اصلي و اعتقادي است، چون آنها را مي‏توان طوري پي‏ ريزي کرد که دور از فهم توده مردم بوده و از بقيه مصون باشد، زيرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نبايد در داوري‏ها از نظر دور داشت. باتوجه به اين معيار عميق، بررسي اساسي‏ترين مسايل اسلامي در مکتب ابن‏عربي نشان مي‏دهد که هيچکدام آنها بر مبناي اهل تسنن مطرح نشده، بلکه بر مبناي دقيق اماميه پايه‏گذاري شده است.


آیت الله خامنه ای :

از زمان محى‌الدين عربى تا امروز، تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز، يعنى محى‌الدين عربى هم از شراب و محبوب و يار حرف زده، فخرالدين عراقى هم با همين زبان حرف زده، مولوى در ديوان شمس هم با همين زبان حرف زده،همه کسانی که در عرفان انها هیچ شکی نیست، با همين زبان صحبت کرده‌اند.
 برخى قبل از زمان حافظ بودند، بعضى هم بعد از زمان حافظ. حالا اگر بگوئيم بعديها از حافظ ياد گرفتند، در مورد قبليها طبعاً چنين حرفى نيست. اين زبان رائج عرفان بوده، در آن روزگار دلائلى هم دارد. حالا چرا با اين زبان مى‌گفتند؟ در اين باره هم گويندگان و نويسندگان گفتند و نوشتند. حتّى در ميان گويندگان عرب زبان - همان‌طور که عرض کردم محى‌الدين - ابن‌فارض، شاعر عارف معروف عرب قبل از حافظ، او هم با همين زبان حرف زده.



محدث بزرگ
میرزا حسین نوری طبرسی ( استاد امثال کاشف الغطاء - آقا بزرگ طهرانی - محدث قمی و ... )  در " خاتمه المستدرک " ج 2 ص 239 - 240 ضمن بیان شرح حال ملاصدرا ، بیان می کند که وی ( ملاصدرا ) از ابن عربی بسیار تعریف کرده است ولی توجه نکرده است که ابن عربی از علمای عامه بوده و از نواصب .


سپس ایشان به بیان برخی مطالب شنیع عقیدتی ابن عربی از کتاب فتوحات مکیه ، می پردازد :

"وصرح أيضا " فيه بأن أصل الضلالات من الشيعة

وصرح في مسامرة الأبرار بأن الرجبيين جماعة لهم رياضة ، من آثارها أنهم يرون الروافض بصورة الخنزير

وصرح في الفتوحات بعصمة ابن الخطاب

، وغير ذلك مما هو نص على كونه من نواصبهم "


و البته متذکر می شوند که ابن عربی نیز همانند برخی دیگر از علمای اهل سنت ، به وجود امام مهدی (عج) اشاره کرده است ولی این دلیلی بر رفع نصب وی نیست و خواننده را برای تحصیل ادله متقن ، به کتاب "النجم الثاقب " ارجاع می دهند .....


دوستان می توانند ادله مرحوم نوری در نصب ابن عربی را در کتاب " النجم الثاقب " ؛ آخر باب الرابع و باب الخامس ( آخر باب 4 و باب 5 ) مشاهده کنند .

  محدث نوری در نفس 
" الرحمان فی فضائل السلمان " ص 137 می گوید :

"من هنا قال ابن العربي الحنبلي في الفتوحات المكية "




شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 7 ص 144 - 145 می گوید :


  ابن عربی ، او محی الدین ، صاحب فتوحات مکیه و فصوص می باشد . وی از ارکان متصوفه می باشد و صاحب ادعاهای فاسد و سخنان گمراه کننده می باشد که برخی از آنان را در کتابمان " تاریخ فلسفه و تصوف " بیان کرده ایم .
 برخی از آنان در ماده " حیی " بعنوان محی الدین بیان شد . وی در سال 638 ه.ق مرد . مذمتها و خرافیاتی برای وی می باشد همچنان که در " بحارالانوار " آمده . آنان را در اینجا از " سفینه البحار " نقل کرده .




شیخ آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ج 22 ص 209 می فرماید :

"( 6725 : ملخص فصوص الحكم ) الأصل والملخص كلاهما لمحيى الدين ابن العربي العامي ، ويأتي الملخص باسمها " نقش الفصوص " في حرف النون . "




سید محسن امین
در " اعیان الشیعه " ج 2 ص53 - 54 ، نام ابن عربی را در باب " اخباره عن طرق اهل السنه " ( یعنی اخبار وجود امام زمان عج از طریق علمای اهل سنت ) بیان می کند .

" فصل الخطاب عن بعض كبراء العارفين يعني الشيخ محيي الدين بن العربي في ذكره المهدي "



آیت الله سید حسن صدر در " تکمله امل الامل " ص 183 - 184 چنین می گوید :


( کجاست مکان آنان از علمای ما ؟ و آیا در میان ما کسی وجود دارد که به وحدت وجود معتقد باشد مگر اینکه قائل آن صوفی می باشد . پس کتب " منازل السائرین " و " رسائل قشیریه " و " رسائل ابن عربی " و حلاج و جنید و عطار و خواجه عبدالله و امثال آنان را مطالعه کن . آنان از صوفیه اند و نه کسانی مانند شهید و ابن فهد و بهایی و پدرش که از حکمای دین و متشرعین بوده اند )

ایشان به صراحت مکان علمای بزرگ شیعه را از افرادی همچون ابن عربی و حلاج و غیره جدا می داند و اینان را مدعیان وحدت وجود و صوفیه معرفی می کند .

ایشان مدعیان وحدت وجود را نیز شیعه نمی دانند بلکه از صوفیه می دانند !


علامه سید علی میلانی در کتاب قیّم " نفحات الازهار " به کلام ابن عربی ، بعنوان یکی از علمای اهل سنت ، اشاره می کند مانند کلام ایشان در باب حدیث نور ( ج 5 ص 275 )

" فمنهم : الشيخ محيي الدين ابن عربي ، كبير أوليائهم وأكبر مشايخهم "




آیت الله العظمی مرعشی نجفی در " شرح احقاق الحق " نیز از کلام ابن عربی ، بعنوان نمونه ای کلام بزرگان اهل سنت استفاده می کند . مانند ج 11 ص 578

" حديث أم جابر رواه جماعة من القوم : منهم العلامة الشيخ محي الدين بن العربي في ( محاضرات الأبرار ) "
امام خميني  در بخشي از نامه خود به گورباچف نوشته اند:
«ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي الدين ابن عربي نام نمي برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.»

امام خمینی در آثار عرفانی خود، از محی الدین به بزرگی یاد می کند و عنوان هایی چون شیخ کبیر، شیخ عارف، بزرگ مرد و خُلّص شیعیان امیرمؤمنان علیه السلام را به او نسبت می دهد و او را به عنوان یکی از بزرگان عرفان می ستاید. اصل مباحث ابن عربی برای امام قابل قبول است، ولی در بعضی موارد با او اختلاف نظر دارد که به نقد آنها می پردازد و نمونه هایی از آن را در کتاب تعلیقات علی شرح فصوص الحکمه ایشان می توان مشاهده کرد.
 از این روست که می بینیم ایشان در نامه به گورباچف، کتاب های عرفانی محی الدین را به عنوان یکی از منابع شناخت اسلام معرفی می کند که می تواند خلأ عقیدتی و فرهنگی حاصل از سقوط مارکسیسم را پر کند.


علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید : چطور می شود ابن عربی را اهل طریق دانست با وجودی که متوکل را از اولیای خدا می داند . (روح مجرد صفحه 436 پاورقی)

در جای دیگری میفرمایند : محيي‏الدين بسيار به تشيع نزديک بود. اصولا در صدر اول و زمان‏هاي پيشين، مسأله تشيع صورت ديگري داشت، و غالباً بزرگان از علما و عرفا در حقيقت شيعه بوده‏اند ولي ناچار از نقطه نظر ضرورت تقيه مي‏کردند، و سعي مي‏کردند، که آن حقيقت را به‏طوري‏که مصادم با مزاحمت‏هاي خارجي نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلي خود را نگه مي‏داشتند و از اشاعه‏اش مگر به رمز و اشاره و کنايه، خودداري مي‏کردند.



ادامه دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 19:8  توسط ارادتمند العلما   | 

پنجاه‌ و یکمین سالگرد آیت‌الله العظمی بروجردی

پنجاه و یكمین مراسم بزرگداشت سالگرد ارتحال آیت الله العظمی سید حسین بروجردی، شب گذشته با حضور حضرات آیات سیدموسی شبیری زنجانی ، لطف الله صافی گلپایگانی ، جعفر سبحانی  ، عبدالله جوادی آملی، سیدمحمد علی علوی گرگانی، ناصر مكارم شیرازی، نوری همدانی،مرتضی مقتدایی، مدیر حوزه‌های علمیه كشور، سید محمود هاشمی شاهرودی، عضو خبرگان رهبری، سیدهاشم حسینی بوشهری، عضو هیئت رییسه جامعه مدرسین، برخی اعضای شورای عالی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  همچنین حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی در مسجد اعظم قم برگزار شد.


