X
تبلیغات
اخبار العلما

اخبار العلما

گاه نوشته اي براي معرفي احوالات و شرح سكنات علماي بزرگ شيعه و آثار ، عكسها و فتاواي آنان

چند عكس ناياب

تمثال عالم مجاهد شيخ فضل الله نوري



آيت الله كاشاني به هنگام بازگشت از تبعيد   (۲۰خرداد۱۳۲۹)




شهيد نواب صفوي قبل از اعدام


+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 17:24  توسط ارادتمند العلما   | 

يك عكس قديمي و ناياب از مشهد مقدس قبل از عمليات توسعه حرم مطهر

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 17:15  توسط ارادتمند العلما   | 

یکی از دلایل اصلی ناتوانی دیدار با امام زمان (عج)

علامه ذوالفنون استاد  حسن‌زاده آملي‌ دام‌عزّه‌العالي، با بیان خاطره‌ای شخصی، یکی از دلایل اصلی ناتوانی دیدار با حضرت صاحب العصر و زمان (عج) را چنين عنوان کرد.

علامه فرمود: به آقاي سيد محمدحسن الهي، برادر بزرگتر مرحوم علامه طباطبايي (‌ره) كه در عرفان و سير و سلوك از شاگردان مرحوم سيد‌علي‌آقا قاضي (ره) بود، مكرر عرض مي‌كردم: وقتي خدمت آقا (علامه قاضي) مي‌رسيد، از جانب من از ايشان خواهش كنيد كه مرا هم در تشرف به خدمت حضرت بقية الله (عج) شريك خود نماييد و براي من نيز اجازه ملاقات بگيريد (چون مي‌‌دانستم اين دو بزرگوار به اين سعادت عظمي مي‌رسند).


روزي در شهر آمل بعد از ظهر خواستم استراحت كنم، بچه‌ها داد و فرياد كردند و مانع استراحتم شدند. من عصباني شدم و با آنها تندي نمودم و پرخاش كردم؛ ولي بعد از آن، خودم پشيمان شدم و از اين كه بچه‌ها را ناراحت كردم، وجدانم ناراحت بود. عصر رفتم بازار و مقداري شيريني و ميوه خريدم و به منزل آوردم كه شايد بدين وسيله دل بچه‌ها را به دست آورم. با اين حال، وجدانم آرام نمي‌‌گرفت و آشفته خاطر بودم.


بالاخره، تصميم گرفتم در سفري به تبريز با مرحوم سيدمحمدحسن الهي ملاقات كنم. وقتي به خدمت ايشان رسيدم، پيش از اين كه علت مسافرتم را بگويم، گفتم: عرض مرا به خدمت استاد (سيدعلي قاضي) رسانديد؟ فرمود: من راجع به اين موضوع نامه‌اي به شما نوشتم و چون آدرس شما را نداشتم به خدمت آقاي اخوي (سيد محمدحسين طباطبايي) فرستادم كه به شما برسانند. در آن نامه يادآور شدم كه وقتي پيام شما را به آقا عرض كردم، آقا تأملي كرد و سپس با ناراحتي فرمودند: ايشان چگونه مي‌خواهند اين راه را طي نمايند، با آن اخلاقي كه نسبت به همسر و كودكان انجام داده و با آن ها دعوا كرده‌اند؟! با آن اخلاق و تندي چگونه مي‌شود به اين رتبه و مقام رسيد؟!


سپس جناب استاد آيت‌الله حسن‌زادة آملي دام ظله العالي، بحث را ادامه داده و از آن این نتيجه‌ي عبرت‌آموز را گرفته‌اند: آري در اين راه، ناهمواري‌ها، دست‌اندازها، پيچ‌وخم‌ها و خطرهاي زيادي هست كه سالك و شیعه بايد هشيارانه مواظب و مراقب خود باشد و تمام اعضا و جوارح خود را هميشه كنترل نمايد. (1)


-----------------------------------------------------------------------------------


پی نوشت:(1) مؤسسه تحقيقاتي فرهنگي اهل بيت عليهم السلام، فريادگر توحيد، ص141.