استاد عبدالله فاطمی نیا، استاد حوزه علمیه قم در این مراسم با بیان این كه تاریخ فقه شیعه تاریخ بسیار درخشانی است، اظهار داشت: تاریخ فقاهت ما حقیقتا بسیار تماشایی و از لحاظ عمق همچون دریا است.


 امروز واقعا مایه خرسندی ماست كه ما می بینیم روز به روز بر تعداد طلاب حوزه های علمیه افزوده می شود اما سخن ما با طلاب جوان این است كه سعی كنید در حوزه ای كه متعلق به ائمه معصومین (ع) است، نیت خود را پاكیزه كنید و خالصانه برای خدا و رضایت حضرات ائمه اطهار (ع) گام بردارید.

شیخ مفید این دو سید بزرگوار ( سید مرتضی و سید رضی ) را پرورش داد كه این دو نفر به معنای واقعی شیعه را در تاریخ سرافراز كردند.



سید رضی علاوه بر مقامات والای علمی ،یك شاعر به نام و كم نظیر هم بوده است و واقعا این سوال به طور جدی مطرح است كه چرا باید ما از شعر این شخصیت جلیل القدر در حوزه ،بی اطلاع باشیم، در حالی كه اهل تسنن شعر او را بهتر ازما می شناسند.

 سید مرتضی هم كسی است كه خودش شیخ طوسی را پرورش داد ؛ شیخ طوسی ای كه علامه حلی درباره ایشان می گوید كه تمام فضایل به شیخ طوسی نسبت داده شده است.



شیخ طوسی خیلی عظمت دارد چرا كه ایشان كسی است كه حوزه علمیه نجف را تاسیس كرد كه هزار ساله میوه داد و یكی از آن میوه های آن ، مرحوم آیت الله شیخ عبدالكریم حایری است كه حوزه علمیه قم را بنیان نهاد.

سید مرتضی نیز کتابی با عنوان «امالی» دارد که این کتاب باید در حوزه تدریس و طلاب اهتمام ویژه ای به آن داشته باشند.

طلاب جوان و  دیگر اقشار مردم، باید با رعایت احترام کامل به قرآن بدانند که استخاره گرفتن با این کتاب مقدس امری دشوار بوده و هرکسی از عهده آن بر نمی آید وتفأل زدن به قرآن حرام است .


 

بعد از رحلت این عالم وارسته ( آیت‌الله العظمی حائری ) رژیم پهلوی درصدد ازبین بردن آثار تشیع درقم ومخصوصا حوزه شد؛ در حالی که در همین دوران خورشیدی از عالم تشیع به نام آیت الله  العظمی بروجردی در قم طلوع و ریاست حوزه را در دست گرفت و به تربیت شاگردان بسیاری همت گمارد.


این عالم  وارسته علاوه بر تسلط  برعلوم  شیعی بر بسیاری از علوم فقه اهل تسنن نیز تسلط داشتند  که این خود نوعی کرامت است .




+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 13:34  توسط ارادتمند العلما   | 

گزیده هایی از زندگی مفخر الشیعه

آیت الله العظمی سيد حسين بروجردی ، كه 28 سال داشت و مجتهدي جوان شمرده مي شد، به درس حضرت آية الله العظمي محمد كاظم خراساني شتافت و خود را در برابر تابش مستقيم آفتاب دانش آن مرجع وارسته جاي داد. بزودي نظرهاي بجا و قابل تامل دانشور تازه وارد توجه استاد بزرگ حوزه نجف را جلب كرد و ميان آنها پيوندي ناگسستني پديد آورد. به گونه اي كه اگر پس از درس ‍ آخوند خراساني ، سخني بر زبان نمي آورد، استاد وي را مخاطب قرار مي داد و مي فرمود: آقا نظري نداريد؟


در تهران رضاخان به ديدارش شتافت . او كه در پي يافتن فردي براي رويارويي با شيخ عبدالكريم حائري بود با سيد مهرباني كرده ، گفت : چيزي از من بخواه .
فقيه بروجردي اظهار بي نيازي كرد ولي در برابر پافشاري شاه ناگريز لب گشاده ، فرمود: وقتي در اركان حرب بودم مقدار جيره غذايي سربازان را ناكافي ديدم ، اگر مي خواهيد كاري كنيد فرمان دهيد جيره آنها فزوني يابد.


آنگاه در پاسخ رضا خان ، كه مساله ناديده گرفتن جايگاه آية الله العظمي حائري و پيروي دولتيان از مجتهد بروجردي را مطرح كرد، فرمود: خير، شما با ايشان تماس بگيريد، من هم اگر كاري داشتم از طريق آن جناب با شما در ميان مي نهم .



همسر يكي از دانشجويان باردار بود. هنگام زايمان او را نزد پزشكي به نام اسماعيل موسوي برد. پس از زايمان ، پزشك به پدر نوزاد گفت : اين پسرت را من نجات دادم ، اگر من نبودم مي مرد، دوست دارم نامش را اسماعيل بگذاري .

دانشجوي جوان نيز نام كودك را اسماعيل نهاد ولي دريغ كه نوزاد از نخستين روز تولد در بيماري و درد فرو رفت . تلاشهاي شبانه روزي پدر و مادر و مراجعه به پزشكان گوناگون سودمند واقع نشد و كودك ميان دنيا و برزخ سرگردان ماند. دانشجو، كه دستش از همه جا كوتاه مي نمود، نزد استاد وارسته حوزه حضرت آية الله العظمي بروجردي سفره دل گشاد و گفت : آقا، خداوند نوزادي به من داده كه از نخستين روز تولد تا كنون پيوسته بيمار است ، نمي دانم چه كنم :

استاد مهربان فرمود: نامش را عوض كنيد خوب مي شود.
دانشجو، كه هرگز داستان سفارش پزشك و نامگذاري نوزاد را براي استاد نگفته بود، شگفت زده به خانه رفت ، نام كودك را تغییر داد و او را براي هميشه از بيماري و رنج رهايي بخشيد.




اندك اندك شوال 1380 ق . فراسيد و بيماري بر پيكر مرجع نود و سه ساله جهان اسلام پنجه افكند. بيماري دشواري كه با ديگر رنجوريهاي استاد فقيهان تفاوت داشت. در چنين روزهايي گروهي از ارادتمندان به عيادتش ‍ شتافتند.استاد، كه بسيار اندوهگين مي نمود، سربلند كرد و گفت : خلاصه عمر ما گذشت ما رفتيم و نتوانستيم چيزي براي خود از پيش بفرستيم و عمل با ارزشي انجام دهيم .


يكي از حاضران گفت : آقا، شما ديگر چرا؟ بحمدالله اين همه آثار نيك از خود بر جاي نهاده‌ايد، شاگردان پرهيزگار تربيت كرده ايد، كتابهاي پرارزش به رشته نگارش كشيده ايد. مسجدها و كتابخانه ها ساخته ايد. ما بايد چنين سخني بر زبان رانيم .

فقيه پارساي شيعه فرمود: اخلص العمل فان الناقد بصير بصير 

(بايد كردارت را خالصانه براي خدا انجام دهي زيرا او به همه چيز بيناست و از انگيزه هاي بشر آگاه است .)

اين سخن حاضران را بسيار تحت تاثير قرار داد.


این كلام حكیمانه بخشی از سخنان لقمان حكیم است خطاب به فرزندش؛


يَا بُنَيَّ تَعَلَّمْتَ سَبْعَةَ آلَافٍ مِنَ الْحِكْمَةِ فَاحْفَظْ مِنْهَا أَرْبَعاً وَ مُرَّ مَعِي إِلَي الْجَنَّةِ أَحْكِمْ سَفِينَتَكَ فَإِنَّ بَحْرَكَ عَمِيقٌ وَ خَفِّفْ حِمْلَكَ فَإِنَّ الْعَقَبَةَ كَئُودٌ وَ أَكْثِرِ الزَّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعِيدٌ وَ أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِيرٌ


ترجمه: اي پسرم از هفت هزار حكمتي كه آموختي، چهار تاي آن را عمل كن و بر آن محافظت داشته باش تا همراه من به بهشت بروي: كشتي خود را محكم كن كه همانا دريا عميق است و بار خود را سبك كن كه همانا گردنه و درّه بسيار لغزنده و سراشيبي است و توشه خود را بسيار گردان كه سفر بسيار دور و بعيد است و عمل خود را خالص گردان كه همانا بررسي‏كننده و ناقد اعمال بصير و بيناي به بواطن امور است





 حضرت آیت الله فاضل لنكرانى  :

ایشان با اینكه مسولیت هاى مهمى بر دوش داشت ، اما مطالعه اش فوق العاده بود. مى فرمود: هرگاه از كارهاى دیگر خسته مى شوم ، مطالعه مى كنم ، با مطالعه رفع خستگى مى كنم !

از نظر نوع مطالعه متنوع بود. مطالعه ایشان منحصر به فقه و اصول و كتب روائى نبود. بلكه در تاریخ ، رجال و... مطالعه مى كرد. حتى گلستان سعدى را، از اول تا به آخر، حاشیه زده بود، با اینكه فقیه و مرجع تقلید بود.