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 13:10  توسط ارادتمند العلما   | 

بررسي احاديث جعلي اهل سنت پيرامون فضيلت ريش ابوبكر

اهل سنّت پيرامون ريش ابوبكر رواياتى دارند از جمله: اينكه در مورد حالات پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل كرده اند كه: «كان إذا اشتاق إلى الجنّة قبّل شيبة أبى بكر» [هرگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مشتاق بهشت مى شد ريش ابوبكر را مى بوسيد] . اما بايد گفت: فيروز آبادى در خاتمه «سفرالسعادة»(1) و عجلونى در «كشف الخفاء»(2) گفته اند اين روايت از مشهورترين روايات جعلى است و از دروغهايى است كه به بداهت، عقل بطلان آن معلوم است .
و روايتى كه عجلونى در «كشف الخفاء»(3) ذكر كرده، اين است : «
لإبراهيم الخليل وأبي بكر الصدّيق شيبة في الجنّة» [ ابراهيم خليل و ابوبكر صدّيق ريش سفيدى در بهشت دارند] .
سپس در «المقاصد»(4) به نقل از استادش ابن حجر مى نويسد:
اين روايت كه مى گويد: خليل و صدّيق در بهشت ريشى دارند صحيح نيست، و من آن را در هيچ يك از كتابهاى مشهور حديث و نيز در نوشته جات متفرّقه نديده ام!.
گذشته از اين رواياتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه با محتواى روايت كشف الخفاء در تعارض است; از جمله: سيوطى در «درّالمنثور» مى نويسد: از ابن ابى شيبه و احمد و ابن ابى الدنيا درباره صفت بهشت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت شده كه فرمود: «
يدخل اهل الجنّة الجنّة جرداً مرداً بيضاً جعّاداً مكحلين ابناء ثلاث و ثلاثين
»(5) «اهل بهشت درحالى كه جوان، زيبا سفيدرو با موهاى پيچيده و چشمانى سرمه كشيده و در سنين 33 سالگى هستند به بهشت داخل مى شوند». و نيز اين روايت به همين مضمون از ترمذى(6) و طبرانى(7) و هيثمى(8) نقل شده است كه نشان مى دهد اهل بهشت محاسن سفيد ندارند.(9)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سفر السعادة[2/211]
2 ـ كشف الخفاء [2/419 ، خاتمه] .
3 ـ كشف الخفاء 1 : 233 .
4 ـ المقاصد الحسنة [ص 144 ، ح 228] .
5 ـ درّ المنثور، ج 1، ص 48.
6 ـ سنن ترمذى، ج 4، ص 88.
7 ـ معجم الأوسط.
8 ـ مجمع الذوائد، ج 9، ص 53. (هيثمى پس از نقل روايت مى نويسد: و اسناده جيّدٌ، سند اين روايت خوب است).
9 ـ شفيعى شاهرودى، گزيده اى جامع از الغدير، ص 669.

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 12:43  توسط ارادتمند العلما   | 

رحلت ميرزا محمد بن سليمان تنكابني صاحب قصص العلما

 ميرزا محمد بن سليمان تنكابني، علاوه بر تبحر در فقه، اديبي فرزانه و شاعري توانا در عصر خود بود. از تنكابني آثاري به جاي مانده كه از ميانِ آن‏ها مي‏توان به قصص العلماء اشاره كرد. نويسنده در اين كتاب به شرح حال و آثار حدود 200 تن از علما و بزرگان قبل از خود پرداخته است. اين كتاب بارها در ايران به چاپ رسيده است. از ديگر آثار تنكابني مي‏توان از كتاب الفوايد في اصول الدين ياد كرد كه منظومه‏ي شعري در اصول دين مي‏باشد. اين عالم بزرگوار در 28 جمادي الثاني 1302 قمري به ملكوت اعلي پيوستند .