داستان عجیبى را من خودم از ایشان شنیده ام كه نقل مى كنم:

ایشان یك وقت فرمودند: به خاطر همین علاقه اى كه به مطالعه انواع و اقسام چیزها داشتم ، تصمیم گرفتم كتاب مثنوى را مطالعه كنم . برنامه را طورى تنظیم كردم كه ظهرها، بعد از ناهار و قبل از استراحت ، دقائقى به مطالعه مثنوى بپردازم . مدتى به مطالعه مثنوى مشغول بودم . یك روز كه از اطاق ناهار خورى به اطاق استراحت مى رفتم تا مثنوى را مطالعه كنم ، صدائى را شنیدم كه به من گفت : فلانى ، مطالعه مثنوى را رها كن ، تو را به جائى نمى رساند.

از آن به بعد با اینكه به مطالعه مثنوى علاقه داشتم ، مطالعه آن را ترك كردم . این را من خودم ، بدون واسطه از ایشان شنیدم . اگر چنانچه با واسطه مى شنیدم باور كردن آن ، برایم مشكل بود

(منبع: الگوي زعامت ،ص 73.)




+ نوشته شده در  سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 18:33  توسط ارادتمند العلما   | 

مرجع بلامنازع جهان تشیع

آيت الله العظمی حاج آقا حسين بروجردی فرزند علامه حاج سيد علی طباطبائی یکی از بزرگترين علما و مراجع شيعه در قرن چهاردهم هجری است. ایشان از سادات طباطبا، سبط سيد مرتضی عليهم الرحمه است. اين آيت عظمی فقيهی اعظم، مجتهدی اکمل، پيشوائی مسلم و دانشمندی ارجمند بود. نسب شريفش به حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی می شود و ه بعد از وفات آيت الله العظمی آسید ابوالحسن اصفهانی زعامت و مرجعيت شيعيان جهان و تصدی حوزه شهر خون و قيام پس از مدتی به معظم له منتهی شد.

مرحوم آقای بروجردی در سال 1292 قمری به جهان ديده گشود و از کودکی به فرا گفتن علوم دينی در بيت علم و دانش اشتغال داشت. پس از پيمودن مقدمات علوم در سن هجده سالگی وارد دار العلم اصفهان شد و از حضور ابو المعالی، سيد مدرس، آيت الله دسید محمد باقر درچه ای سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به خوبی استفاده نمود. همچنين سالها از محضر حکيم قشقائی و حکيم  آخوند کاشی حکمت و فلسفه و کلام و منطق را به پايان برده و بعد از هشت سال اقامت در اصفهان رهسپار نجف اشرف گرديد.

مرحوم بروجردی سالها در نجف از محضر پربرکت آخوند خراسانی، علامه سید محمد کاظم یزدی، آقا شريعت اصفهانی عليهم الرحمه استفاده خارج فقه و اصول نمود، و خود در علوم عقلی و نقلی به مرتبه اجتهاد و استادی ارتقاء یافت و در سن سی سالگی در رديف اساتيد حوزه نجف به تدريس علما اشتغال داشت.


مرحوم بروجردی بعد از ده سال اقامت در عتبات در سال 1328 از عراق وارد بروجرد شد و مدت سی سال از بهترين ايام عمرش در زادگاه او به ترويج، تدريس و تأليف سپری شد و چند سفر به حوزه قم آمد .

مرحوم آيت الله بروجردی در اواخر سال 1363 قمری به علت کسالتی در بيمارستان فيروزآبادی شهر ری بستری شد و پس از یک عمل جراحی بهبود یافت و تا زمانی که در بيمارستان بود عدۀ زيادی از افاضل علما و آيات قم و تهران در بيمارستان از او عيادت نمودند و پيشنهاد اقامت در حوزه قم و اداره طلاب به او گرديد. سرانجام در چهاردهم محرم 1364 وارد حوزه قم شد و ديری نگذشت که پس از فوت مرحوم آيت الله موسس آشیخ عبدالکریم حائری تدريجا در رأس اساتيد بزرگ حوزۀ قم قرار گرفت.

مرحوم بروجردی قريب شانزده سال در قم با همکاری آيات و اساتيد علما حوزه عريض و طويلی مملو از علمای اعلام و حجج بزرگ اسلام برپا نمود که شعاع اين حوزۀ پرفيض در سراسر جهان نورافشانی نمود. معظم له در نشر حقايق مکتب، تدريس و تشويق فضلا، ساختن مدارس و مساجد در سراسر جهان، و اعزام علما و اساتيد به نقاط مختلف باعث ترويج دين، توسعه و شناخت مکتب جعفری در سراسر جهان گرديد.

در عصر او مرحوم شيخ شلتوت مفتی و رئيس جامع الازهر، با فتوای خود کرسی فقه جعفری را (که از منابع غنی و متون اصيل اسلامی برخوردار است)در رديف فقه مذاهب جهان اسلام قرارداد ومورد تأييد واقع گرديده و تثبيت شد.

مرحوم بروجردی حوزۀ درس جامعی مرکب از اعلام و آيات و فضلای مختلف در مسجد اعظم قم برقرار کرد. او در طرح مسائل فقهی احاطه جامعی داشت و رأی صاحب نظران و فقهای بزرگ را بدون کم و کاست به خوبی عنوان می نمود تا خود علما (و فقهای مکتب درس او) انتخاب کنند و نظريه صائب را برگزيده و اهل نظر شوند.

مرحوم بروجردی در عين احاطه به اصول فقه در علم رجال و حديث مهارتی کامل داشت و با وجود اطلاعات فلسفی و دروس حکمت و از خودنمائی به دور بود. مرحوم بروجردی در سجايای اخلاقی آيتی جامع بود و با وجود کهولت از احوال علما و از حوزه ها در حد توان رسيدگی و پرسش می نمود. و از فضلا و آيات علما تفقد و دلجوئی می نمود. اگر متوجه می شد عالمی در مضيقه است فورا به او کمک می نمود و اگر آن عالم مايل نبود از سهم امام به او کمک شود، از مال شخصی خود او را حتی الامکان اداره می نمود.

اين آيت عظمی با وجود کبر سن از فرايض و نوافل و مستحبات غفلت ننمود. در تشکيل مجالس مذهبی، وعظ و سخنرانی، و مخصوصا به اقامه عزا و مجالس سوگواری ائمه هدی عليهم السلام کوششی وافر داشت. در دوران زعامت او مدارس، مساجد و کتابخانه های متعدد در قم و ساير بلاد ايران و جهاد تأسيس شد و با اعزام مبلغ به سراسر جهان اقدامی مؤثر در ترويج مذهب جعفری می نمود. مسجد اعظم قم و کتابخانه آن یکی از آثار جاويد اين آيت ربانی و بزرگ مرجع جهانی است.

مرحوم بروجردی بر کتابهای من لا یحضر صدوق، تهذيب و استبصار شيخ طوسی، خصال و رجال و امالی و علل الشرايع اسانيدی ضميمه نمود. معظم له حاشيه بر کفايه آخوند خراسانی، و حاشيه بر نهايه طوسی به رشته تحرير برد، و یک دوره فقهی از تقريرات او به جا ماند. در عصر او رساله عمليه توضيح المسائل برای مقلدين با اسلوب تازه و جالبی توسط علامه کرباسچیان در سراسر جهان منتشر شد.

دوران حيات مرحوم آيت الله بروجردی، به واسطه دسيسه های عمال خارجی با شيب و فراز مختلفی در عين حال همراه بود. گاه همسايه شمالی به اسم طرفداری از توده و ملت محروم، از ضعف حکومت وقت سوء استفاده می نمود و خائنينی که تا هم اکنون زنده اند قصد داشتند کشور امام هشتم را به دامان کمونيست بکشند.

از طرف ديگر نفوذ امريکا ومستشاران او در ايران (برای ماندن نوکر سرسپردۀ آنها) با طرحه ائی مختلف به اسم لوائح شاه و ملت به خورد اين ملت داده می شد که در مجموع فعاليت اجانب و طرحهای ضد اسلامی آنها به واسطه لطف خدا و بيداری جامعه روحانيت و مسلمانان متعهد مخصوصا وجود اين مرجع بزرگ به حمد الله به جائی نرسيد.

هر چند بعد از وفات اين سيد بزرگوار چند سالی موقت به وسيله شيطان بزرگ تاخت و تازهائی شد و ناراحتيهای گوناگون مانند زمان رضا خان به دست پسر او بر پيکر اسلام و مسلمين وارد آمد ولی سرانجام پيروزی نهائی از آن مردان خداست تا جهان برپاست.

مرحوم آيت الله بروجردی سرانجام در سن نود سالگی در سیزدهم شوال 1380 (دهم فروردين 1340) بر اثر عارضه قلبی جهان فانی را وداع نمود و در کنار مسجد اعظم به خاک رفت با فوت او  جهان اسلام را هفته ها در سوگ و عزا نشانيد و مرگش چنان موجی در جهان بشريت پديد آورد که به شخصيت الهی او دوست و دشمن و مردم نقاط دور دست جهان واقف شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 14:14  توسط ارادتمند العلما   | 

عناد کورکورانه

شیخ بهائی در یكی از سفرهای خود، با یكی از علمای اهل عامه ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود كرد. آن دانشمند اهل عامه كه از علمای شافعی بود، وقتی كه دانست شیخ بهائی ، شافعی است ، و از مركز تشیّع (ایران) آمده به او گفت : آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دلیل دارد؟
شیخ بهائی گفت : من گاهی در ایران با آنها روبرو شده ام می بینم آنها برای ادعای خود شواهد محكمی دارند. دانشمند شافعی گفت : اگر ممكن است یكی از آنها را نقل كنید. 




شیخ بهائی گفت مثلا می گویند: در صحیح بخاری آمده ، پیامبر (صل الله علیه و آله) فرمود: فاطمه بضعه منّی من اذاها فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی. : فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، كسی كه او را آزار دهد، مرا آزار داده و كسی كه او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است .

و در چهار ورق دیگر در همان كتاب است : و خرجت فاطمه من الدنیا و هی غاضبه علیهما. : و فاطمه وفات كرد در حالی كه نسبت به ابوبكر و عمر، خشمگین بود. جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل سنّت چگونه است ؟


دانشمند شافعی در فكر فرو رفت (كه با توجه به این دو روایت ، نتیجه این است كه آن دو نفر، عادل نبودند پس لایق مقام رهبری نیستند) پس از ساعتی تامل گفت : گاهی شیعیان دروغ می گویند، ممكن است این هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به كتاب صحیح بخاری مراجعه كنم ، و صدق و كذب دو روایت فوق را دریابم ، و در صورت صدق ، پاسخی برای سؤال فوق پیدا كنم . 

شیخ بهائی می گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم و گفتم ، مطالعه و بررسی تو به كجا رسید؟ او گفت : همان گونه كه گفتم ؛ شیعه دروغ می گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم هر دو روایت فوق در آن مذكور است ، ولی بین نقل این دو روایت ، بیش از پنج ورقه فاصله است، در حالی كه شیعه می گفتند: چهار ورق فاصله است !!

براستی عجب پاسخی ؟ و شگفت مغلطه ای، منظور وجود این دو روایت در آن كتاب است ، خواه بین نقل آن دو روایت پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق ، چه فرق می كند؟!



منبع : کتاب داستان دوستان از شیخ محمد محمدی اشتهاردی

+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 11:40  توسط ارادتمند العلما   | 

یک سخنرانی درسی و دو بیانیه

بیانات حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در آغاز سال تحصیلی حوزه علمیه قم و سخنی در مورد هتک قرآن


..........  تعرف الأشياء بأضدادها. نور را وقتى کسى مى شناسد که ظلمت را بشناسد. وقتى حيات را درک مى کند [که] موت را درک کند. ما اگر بخواهيم بفهميم حکمت قرآن چيست، بايد بسنجيم که ضلالت و سفاهت ميليارد مسيحى در دنيا چقدر است و دستگاه کليسا با آن تشريفات در چه گردابى از جهل و از ضلال است. چون بحث ما در حکمت است قاعده هم، اين است: اُدْعُ، اين نص قرآن است، "ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَة". لذا بر محکم ترين اساس ما حکمت قرآن را بايد بفهميم.



اين[کتاب] متن انجيلى است که مورد اعتراف تمام مسيحيين عالم است. لذا عين متن بايد خوانده شود، بعد فهميده بشود، بعد مقايسه بشود ضلالت دنيا با هدايت اسلام و قرآن، آن وقت روشن مى شود که اين کتاب، برهان باهر خاتميتى است که جن و انس عاجزند مثلش بياورند.

انجيل يوحنا باب اول، آيه اول: "در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود". معنى اين جمله اين است که عيسى در ابتدا کلمه بود و نزد خدا بود و عيسى خود خدا بود. "در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود همان در ابتدا نزد خدا بود همه چيز به واسطه او آفريده شد و به غير از او چيزى از موجودات وجود نيافت در او حيات بود و حيات، نور انسان بود و نور در تاريکى مى درخشيد و تاريکى آن را در نيافت".

بعد رشته بحث منتهى مى شود به اينجا، آنچه مهم است اين قسمت است: "و اما به آن کسانى که او را قبول کردند"، يعنى هر کس عيسى را پذيرفت اما به اين جور: "عيسى نزد خدا بود و عيسى خدا بود" کسى که او را قبول کرد قدرت دارد... "کسانى که او را قبول کردند قدرت دارند تا فرزندان خدا گردند

يعنى همه مسيحى ها که عقيده ى به عيسى اين چنين دارند همه اولاد خدايند. آن هم مهم اين جهت است: اين مسيحى عقيده پيدا کند که "عيسى کلمه بود کلمه نزد خدا بود کلمه خود خدا بود" اين چنين مى شود، همين مسيحى منقلب مى شود، به چه انقلابي؟

"و اما به آن کسانى که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند"، يعني... مهم اين است، اينها را بفهميد، بعد بفهميد چه داريد و اين قرآنى که در دست شماست، چيست. اين متن انجيل است: "قدرت داد تا فرزندان خدا گردند يعنى به هر که به اسم او ايمان آورد نه از خون و نه از خواص جسد و نه از خواهش مردم بلکه از خدا تولد يافته".

اين است تمام ملت مسيحى در دنيا که ان شاء لله اين بحث بايد آنچنان استيفا بشود و از تمام دقايق عهد عتيق و جديد به حول و قوه خدا در اين مسجد اعظم برقى از قرآن بدرخشد و پاپ با تمام دستگاه مسيحيت در مقابل اين نور خاضع شوند و دنيا بايد بفهمد قرآن چه کتابى است و دنيا در قبال قرآن در چه ضلال مبينى است.


متن کامل سخنرانی را در اینجا ببینید 





بیانیه حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی به مناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع

متن این بیانیه بدین شرح است؛

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعَى‏ فىِ خَرَابِهَا  أُوْلَئكَ مَا كاَنَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائفِينَ  لَهُمْ فىِ الدُّنْيَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم*

كيست ستمكارتر از آن كس كه از بردن نام خدا در مساجد او جلوگيرى كرد و سعى در ويرانى آنها نمود؟! شايسته نيست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد اين (كانونهاى عبادت) شوند. بهره آنها در دنيا (فقط) رسوايى است و در سراى ديگر، عذاب عظيم (الهى)!! (بقره:114)


هشتم شوال، سالروز واقعه ای است جانکاه  و غم انگیز برای محبان آل رسول (ص)  اگرچه هشتاد و هفت سال از این واقعه دردناک و جنایت بی شرمانه می گذرد، اما هنوز این جنایت از یادها نرفته و بلکه هر سال که می گذرد، به شمار داغداران غم این روز  افزوده شده و عظمت این فاجعه بیشتر نمایان می شود ..

قرآن کریم خطاب به همه کسانی که به رسول خاتم، حضرت محمد مصطفی(ص) ایمان آورده اند، چنین می فرماید:

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّة َفِي الْقُرْبى‏*

بگو: بر اين رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، نمى‏خواهم ( شورى :23) همچنانکه در جای دیگر می فرماید:

«ماسَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍفَهُوَ لَكُمْ*

بگو: هر مزدى كه از شما طلبيده‏ام، از آن خودتان باد (سبأ :47)


بنابر این دوستی به خاندان رسول(ص) امری است که نه تنها به شیعیان، بلکه خطاب به همه مسلمانان بیان شده است. به همین دلیل این قبور پاک و نورانی در سالیان دراز مأوی و پناهگاه دل مؤمنان بوده است. چراکه این اماکن، محل فرود فرشتگان رحمت هستند.


جنایت تخریب قبور امامان مدفون در قبرستان بقیع همچنان لکه ننگی بر پیشانی عاملان این اقدام ننگین باقی مانده و در آینده نیز چنین خواهد بود. این اقدام جنایت بار از سوی مسلمانان سراسر جهان محکوم است. البته یک گروه از این عمل شرمسار نیست؛ یعنی همان فرقه منحرف و گمراه وهابیت  که از روی جهل، بی خردی و لجاجت دیگر مسلمانان را تکفیر می کند و پیوسته مانع بازسازی و آبادانی این اماکن مقدس می شود. به طوری که در سال های اخیر حتی بیش از پیش با اتخاذ اقدامات سخت گیرانه نسبت به حاجیان بیت الله الحرام و زائران قبر رسول گرامی اسلام(ص)، به آنان اجازه نمی دهد، در کنار مناسک حج، به عبادات دیگر همچون زیارت قبور اولیای الهی بپردازند. امری که پیش از این رایج و معمول بوده است.  

اینجانب ضمن محکوم کردن رفتار زشت و بی حرمتی مستمر این جماعت منحرف در برخورد با حجاج بیت الله الحرام  ، اعلام می کنم باور قلبی ما این است که گذشت زمان اثر دردناک تخریب قبور ائمه معصومین  را از بین نخواهد برد، بلکه عزم مسلمانان برای بازگرداندن جایگاه شایسته و بایسته به این اماکن مقدس، بیش از گذشته راسخ خواهد شد.

از خداوند بزرگ می خواهیم، مسلمانان  را یاری کند تا بتوانند این وضع اسف بار را اصلاح کنند.
انه سمیع مجیب
محمد صادق حسینی روحانی
هفتم شوال 1431 هجری قمری
قم المقدسه





بیانیه حضرت استاد شیخ حسین انصاریان در محکومیت اقدام جنایت کارانه « تری جونز » کشیش کلیسای فلوریدای آمریکا علیه قرآن کریم

 حضرت استاد شیخ حسین انصاریان ( دامت برکاته) با ابراز تاسف شدید از اقدام جنایتکارانه و شیطانی کلیسای آمریکایی ، طی بیانیه ای این عمل وقیح را محکوم نمودند .