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 12:40  توسط ارادتمند العلما   | 

وفات امام القُرّاء ابوالقاسم شاطبي عالم و قاري مشهور قرآن كريم

 ابوالقاسم قاسم بن قيرة مقرى شاطبي در سال 538 ق به دنيا آمد. وي علاوه بر قرائت، در تجويد و تفسير قرآن، حديث، نحو، لغت و ساير علوم ديني متداول عصر خود ، از دانشِ خوبي برخوردار بود. او كه از مشاهير قاريان قرآن به شمار مي‏رفت، به امام القراء، شهرت يافت. شاطبي با وجود آن كه نابينا بود، از هوش و استعداد سرشاري بهره داشت و بسياري از احاديث را در حافظه ثبت كرده بود. از ابوالقاسم شاطبي آثاري به جاي مانده كه از آن ميان مي‏توان به قصيده‏ي شاطبيه،  تتمة الحرز و قصيده‏ي داليه و قصيده معروفه موسومه به (حرزاليمانى و وجهه التهانى ) كه در قرائت جماعتى از فضلاء آن قصيده را شرح كرده اند از جمله علم الدين سخاوى اشاره كرد. شاطبى كه منسوب است به شاطبه  يكى از بلاد اندلس سرانجام در اين روزدر سنه 590، وفات كرد .
+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 12:29  توسط ارادتمند العلما   | 

يك شعر طنز از امام خميني (ره) از ديوان اشعار ايشان

قم بدکی نیست از برای محصـل                   سنگک نرم و کباب اگــر بگــذارد

حوزه علمیه دایر است ولیـــکن                      خان فرنــگی مآب اگــر بگــذارد

هیکل بعضی شیوخ ، قدس مآب است             عینک با آب و تاب اگــــر بگذارد

ساعت ده موقــع مطالعـــه ماست              پینکی و چرت و خواب اگــر بگذارد


«پینکی» حالتی است برای شخص خواب‌گرفته، نشسته یا ایستاده که سرش پیاپی فرود آید و دوباره ناگهانی سر را به بالا بگیرد.

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 1:14  توسط ارادتمند العلما   | 

جواب استفتائات آيت الله العظمي سيد صادق شيرازي در 19 خرداد 89

:: شيعه در قرآن ::

  سؤال: علاوه بر روايات آيا در قرآن مطلبى راجع به شيعه آمده است؟
? جواب: بله در چند جای قرآن مجيد اشاره به شيعه، همراه با مدح و ثنا آمده است، از جمله در آنجا که فرموده است: «وإن من شيعته لإبراهيم» سوره صافات، آيه: 83 كه طبق برخى روايات، منظور شيعه اميرالمؤمنين على عليه السلام است. و از موارد ديگر هنگامى كه آيه: 7، سوره بيّنه نازل شد: «ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» رسول اكرم صلى الله عليه وآله خطاب به امير مؤمنان على عليه السلام فرمودند: «هو انت وشيعتك، تأتي أنت وشيعتك راضين مرضيين...» درّ منثور سيوطى: ج6، ص142 و143. و نيز حضرت فرمودند: «ان اهل بيتي كسفينة نوح من ركبها نجى ومن تخلف عنها هلك» تاريخ بغداد: ج12، ص91 و مستدرک حاكم: ج3، ص150 و151 و صواعق محرقه: ص234 و نيز حديث شريف ثقلين را حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند : «إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتي أهل بيتي ولن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما». ـ صحيح الامام مسلم: ج4 ص1873 و1874. مسند الامام احمد: ج4 ص366 و367 و371 وج3 ص14 و17 و26. مشكل الآثار للطحاوي: ج4 ص368 ـ براى مطالعه در اين زمينه به كتاب هاى «الغدير»، «المراجعات» و «شبهاى پيشاور» مراجعه شود.