متن بیانیه به شرح ذیل می باشد :

                                                      هو المنتقم


همه صاحب نظران جهان با توجه به شواهد و مدارک به ویژه مدارک عینی از جمله خالی بودن برجهای مورد حمله روزه یازده سپتامبر به یقین رسیده اند که این حادثه طراحی صهیونیست ها با کمک دولتمردان آمریکا بوده تا از این طریق ، مسلمانان را متهم کنند و با جنگ های خانمان برانداز به کشورهای آنان حمله نموده و چون سنوات گذشته به غارت اموال و معادن آنان اقدام کنند ،



در هر کجای جهان مردم غیر مسلمان از هر ملت و آئینی که هستند و کمترین مطالعه در اسلام داشته باشند می دانند که اسلام همه حقایقش بر مهر و محبت و عشق استوار است و حتی جنگهای او دفاعی بوده نه ابتدایی و فرهنگ اسلام جز فرهنگ مهرورزی و محبت به همگان ارائه نمی دهد .

تری جونز کیششی که اسلام را دین شیطانی توصیف کرده و کلیسایی که در آمریکا دعوت به اختصاص دادن یازده سپتامر به « روز بین المللی آتش زدن قرآن » نموده کشیشی صهیونیستی نه مسیحی است ، و کلیسای مزبور لانه خبیث ترین و پلیدترین مردم تاریخ بشریت است نه معبد عبادت و تجلی گاه مسیح .

باید به این کشیش و کلیسا گفت آماده آتش زدن به ریشه خود هستید و ِعرض خود می برید و زحمت ما می دارید ، و این خواسته شما نشان از خباثت و آلودگی قلب و پلیدی جان شما دارد و معلوم می دارد که شما وجودتان با ابلیس مطرود و محروم و ملعون وحدت هویت پیدا کرده است ، و بدانید که این حرکات زشت و شیطانی شما مانع از پیشرفت اسلام و عامل پیوستن دیگران به شما نیست به کوری چشم شما خیزش اسلامی چراغی است که دارد جهان را روشن می کند و در آینده نزدیک اکثر ملتهای غربی با دل و جان به این فرهنگ الهی می پیوندد . ولو کره الکافرون ، ولو کره المشرکون 

                                                
                                                                                                              حسین انصاریان






+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 12:1  توسط ارادتمند العلما   | 

هشتم شوال یوم الهدم

هشتم شوال ( یوم الهدم ) سالروز تخریب قبور سراسر نور ائمه جنت البقیع

حادثه‌ای که با گذشت حدود یک قرن از آن هنوز دل ارادتمندان به آل رسول (ص) را به درد می‌آورد.



گرچه پس از گذشت قريب به يك قرن از تخريب حرم مطهر ائمه بقيع‌(ع) و از بين رفتن تمام آثار اين بناى باشكوه و معنوى نمى توان همانند ساير ابنيه تاريخى و مذهبى، از آثار آن به عظمت و قدمتش پى برد و تاريخ ساختمان آن را بدست آورد، ولى آنچه از منابع مختلف بدست مى آيد، تا حدّى مى تواند ما را با تاريخ و چگونگى اين حرم شريف آشنا سازد و بيانگر وضع اين بناى فخيم و پرشكوه معنوى در طول تاريخ گردد.

اجمال تاريخ اين حرم مقدس اين است كه قبور ائمه بقيع- عليهم السلام- مانند ساير قبرها در محوطه مكشوف و بدون ديوار و سقف نبوده؛ بلكه قبر آنان مانند تربت پاك رسول خدا(ص) و حضرت رضا(ع) از آغاز دفن اجساد مبارك و پيكر مطهرشان در داخل خانه اى كه متعلق به عقيل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان اين خانه به ساختمان مناسب، به شكل مسجد تبديل گرديده،

سپس در محل همان ساختمان بزرگترين و مرتفع ترين گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادى داراى خادم و دربان و داراى ظريفترين و گرانبهاترين ضريح و صندوق با زيباترين روپوش و داراى فرش و قنديل بوده است  و بالاخره در هشتم شوال سال 1344 ه- به وسيله وهابيان خبیث ملعون منهدم گرديده است.




حمله وهابى‏ها به كربلا؛ و هدم قبور إمامان بقيع


در روز هشتم ماه شوّال سنه يك هزار و سيصد و چهل و پنج هجرى قمرى، تمام بقاع متبرّكه و مشاهد مشرّفه ائمّه بقيع: حضرت إمام حسن مُجتبى، و حضرت إمام زين العابدين، و حضرت إمام محمّد باقر، و حضرت إمام جعفر صادق عليهم السّلام را با بقيه بقاع از قبور دختران رسول الله: زينب و امّ كلثُوم و رُقَيَّه، و قبور عمّه‏هاى رسول الله: صَفِيه و عاتِكه و قبر حضرت امُّ البنين، و قبر حضرت اسمعيل بن جعفر الصّادق، و قبر حضرت إبراهيم فرزند رسول الله، و قبور تمامى أصحاب و تابعين و. أرحام و أزواج رسول الله، و صلحاء و أبرارى كه از حَدِّ إحصاء بيرون است؛ همگى را خراب و با خاك يكسان كردند.




در مدینه دیگر نامی از محله بنی‌هاشم نیست

در مدينه طيبه ديگر اسمى از محلّه بنى هاشم نيست؛ از خانه أبُو أيوب أنصارى خبری نيست؛ بيت الأحزان را خراب كردند، ديوار مسجد على را با صفحاتى پوشانده؛ و دَرِ آنرا مهر و موم كرده‏اند. مَشْربه امِّ إبراهيم محل شريف و مقدّس؛ و آن محلّ نورانى و پر فيض؛ حقّاً امروز به مزبله أشْبَه است تا به مسكن و مأواى رسول خدا، و أهل بيت رسول خدا، و معذلك متروك و مقفول است و مقفول.




*مسجد رد الشمس متروک است


مَسجد الْفَضيخ كه همان مسجد ردّ شمس است؛ براى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام، متروك است و مهجور؛ و حتّى كسى نام آنرا نمى‏داند. نام على بن أبى طالب در خطبه‏ها و منبرها برده نمى‏شود؛ آه چه شهر غريب و مهجورى است مدينه! 

 


 

در قرن هفتم: ابن جبير جهانگرد معروف (متوفاى 614 ق) در مورد گنبد ائمه بقيع مى گويد:


 «وهى قبّة مرتفعة فى الهواء على مقربة من باب البقيع».


 «و آن قبه اى است مرتفع و سر بفلك كشيده كه در نزديكى درب بقيع واقع شده است». «رحلة ابن جبير، چاپ دارالكتاب اللبنانية، ج 64»


ابن نجار مدينه شناس و مورخ معروف (متوفاى 643) نيز مى گويد: «و هى كبيرة عالية قديمة البناء و عليها بابان يفتح احدهما كل يوم». « گفتار ابن نجار را سمهودى در وفاء الوفا، ج 3، ص 916 آورده است.»

 «اين گنبد، بزرگ و مرتفع و داراى قدمت زمانى است، دو درب دارد كه يكى از آنها هر روز باز است».



در قرن هشتم: خالد بن عيسى البلوى المغربى كه در سال 740 ه-. ق. به مدينه سفر كرده است، مى گويد:«وهى قبّة كبيرة مرتفعة فى الهواء». « تاج المفرق فى تحلية علماء شرق مطبعة فضالة مغرب، ج 1، ص 288.»


 «اين گنبدى است بزرگ، مرتفع و سر بفلك كشيده».


و مشابه همين جمله را ابن بطوطه جهانگرد معروف (متوفاى 779 ه-. ق.) آورده است كه:


 «و هى قبة ذاهبة فى الهواء بديعة الاحكام». « رحلة ابن بطوطه چاپ دارالتراث بيروت، ص 119.»

 «و آن قبه ايست سر بفلك كشيده و از نظر استحكام، بديع و اعجاب انگيز است».


در قرن دهم: سمهودى (متوفاى 911) مى گويد:

 «و عليهم قبّة شامخة فى الهواء». « وفاء الوفا، ج 3، ص 916.»

 «در روى قبرشان گنبدى است بلند و سر بفلك كشيده».


در قرن سيزدهم: سر ريچارد بورتون ( (NOTRUB DRAHCIR RIS جهانگرد غربى كه در سال 1276 ه-. ق. به مدينه مسافرت نموده در سياحتنامه خود گنبد ائمه بقيع را چنين توصيف مى كند:

 «و هذه القبّة أكبر و أجمل جميعُ القبب الأخرى و تقع على يمين الداخل من باب المقبرة». « موسوعة العتبات المقدسة، ج 3، ص 283.»


 «اين قبّه كه در دست راست واردين به بقيع قرار گرفته است، بزرگتر و زيباتر از همه قبه ها است».


در قرن چهاردهم: على بن موسى كه يكى از نويسندگان ساكن مدينه است و كتابى دارد به نام «وصف المدينة المنوره» كه در سال 1303 ه-. ق. تأليف نموده، درباره بقيع و مقابر و گنبدهاى آن توضيحاتى دارد و راجع به قبه ائمه بقيع مى گويد:



 «و قبة آل البيت العظام و هى اكبر القبات» « وصف المدينة المنوّره صفحه 10. اين كتاب جزء مجموعه ايست به عنوان رسائل فى تاريخ المدينة كه در سال 1392 ه-. از طرف منشورات داراليمامه رياض منتشر شده است.»


و بالاخره ابراهيم رفعت پاشا كه آخرين بار در سال 1325 ه ق. و 19 سال قبل از تخريب حرم ائمه بقيع سفر حج نموده است، مى گويد:


 «والعباس و الحسن بن على و من ذكرناه معه تجمعهم قبة واحدة هى اعلى القبات التى هنالك كقبة ابراهيم و ...». « مرآت الحرمين، ج 1، ص 426.»


و عباس و حسن بن على و سه تن ديگر كه قبلًا نام برديم (ائمه سه گانه) در زير يك قبه قرار گرفته اند كه بزرگتر از همه قبه هاى موجود در بقيع؛ مانند قبه ابراهيم و ... مى باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 16:47  توسط ارادتمند العلما   | 

قرآن سوزی یا خود سوزی !!!!!؟؟؟


حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی دیروز در آغاز سال تحصیلی حوزه علمیه قم در درس تفسیر در واکنش به هتک حرمت به ساحت مقدس کلام الله مجید با مقایسه قرآن و انجیل و بیان برخی از خرافات انجیل و تقبیح عقاید مسیحیت فرمودند: دنیا باید بفهمد قرآن چه کتابی است و دنیا در قبال قرآن در چه ضلال مبینی است .


ایشان در ادامه فرمودند : نور حکمت قرآن ، ظلمات شرک و کفر و ظلم و ضلال را از عقول و افکار بشر می زداید.




عليرضا قزوه در شعري با عنوان «به كشيشي كه خودسوزي كرد در فلوريدا...» به محكوميت هتك حرمت قرآن كريم در آمريكا پرداخته است:

به كشيشي كه خودسوزي كرد در فلوريدا...


اگر خدا بخواهد             ابرهه مي‌سوزد در فلوريدا          و آب مي‌پاشد بر سر آتش     حالا از ونكور تا كشمير           مردم به خيابان ريخته‌اند             كشيش بي‌كششي بودي       

آقاي جونز!

بدان خيال كه سوزد كتاب در آتش        دوباره ابرهه‌اي ريخت آب در آتش            كشيش بي‌كششي بودي كه فكر مي‌كردي            آفتاب را مي‌توان سوزاند             و ذره‌بين گرفتي        تا پشت دست خورشيد را بسوزاني           خيال كردي قرآن پاك سوختني‌ست             خيال كردي اگر آفتاب در آتش...

كشيش بي‌كششي بودي كه كبريت كشيدي بر خودت

الا برادر شيخ النجد             كشيش بي‌كشش! از كوشش تو و ابليس        تو را نصيب چه شد؟ جز عذاب در آتش           همراه ريش و ريشه‌ي تو

سبيل خنده‌دار تو هم سوخت

چرا كه:

چراغ از آن خدا بود و پف از آن تو،

شد                دعاي سوختگان مستجاب در آتش            پيش از تو نیز         برادران حاتم طائي

رفتند و

پاشيدند و

دود شدند

درون چشمه‌ي زمزم چه مي‌كني استاد!             بهوش باش نپاشي شراب در آتش          كشيش بي‌كششي هستي              رانده از كليسا و              مانده از معبد

كتاب كفر به كف داري اين نه انجيل است

برو به دشمني اين كتاب در آتش

حمالة الحطب شده‌اي آقاي جونز!           مي‌بيني چه راحت شاعران سبيل تو را دود مي‌دهند         تنها در كتاب ركوردها           احمق‌ترين شدي           تنها دنيا به تو خنديد

و شاعري سرود:

نصيب نيست تو را جز همين كه هيمه شوي

تو كم ز هيزم خشكي، بخواب در آتش!

بخواب آقاي جونز!

پماد سوختگي فردا
از تل‌آويو خواهد رسيد!




بيانيه دفتر حضرت آيت الله العظمی سید محمد شاهرودی نسبت به هتّاكي و اهانت به قرآن كريم

بسمه تعالی

إنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذكر و إِنَّا لَهُ لَحَافِظُون





جنایت وحشتناک جسارت و توهین به قرآن کریم که قلوب مسلمانان جهان را جریحه دار کرده است خدمت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می نماییم، و آن دستان جنایتکار و مرموزی که پشت پرده ی این جنایت ها را به وجود می آورند باید بدانند که اولا توهین به قرآن کریم، توهین به پروردگار جهانیان و توهین به همه ی انبیاء مرسل و ادیان الهی می باشد و ثانیا چنان چه تصور می نمایند که در نتیجه ی آن جنگ های خانمان سوز و دراز مدت مثل جنگ های صلیبی به بار می آید،
این فکر خام را از سر به در آورده که مسلمین هیچ گاه توهین به کتب آسمانی و ادیان الهی نمی نمایند. و در خاتمه امیدواریم پروردگار عالمیان مسببین این جنایت را به سزای اعمالشان برساند.


وَ سَیَعلَمُ الذِّین ظَلَموا اَیّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبوُن
دفتر حضرت آیت الله العظمی سید محمد شاهرودی(دام ظله)





آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی ، عملی که یکی از کشیشان آمریکایی به آن فراخواند و مزدورانی در راه تأمین نظر او در برخی خیابان های آمریکا نسخه هایی از قرآن کریم را سوزاندند را محکوم نموده و افزودند : بی حرمتی به ساحت مقدس قرآن کریم، بی حرمتی به تمام مقدسات آسمانی است.



معظم له افزودند: دراز شدن دست تجاوز به سوی قرآن کریم آغاز ظلمی است بزرگ که بیم آن می رود زبانه های این آتش افروزی خشک و تر را بسوزاند. بر کسی پوشیده نباشد که دستانی شوم هر از گاهی در جای جای جهان فتنه هایی بر می انگیزند و در پی آنند تا جوامع اسلامی را درگیر اضطراب، بی ثباتی و آشفتگی کنند و از همین رهگذر طرح های شومِ درازمدت استعمارگرانه را پیاده سازند.


آیت الله العظمی شیرازی دام ظله در پایان به مسئولیت جهانیان و شخصیت های بزرگ جهانی اشاره نموده، فرمودند: پیش از آن که آثار منفی این فتنه ی شنیع و رسوا گریبان همه را بگیرد، دولت ها، به ویژه صاحبان نفوذ جهان موظفند آن را مهار و در نطفه خفه کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 14:44  توسط ارادتمند العلما   | 

كجا رفتند آن فوق العاده ‏ها ؟

آیت الله العظمی شیخ محمد تقی بهجت ( روحی فداه )

وقتى احوال علماى سلف را ملاحظه مى‏كنیم، خیلى از وضع و حال خود خَجل مى ‏شویم؛ زیرا مى‏بینیم آنان با سن و سال كمتر به مقاماتى رسیدند كه قابل بیان نیست. علت عمده‏ ى آن این است كه آن‏ها در مقام علم و عمل فوق العاده بودند. كجا رفتند آن فوق العاده‏ ها كه یكى از آنها هم پیدا نمى ‏شود؟!

استاد ما قدّس ‏سره مى‏ فرمود : آقا میرزا محمّدتقى شیرازى ـ قدّس‏ سره ـ فوق العاده بود، مرحوم حاج آقا حسین قمى ـ قدّس‏ سره ـ هم مثل استاد ما ـ قدّس ‏سره ـ معتقد بودند كه ایشان حتى از آقا سیّد محمّدكاظم یزدى و آخوند خراسانى ـ رحمهم االلّه‏ ـ اعلم بوده است، مى‏ فرمودند: این‏ها ـ یعنى سیّد و آخوند ـ اَحْضَر (1) بودند، ولى او اعلم بود.



البته هر كسى درسش را نمى‏پسندید، زیرا مثل مباحثه بود. استاد ما ـ قدّس‏سره ـ مى‏فرمود: هفت سال روزى دو درس مكاسب را ـ شاید از اول مكاسب محرّمه تا آخر خیارات ـ نزد ایشان خواندیم. و استاد ما ـ قدّس‏سره ـ نیز از اوّل بیع تا آخر خیارات را در مدّت چهارده سال بیان فرمود.

آرى، زحمات آنان در علم و تعلیم و تعلّم ربطى به ما ندارد، مثل این كه عاشق علم بودند!


مرحوم آقا ضیا عراقى را در كوچه دیدم، در حالى كه یكى از دست‏هایش را بر روى دیگرى مى‏گذاشت. گویا درباره‏ى مطلبى فكر مى‏كرد و مى‏خواست مطلب را بر سر كرسى بنشاند. همه چیز حتّى ریاست و مرجعیت را كنار گذاشته بودند، و فقط به تعلیم و تعلّم اهمیت مى‏دادند!