:: پوشيدن چادر از نظر اسلام ::

  سؤال: آيا پوشيدن چادر از نظر اسلام براى زن، واجب است؟
? جواب: حجاب و پوشش چنانچه تنگ و زينت دار نبوده و تمام بدن را بپوشاند كفايت مى كند، ولى پوشيدن چادر بهتر است زيرا بانوان با پوشيدن چادر اقتدا به حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا و حضرت زينب سلام الله عليهما كه همه ما اميد شفاعتشان را داريم مى نمايند، و آنان را به شفاعت حضرتشان نزديك تر مى كند ان شاء الله تعالى.

:: وظايف شيعيان در زمان غيبت ::

  سؤال: وظايف شيعيان در زمان غيبت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشريف چيست؟
? جواب: از جمله مهمترين آنها عبارت است از:
1. شناخت و معرفت امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشريف و سعى در كسب خشنودى آن حضرت؛
2. انتظار فرج و آمادگى كامل براى ظهور آن حضرت با اصلاح خويش و هدايت ديگران براى ظهور و يارى حضرت؛
3. دعا براى سلامتى و فرج آن بزرگوار؛
4. توسل در مشكلات و ناگواريها به وجود مقدس و پرفيض آن حضرت.

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 0:39  توسط ارادتمند العلما   | 

انتقاد آیت‌الله العظمي سبحانی از تخریب مسجد حضرت فاطمه(س) (يكي از مساجد سبعه)توسط شهرداری مدینه و تب


آیت‌الله سبحانی با صدور پیامی تخریب و الحاق مسجد حضرت فاطمه(س) به پارک توسط شهرداری مدینه را گام جدی دیگری در راه محو آثار اسلامی و به فراموشی سپردن نام اهل بیت(ع) در عربستان دانست.


در  این پیام تاکید شده است: تمدن اسلامی، تمدن دیرپا و بزرگی است که در قرون میانه، تنها تمدن پیشتاز عصر خویش بوده است. مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش، تمدنی عظیم و بی‌سابقه را پی‌ریزی کردند که در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید و شرق  و غرب جهان را به شهادت تاج محل «هند» و ابنیه باشکوه «اسپانیا» مستقیم و غیرمستقیم تسخیر کرد. چندان که محققان غربی، نفوذ این تمدن را از طریق اندلس و جنگ‌های صلیبی به اروپا، یکی از مهمترین علل شکوفایی و رنسانس غرب در قرون اخیر می‌دانند.

ابنیه‌های پیامبر و یارانش ملک شخصی نیست

در این پیام تصریح شده است: تمدن اسلامی با بعثت رسول اکرم (ص) - بلکه به یک معنی با تولد آن حضرت- آغاز شد و سپس به همت پیروان او در طول قرون استوار و گسترده گردید. آثار و ابنیه‌ای که مربوط به شخص پیامبر و یاران باوفای اوست جزئی از میراث عمومی این تمدن بزرگ به شمار می‌رود و مِلکِ شخصی کسی نیست که به دلخواه خود از آن بهره‌برداری کند، بلکه از آنِ جهان اسلام (بلکه انسانیت) بوده و هیچ حکومت محلی نمی‌تواند بدون مراجعه به آرای عمومی جهان اسلام در این میراث گرانقدر دخل و تصرف کند و به بهانه حفظ توحید! دست به محو و تخریب آن بگشاید.

انتقاد از شهرداری مدینه


آیت‌الله سبحانی در ادامه پیام خود آورده است: آگاه شدیم که شهرداری مدینه در عملی کاملاً خلاف شرع، تاریخ و عرف با تخریب و الحاق مسجد حضرت فاطمه (س) به پارک گام جدی دیگری در راه محو آثار اسلامی و به فراموشی سپردن نام اهل‌ بیت عصمت و طهارت(ع) برداشته است. محوطه‌ای که سابقاً مسجد حضرت فاطمه(س) در آن وجود داشت به عنوان یکی از مساجد سبعه از اماکن مقدس و مورد زیارت حجاج و زائران بود. متاسفانه توسط شهرداری مدینه به پارکی برای تفرج و تفریح، اختصاص داده شده و به نام «حدیقه ‌الفتح» نامگذاری شده ملحق گشت.