 

تلاش مرحوم علامه محمدرضا مظفر رحمه الله 

زمانى كه ما در نجف اشرف در مدرسه ى سیّد (2) رحمه اللّه بودیم، حجره ى آقاى شیخ محمّد رضا مظفر رحمه اللّه روبروى حجره ى ما قرار داشت و شب ها چراغ نفتى ما و ایشان روشن بود، ولى وقتى ما بعد از مطالعه و انجام كارهاى خود مى خواستیم بخوابیم، مى دیدیم كه چراغ ایشان هم چنان روشن است، و از طرف صبح هم كه پیش از اذان و یا وقت اذان بیدار مى شدیم، مى دیدیم هنوز چراغ ایشان روشن است!

وقت اذان ایشان از اطاق خود بیرون مى آمد و به بالاى بام مى رفت و به افق نگاه مى كرد، اگر فجر شده بود همان جا نماز صبح را مى خواند و همان جا مى خوابید. در هر حال، بنده مثل ایشان پر كار ندیده ام.



البته ایشان زمانى كه مُنْتَدَى النَّشْر (3) را افتتاح كرده بود چنین بود، و قبل از آن این طور نبود، لذا بنده گمان مى كردم كه ایشان براى كلاس هاى درسى كرّاسه (4) مى نویسد، ولى بعد دیدیم كتاب ها (5) و مطالب علمى مفصّل از ایشان در عالم اسلام به ظهور رسید.


گویا خود را براى درس خواندن وقف كرده بودند!

علاوه بر این روزها، درس هاى فقه و اصول را كه در آن شركت نموده بود، مثل آب خوردن تقریر مى كرد و مى نوشت. این را هم مى دانم كه در درس و بحث جدّى بود، با این كه چندان سنّى نداشت، به درس استاد (6) یا نمى آمد یا كم مى آمد.

خدا رحمت كند برادرش(7) را؛ ایشان هم پر كار بوده است، در مبحث امامت، كتاب «دلائل الصّدق»را نوشته است، مى گویند: در زمینه ى فقه هم تألیفات خوبى نوشته است، ولى چاپ نشده است.

ایشان از برادرش، آقا محمّدرضا بزرگ تر بود و آن ها چند برادر بودند. از آن طرف شب هم وقتى بیدار مى شدیم ـ وقت اذان و یاپیش از آن ـ ، مى دیدیم ایشان هنوز مشغول نوشتن است. در همان زمان، یك آقا شیخ هم بود كه فقط در اواخر شب بیدار مى شد (نه از اول شب)، و تا وقت طلوع فجر در پشت بام مدرسه به مطالعه مى پرداخت، و هنگام طلوع فجر به آسمان نگاه مى كرد كه آیا فجر طلوع كرده است یا نه، و در صورت تحقّق طلوع فجر، در همان پشت بام نماز مى خواند و همان جا مى خوابید.

این كار مستمرّ مرحوم مظفّر، در اواخر و پس از فصل تابستان بود، زمانى كه منتدى النشر را تأسیس كرده بود.


آقاى خویى ـ رحمه اللّه  ـ هم شانزده درس مى گفت، درست به یاد ندارم به ضمیمه ى خواندنى ها، و یا فقط درس هایى كه مى گفت این قدر بود، به گمانم فقط درس هایى كه مى گفت ـ علاوه بر مطالبى كه تحصیل یا مطالعه مى كرد ـ شانزده درس بود. بالاخره، گویا خود را براى درس خواندن وقف كرده بودند!

 

راهنمایی برای انتخاب شغل


اگر ممکن است این جانب را در جهت انتخاب شغل راهنمایی فرمایید.

ج: شغلی را اختیار کنید که رضای خداوند عظیم الشأن در آن باشد؛ و اگر چند شغل مرضی خداست، آنکه ارضی از آن است با تمکن اختیار کنید؛ نافع برای ایمان و مؤمنین باشید.

علم شرافتش معلوم، و مقدمیتش برای عمل معلوم است، با تمکن ترجیح بدهید آن را. در اصول و فروع با تمکن رعایت ترتیب نمایید و هر شغلی تحصیل ملکه اش در جوانی میسور است؛ و اگر عمل محقق باشد هدایت ممکن است از این جهت ملاحظه شغل بنمایید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

زنده نگه داشتن سنت

آیت الله بهجت همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد. روزی فرمودند:

مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی (8) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند.

با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند)؛ به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند.

بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد.

 


اهمیت تربیت طلاب

آیت الله آقا سید موسی شبیری زنجانی می فزماید :

آقای بهجت نقل می کردند: زمانی که آقا شیخ محمود حلی به نجف آمدند ما برای دیدن ایشان خدمتشان رسیدیم و ایشان نیز برای بازدید به خانه ما آمدند، وقتی آیت الله خوئی شنیدند که آقا شیخ محمود به منزل ما می آیند برای دیدار ایشان تشریف آوردند تا به اصطلاح دید دیگری (از نظر معنوی) به ایشان کنند. آقا شیخ محمود یک ساعت تأخیر کردند و آقای خوئی منتظر نشستند تا اینکه تشریف آوردند.

آقای خوئی فرمودند: من دلم می خواست مقداری از آقا حسنعلی نخودکی اصفهانی تعریف کنید، تا وقتی ما می خواهیم برای اثبات عالم ماوراء دلیل بیاوریم، تنها از آیات و روایات استفاده نکنیم بلکه از حالات یک شخص هم در این مورد استفاده کنیم.

 

آقا شیخ محمود فرمودند: آقا شیخ حسنعلی مختصرات داشت (یعنی مختصری از مطالب و عوالم را داشتند)، و اگر شما به همین کارتان (تربیت طلاب) توجه کنید بیشتر می توانید به اسلام خدمت کنید، تازه آقا شیخ حسنعلی مرید یکی از شماها بود. که آقای بهجت می فرمودند: منظورشان آقای بروجردی بود.

 

نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان

روزی آیت الله بهجت فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری قدس سره رسیدند، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند، آهسته به یکدیگر می گفتند: «این است معنی پیشوا و مقتدا. یعنی علی گونه زیستن، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی.»



شیخ در حال نوشتن بود، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت، سپس فرمود: «چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سر و کار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد.»

 

پی نوشت ها:


(1) با حضور ذهن بیشتر

(2) سید محمّد كاظم یزدى، صاحب عروة الوثقى

(3) مدرسه علمى دینى از دبستان تا دانشكده ى فقه

(4) جزوه

(5) نظیر: المنطق ، اصول الفقه، السقیفة و...

(6) شیخ محمّد حسین اصفهانى، معروف به ( ك م پ ان ى ) رحمه اللّه

(7) آقا شیخ محمّد حسن مظفّر ـ رحمه اللّه  ـ صاحب كتاب نفیس دلائل الصدق، در مبحث امامت و...

(8) ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است


توضیحات :

عکسی که در ابتدا گذاشتم مربوط به میرزای شیرازی دوم ( میرزا محمد تقی شیرازی ) است . و این تنها عکسی است که از ایشون باقی مونده .

عکس دوم مربوط به علامه شیخ محمدرضا مظفر و عکس سوم ملا علی کنی می باشد که مدفن نورانیش در بالاسر امامزاده حمزه (ع) در جوار قبر سیدالکریم شاه عبدالعظیم حسنی (ع) است .


التماس دعا .

این عکس ها و تمام حدود 5000 عکس نابی که در آرشیوم از علما دارم  رو با زحمات بسیار طی مدت مدیدی جمع آوری کردم .

قدر اینها رو بدونید .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 19:29  توسط ارادتمند العلما   | 

پیام صادر شده از سه مرجع بزرگوار






حضرت آیت الله  العظمی آقا سید موسی شبیری زنجانی با انتشار بیانیه ای توهین به ساحت قرآن کریم را دلخراش خوانده و سکوت بین المللی در این زمینه را ننگین خواند.



متن این بیانیه به شرح ذیل می باشد:


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلوات الله علیه و غیبة ولینا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و آله و اعنّا علی ذلک بفتح تعجله و ضر تکشفه و نصر تعزّه و سلطان حق تظهره و رحمة منک تجلّلناها و عافیة منک تلبسناها برحمتک یا ارحم الرّاحمین

با کمال تاسف خبر دلخراش توهین به ساحت قدس قرآن کریم را دریافت کردیم، این گونه حادثه ها در ادامه حرکات پیشین دشمنان اسلام در اهانت به پیامبر گرامی اسلام در حضور مدعیان دروغین حقوق بشر و همراه با سکوت مجامع بین المللی داغ ننگینی است بر پیشانی تمدن بشری که به سادگی زدوده نمی گردد؛

جسارت به کتاب والایی که پیروان خود را از توهین به مقدسات دیگر آیین ها باز می دارد « ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امة عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوا یعملون»(انعام /108) فاصله عمیق بازیگران این نمایشهای مضحک را از ساحت معرفت و انسانیت نشان می دهد و تفسیری جز توحش و حماقت ندارد.


البته کتاب اسلامی از چنان درخشندگی و قداستی برخوردار است که این گونه ماجراجویی ها تاثیری بر چهره تابناک آن نخواهد گذاشت.

شب پره گر وصف آفتاب نخواهد                رونق بازار آفتاب نکاهد

بر تمامی حاکمان کشورهای اسلامی و هدایت گران سیاست های بین المللی جهان اسلامی به ویژه مسئولان سیاست خارجی جمهوری اسلامی لازم است که با تمام توان از کیان مقدس اسلام و عزت و افتخار دین پروردگار با شهامت و اقتدار دفاع کنند و به سردمداران کفر و الحاد نشان دهند که ملت اسلام در حراست از قداست کتاب وحی الهی از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهد بود.