در این پیام آمده است: تاریخچه مساجد سبعه به صدر اسلام باز می‌‌گردد. در شمال غربی شهر مدینه، رشته‌ کوهی به نام «سلع» قرار دارد که در سال پنجم هجری شاهد جنگ خندق بوده است و پیامبر و اصحاب او، از بالای رشته‌کوه «سلع» نظاره‌‌گر سپاه مشرکان بودند و نمازهای خود را در همان‌جا به جای آوردند. بعدها در محل نماز آنان مساجدی ساخته شده تا یاد و نام آنان حفظ شود. تعداد از این مساجد، که از مساحت کمی برخوردار بودند به دلیل موقعیت کوهستانی دارای پستی و بلندی بودند که به شش عدد می‌رسد که با مسجد فتح به هفت عدد می‌رسد.

وهابیگری یعنی تخریب آثار اسلامی

در این پیام تصریح شده است: البته اساس وهابیگری‌ عبارت است از تخریب آثار اسلامی و نابودکردن هر نوع اثری است که به پیامبر اکرم (ص) و یاران اهل‌بیت او منتسب است و این کارها را به تدریج انجام می‌دهند تا واکنش جهانی نداشته باشد. مثلاً درب ورودی مسجد حضرت فاطمه(س) را از سال 1419 با سیمان مسدود کردند تا تبدیل به مخروبه و سپس نابود شد و اخیراً هم به کلی ناپدید و جزء پارک گشت.

در ادامه این پیام آمده است: قرنها است که این مساجد برپا بوده و به نام یاران پیامبر و اهل‌‌بیت‌(ع) او ساخته شده‌‌‌اند تا نام و نشانی از آنان در این جا باشد حالا به چه عنوان چیزی که قرن‌ها معبد مسلمان‌ها بوده، امروز به نام توحید تخریب می‌شود؟! اگر زائران در آنجا دو رکعت نماز می‌خواندند عمل به حکم استحبابی می‌کردند که انسان اگر وارد مسجدی شد دو رکعت نماز تحیت بخواند و اگر زائران عاشق، به سوی مساجد سبعه می‌روند تا از جایگاه حضور دلاوران اسلام که در برابر مشرکان و متحدان یهودی آنها مقاومت کردند، برای آن است که از نزدیک با موقعیت نبرد «احزاب» آشنا شده و برای شهیدان دلاور، درود و فاتحه بخوانند این نوع اعمال جز تقدیر از موحدان که با خون خود پرچم توحید را حفظ کرده‌اند، چیز دیگری نیست.

دو عملکرد متناقض

آیت‌الله سبحانی در این پیام تاکید کرد: شگفتا که در کشور عربستان سعودی، امروز آثار ملتهای گذشته چون قوم عاد و ثمود و اعراب مانده، کاوش و از زیر خاک بیرون آورده می‌شود تا به آنها مباهات و افتخار کنند ولی آثار پیامبر اسلام (ص) و خاندان او را ویران می‌کنند. این دو عملکرد متناقض چه معنی دارد؟ آیا حفظ آثار اسلامی که از صحابه و تابعان به یادگار مانده، شرک، اما کاوش در آثار ملت‌های مشرک و مجرم که با خشم الهی نابود شده‌اند، عین تمدن و توحید است؟! و در بخش تاریخ اسلامی نیز آنچه به یهود تعلق دارد مانند خیبر و قلعه‌های هفتگانه آن به حال خود محفوظ مانده، بلکه مراقب حفظ آنها هستند.

در پایان بخش پایانی این پیام آمده است: آثار اسلامی که در مجموع شبه جزیرة‌العرب قرار دارد، متعلق به عموم مسلمانان است و هرگز جمع کوچکی که از نظر فکری و مکتبی با دیگر ملل اسلامی فاصله دارند، حق تصمیم‌‌گیری درباره آنها و محو و نابودی آنها را ندارد، تا سرانجام پس از گذشت‌ قرن‌ها تاریخ اسلام به صورت افسانه‌ای درآید که هیچ اثر ملموسی از آن در دست نباشد
+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 0:28  توسط ارادتمند العلما   | 

پژوهشي در نظر دين اسلام ، آيات ، روايات و ديدگاه علما و فقهاي شيعه و اهل سنت در مورد مسئله ريش

در اين پست مي خواهم به يك مسئله اي كه بين علما اختلاف هست توجهتان را جلب كنم .

مسئله و حکم گذاشتن یا تراشیدن ریش یک حکم شرعی بوده و افراد جامعه باید در مسائل شرعی به مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرائط خود رجوع کنند.نه اینکه صرف اینکه آیه ای در این مورد ندیدند آن مساله را رد کنند.

درمورد تراشیدن ریش باتیغ و ماشینی که مثل تیغ از ته می تراشد چهار نظر هست:

1 جایز نیست
2 به احتیاط واجب جایز نیست.  (دراحتیاط واجب می توان به مجتهد دیگر عدول نمود).
3بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، البته تراشیدن بخشی از صورت و گونه ها اشکال ندارد وبه اصطلاح ریش پرفسورى گذاشتن کافى است و به آن ریش صدق می کند .
4 تراشیدن ریش حرام نیست ، ولی بهتر است نتراشند.

آيات و روايات :

پيامبر(صلوات الله علیه و آله) روایاتی می فرمایند:

1- شارب(یعنی سبیل) را از ته بگیرید و ریش را بلند بگذارید و به یهودیان و گبران خود را شبیه نکنید.

2-گبران ریشهای خود را چیدند و سبیلان خود را زیاد کردند و ما شارب خود را می چینیم و ریش می گذاریم

3-« ان المجوس جَزُّوا لحَََاهُم و وَفَّرُوا شَواِربَهُم و انا نحن نَجُزُّ الشوارب و نعفی اللُّحَی و هی الفطرﺓ »

مجوسیان ریشهای خود را می تراشند و سبیل ها را بلند نگه می دارند . ولی ما مسلمین سبیلهای خود را کوتاه کرده و محاسن را بلند نگه می داریم و این مطابق فطرت است

(وسائل الشیعه ج2 ص 116 ح1659 مسائل جدید ص76 بنقل از سفینه البحار 2\ 50)

4- با مشرکین مخالفت کنید و ریش خود را بگذارید و شارب را خود را کوتاه کنید

حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) هم روایاتی  می فرمایند:

1- وحی فرستاد حق تعالی به پیغمبری از پیامبران خود که بگو به مومنین نپوشند لباس دشمنان مرا و نخورید مطاعم دشمنان مرا و نروید به مسلکهایشان

2- حنیفه یعنی پاکی و طهارت ده امر است که پنج تای آن در سر می باشد 1- زدن شارب(سبیل) 2- واگذاردن ریش(یعنی نتراشیدن ریش و مساوی نمودن آن) 3- اصلاح موی سر 4- مسواک نمودن 5- خلال نمودن

از حضرت امام رضا(علیه السلام) سوال کردند:

چرا مردها ریش دارند و زن ها ندارند؟ ایشان فرمودند:

خداوند متعال ریش را برای مردها قرار داد تا فضل و تمایزی باشد بین آنها و زنان

(مسائل جدید ص 73 بنقل از بهشت جوانان ص 403 سفینه البحار 2 ص 508

از امام جعفر صادق(علیه السلام) در مورد اندازه ریش سوال کردند ایشان فرمود:

آن قدر که محاسن خود را با دست بگیری و اضافه آن (جایز است که کوتاه کنی)

رسول خدا (ص) فرمودند : ده خصلت بود که قوم لوط به آنها عمل کردند و هلاک شدند یکی از آنها تراشیدن ریش و بلند کردن شارب بود

امیر المومنان علی(علیه السلام) می فرمایند:

تراشیدن ریش از مصادیق مثله است و هر کس مثله کند لعنت خدا بر او باد.