از درگاه خداوند سبحان خواستار است که با تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر به این ظلم و بیداد آشکار پایان دهد.

ان شاء الله





حضرت آيت الله العظمی سيد صادق روحاني حفظه الله  از مراجع تقليد قم در واکنش به قرآن سوزي و هتک حرمت کتاب مقدس مسلمانان، در شهرهاي مختلف ايالات متحده آمريکا، بيانيه اي صادر کرد و در آن اهداف پشت پرده عاملان و مسببان اين اقدام را فاش کرد. متن کامل اين بيانيه به شرح ذيل است:




بسم الله قاصم الجبارین

آتش زدن قرآن کریم توسط عده ای به ظاهر مسیحی ولی در واقع مزدور محافل صهیونیستی و استکباری و اخبار چند هفته اخیر مبنی بر تعیین یک روز ویژه برای اسائه ادب به قرآن مجید، قلب همه مسلمانان و انسانهای شریف را به درد آورد.


اینجانب ضمن محکوم کردن این حوادث تلخ و غم انگیز، اعلام می کنم مسئولیت وقوع این اتفاقات بر عهده رئیس جمهور آمریکا و مسوولان کلیسا می باشد. چرا که می دانیم آنان می توانستند مانع وقوع چنین جنایتی بشوند. جنایتی که از سوی هر انسان خردمند و آزاده‌ای محکوم و شرم آور به شمار می آید.

پیامدهای این اقدام جنایت بار در بی توجهی به احساسات بیش از یک میلیارد و نیم  مسلمان و نیز توهین به مقدسات ملل بر هیچ فردی پوشیده نیست. لذا نسبت به عواقب غیر قابل کنترل این اقدام ضد دینی هشدار می دهیم و اعلام می کنیم که چنین اتفاقاتی فقط به اعمال خشونت بار و احساس بی اعتمادی میان مسلمانان و مسیحیان دامن می زند که همانا هدف اصلی مسببان پشت پرده این ماجرا می باشد.

در اینجا از دولت آمریکا می خواهیم در خاموش کردن هرچه سریع تر این فتنه و جلوگیری از استمرار این جنایت اقدامات موثری انجام دهد. در همین حال باید با عاملان ظاهری و محرکان واقعی این فاجعه بزرگ  برخورد فوری و بدون اغماض صورت گیرد و دولت آمریکا باید بداند که با  لفاظی و محکومیت فریبکارانه این اتفاق تلخ و دردناک، نمی تواند خود را از عواقب این جنایت مبرا سازد.

جنایتی که جز در به هم زدن همبستگی و همدلی میان مسیحیان و مسلمانان و تیره کردن روابط مسالمت آمیز میان پیروان این دو دین آسمانی، هدف دیگری را دنبال نمی کند.


در خاتمه سخن ما با امت اسلامی نیز این است که در برابر این جنایات، بردباری و هوشیاری و نیز واکنش حکیمانه را سرلوحه خویش قرار دهند و وارد آتش فتنه ای نشوند که دیگران برافروخته‌اند. بلکه همچون پیش از این، روابط دوستانه و مسالمت آمیز خویش با پیروان آیین مسیحیت را حفظ کنند و به فرمایش قرآن کریم جامه عمل بپوشانند که می‌فرماید: «لَا يَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ*

خدا شما را از نيکى کردن و رعايت عدالت نسبت به کسانى که در راه دين با شما پيکار نکردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏کند چرا که خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.» (ممتحنه: 8)

                                                         
محمد صادق روحاني

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 12:16  توسط ارادتمند العلما   | 

علامه عسکری رضوان الله علیه

آن سال هايي که علامه عسکري، مشغول خواندن فقه استدلالي بودند و ناگزير مي بايست «وسايل الشيعه» را مطالعه مي کردند، هر چه روايات مي خواندند، قال رسول الله (ص)، قال امير المؤمنين (ع)، قال الصادق (ع)، قال و ... بود. به همين دليل، اين فکر در ذهن ايشان پيدا شد که «چه گونه با رفتار و اعمال ائمه (ع) آشنا شويم؟


مگر ما، سنت را مجموعه افعال، اقوال و تقريرات نمي دانيم؟ وقتي تعريف ما از سنت اين است، چرا سراغ اعمال و رفتار ائمه (ع) که مثل اقوالشان، حجت است، نرفتيم؟ بين خدا و ما، امام (ع) حجت است؛ يعني گفتار و رفتار و تقريرات اش، حجت است. »


اعمال ائمه (ع)، به فهم پاره اي از گفتارهاي آن ها، بسيار کمک مي کند؛ همان طور که گفتارهاي آن بزرگ واران، به فهم اعمالشان، بسيار کمک مي کند. حقايقي در اعمالشان وجود دارد که ممکن است آن ها را در اقوالشان نيابيم.

مثلا بايد بيينيم در دوره هاي حکومت رسول خدا (ص) و حضرت امير (ع)، آن بزرگان چه کارهايي کرده اند که آن ها را به زبان نياورده اند. اعمال و رفتار صاحبان عصمت، يعني رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع)، سند بسيار مهمي براي دين ما در همه زمينه هاست، اما از آن ها در اسناد و مدارکمان، کمتر، نشان داريم.

به همين دليل بود که ايشان به فکر افتادند «مستدرک الوسايل» ديگري بنويسند تا در آن مستدرک، سيره علمي صاحبان عصمت (ع) را بياورند. بنابراين، مطالعه اسناد و مدارک تاريخ اسلام را آغاز کردند.


مرحوم علامه عسکري (ره) مي فرمودند:


«درباره رسول خدا (ص)، در بين فرقه هاي مختلف اسلامي، تفاوتي نيست و همه مسلمانان، ايشان و کارهايشان را قبول دارند. پس، ما بايد اين بخش را که محل اختلاف نيست، کنار بگذاريم و تحقيقات را از بعد از پيامبر (ص) آغاز کنيم که محل اختلاف است. »


همين طور که ايشان، اسناد و مدارک زندگي نامه پيامبر (ص) را مطالعه مي کردند، به مشکلات عميقي برخوردند و انديشيدند که تا مشکلات اين بخش را حل نکنند، نمي توانند به رفتار و اعمال و کردار پيامبر اکرم (ص) استناد کنند. از آن روز، پالايش آن چه را در روايات و تفاسير و تاريخ، در مورد پيامبر (ص) و ديگر بزرگان آمده، آغاز کردند و تمام عمرشان، روي همين مسأله کار کردند. روش ايشان، روش ديگري در مقابل روش معمول بود که اگر حديثي ديديم و اشکالي در آن به نظرمان رسيد، به قرآن ارجاع دهيم.


از همان روزي که ايشان، پالايش سنت را آغاز کردند، متوجه شدند دروغ پردازي عليه پيامبر(ص)، از همان زمان حيات ايشان آغاز شده. پس سنت را محل دشمني دشمنان ما ديدند که بايد به پالايش آن مي پرداخت. آن مرحوم مي فرمودند: 


«وقتي شروع به مطالعه مثلا تاريخ طبري کردم، ديدم مجموعه اي، به نظرم دروغ است. ديدم يک اسم، در سلسله اين اسناد و روايات دروغ و دروغ پردازي ها تکرار مي شود.


نام او را در شرح احوال و رجال، دنبال کردم. ديدم نه تنها يک نفر از رجاليون هم از او تمجيد نکرده، بلکه او را متهم به زندقه کرده، کذاب، معرفي کرده و از او به بدي ياد مي کنند. ريشه دروغ را پيدا کردم . »

از مجموعه اين کار، کتاب « عبدالله بن سبا » بيرون آمد که تا امروز، به استحکام اين کتاب، خللي وارد نشده است. شايد اين کتاب، نياز به تکميل داشته باشد، اما آن قدر محکم و مستدل و مستند نگاشته شده که دست نخورده است.

ايشان، اين کتاب را به ايران آوردند و آن را به چاپ خانه مجلس آن روز دادند. وقتي چاپ شد، ديدند غلط هاي چاپي فراوان دارد. در عراق هم کتاب عبدالله بن سبا را چاپ کردند و ديدند آن هم، بسيار مغلوط است؛ اما کتاب منتشر شده بود. بنابراين عده اي را فرستادند که آن نسخه ها را از بازار جمع کنند. بعد تصحيحشان کردند و يکي يکي براي افراد نام آور و اهل تحقيق فرستادند. 


مرحوم عسکري مي فرمودند: «در آن روزگار که به ملاقات « شيخ راضي آل ياسين »، صاحب کتاب معروف «صلح الحسن (ع) » و از علماي بزرگ عراق رفتم، ايشان به من فرمود: تو اين ننگ را از جبين شيعه پاک کردي.


هزار سال است که مي گويند يک يهودي، شيعه را ساخت و اين يهودي، عبدالله بن سباست. بعد معلوم شد جعلي بوده و اين آدم، اصلا وجود نداشته و در تاريخ هم نشانه اي ندارد. وقتي اين کتاب، به دست محققان رسيد، براي آن ارزش بسياري قايل شدند. اين کتاب، به مصر و ديگر کشورها هم رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 9:23  توسط ارادتمند العلما   |