عن رسول الله (ص) اخفوا الشوارب واعفوا اللحية و لا تتشبهوا بالمجوس (بحارالانوار  ج76 / ص111 )
موهاي سبيل را بتراشيد و محاسن خود را نگه داريد . تا شبيه مجوس نشويد

مرحوم فيض كاشاني در وافى بعد از نقل اخبارى كه بر حرمت تراشيدن ريش دلالت دارند، مى فرمايد: «جماعتى از فقهاى ما به حرمت تراشيدن ريش فتوا داده اند; چه بسا مى شود براى حكم آنها به فرموده خداى سبحان در سوره نساء آيه 119 ـ حكايت شيطان ـ استشهاد نمود: (و لاَمرُنهّم فَلَيُغيِرَنَّ خَلْقَ الله); و وادارشان مى كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند.

در كتاب مفاتيح الشرائع، آمده است: «يكى از گناهان، تراشيدن ريش است زيرا خلاف سنّت است و ديگر اين كه طايفه اى به خاطر تراشيدن ريش مسخ شدند». مسخ عبارت است از دگرگونى انسان به حيوان.

صاحب حدائق مى نويسد: «از خبر مسخ، حرمت تراشيدن ريش روشن مى شود چرا كه اصحاب استظهار كرده اند، زيرا مسخ تحقق نمى پذيرد مگر بر ارتكاب امر حرامى كه بر حرمتش تأكيد شده باشد».

مرحوم كاشف الغطا مى فرمايد: «تراشيدن ريش، حرام مى باشد و بلند گذاشتن ريش به اندازه يك قبضه، مستحب است».

از جمله اخبارى كه امر به گذاشتن ريش مى كند خبرى است كه مى فرمايد: «تراشيدن ريش زىّ يهود است و كندن ريش، زىّ مجوس; و حرمت تراشيدن ريش ظاهر است. شهيد اول (رحمه الله) هم حرمت تراش ريش را بدون ذكر خلافى ذكر كرده است».

شيخ‏بهايى  برحرمت تراشيدن ‏ريش ادعاى اجماع  كرده ‏است.

شهيد، و فخرالدين محقق حلي، فتوا داده‏اند كه براى خنثى حرام است ريش خود را بتراشد؛ زيرا احتمال دارد كه مرد باشد و حرمت تراشيدن ريش از امور مسلّم است.

علامه مجلسى اول در شرح الفقيه مى‏گويد: «حرمت تراشيدن ريش، ظاهر فتواى بيشتر علماست». علامه مجلسى دوم در كتاب مرآة العقول، حلية المتقين و بحارالانوار مى‏گويد: «حرمت تراشيدن ريش قطعى است».

مرحوم كاشف الغطاء در باب آداب حمام مى‏گويد: «تراشيدن ريش حرام و پرگذاشتن ريش مستحب است و مخالفى در اين مسأله ديده نشده است».

محدث بحرانى در حدائق با نقل احاديثى، مى‏گويد: «از اين اخبار چند چيز استفاده مى‏شود: از جمله اين‏كه، ظاهراً همان‏گونه كه جماعتى از اصحاب استظهار كرده‏اند، تراشيدن ريش حرام است».

شيخ اعظم مرتضى انصارى در «مجمع المسائل فى المسائل المتفرقة» مى‏گويد: «تراشيدن ريش و نيز مقراض كردن آن (چيدن با قيچى)، حرام است مگر در مواردى كه شرع آن را مجاز بداند»!

نظر فقهاي اهل سنت

مالكيه، حنفيه و حنابله، تراشيدن ريش را حرام مى دانند. مالكيان و حنفيان اعتقاد دارند كه مقدار محاسن بايد به اندازه يك قبضه باشد و حنابله مى گويند اگر اندازه آن بلندتر باشد، مانعى ندارد. شافعيه مى گويند: تراشيدن ريش كراهت دارد و بهتر است محاسن باقى بماند. ولى همه علماى عامه، تراشيدن سبيل را از سنن مؤكد مى دانند.
برخى از علماى اهل سنت، مانند قاضى عياض، مى گويند: «تراشيدن و كوتاه كردن ريش كراهت دارد». دكتر يوسف قرضاوى، از نويسندگان معاصر اهل سنت، مى نويسد: «در تراشيدن ريش سه نظريه وجود دارد:
1ـ حرام بودن تراشيدن ريش كه علماى زيادى به آن عقيده دارند;
2ـ مكروه بودن كه قاضى عياض در كتاب الفتح ذكر كرده است;
3ـ مباح بودن آن، چنان كه بعضى از علماى معاصر گفته اند».

در ادامه مى گويد: «نظريه كراهت به صواب نزديك تر است... مسأله ريش تراشيدن مانند رنگ كردن موى سر است، تا از اين راه ـ مسلمانان ـ مخالفت خود را با دشمنان ابراز كنند و روشن است كه دستور مخالفت با كفار دلالت بر سنّت دارد و نه وجوب... متأسفانه امروز بيشتر مسلمانان به تقليد از دشمنان اسلام كه كشورهاى اسلامى را استعمار كرده اند محاسن خود را مى تراشند و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله) را فراموش كرده اند».

 چرا اسلام تراشيدن ريش را مذمت کرده؟

1) طبق گفته ي پزشکان اسلامي و غير اسلامي فلسفه گذاشتن ريش اين است که هر گاه صورت تراشيده شود، ميکروبهاي مختلف در منافذ پوست جاي گرفته و بوسيله همان منافذ و سوراخ هاي ريزي که در پوست قرار دارد راهي براي پيشرفت خود باز مي کند.

2) تراشيدن ريش به علت تحريک دائمي و مکرر پوست صورت موجب پيري زود رس مي شود.

3) تراشیدن ريش ايجاد جوش نموده و موهاي صورت را سفيد مي کند.

4) تکرار تراشیدن ريش باعث از بين بردن زيبايي و روشنايي چهره مي شود.

علماي اسلام تراشيدن ريش را جايز نمي دانند و بعضي بطور احتياط دستور به ترک ريش تراشي داده اند.



آیت الله سيد ابولقاسم العظمي خوئی (ره) : تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد (در حال اختیار) بنابراحتیاط واجب، حرام است

مرحوم آيت اله خويى مى فرمايند: «بين شيعه و سنى مشهور و بلكه اتفاق نظر وجود دارد كه تراشيدن ريش حرام است». ايشان سپس ادله اين مسأله را نقل و نقد مى كنند و پس از آن مى فرمايند: «دليل عمده حرمت تراشيدن ريش، صحيحه بزنطى است كه مى گويد: «از امام رضا(عليه السلام) سؤال كردم كه آيا مردان مى توانند ريش خود را اصلاح كنند؟ حضرت فرمودند: تراشيدن موهايى كه برابر و مقابل گوش و متصل به چانه است مانعى ندارد، امّا از جلو صورت خير».



آیت الله العظمي  محمد تقي بهجت (ره) : تراشیدن و ازالة موی صورت جایز نیست، چه تمام ریش یا قسمتی از آن باشد، و تراشیدن زیر گلو و روی گونه ها در حد اصلاح مانعی ندارد، و ماشین کردنی که مثل تراشیدن باشد باید ترک شود .

ریش تراشی یکی از علائم قاضی فاسق می باشد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت، این مرجع تقلید در پاسخ سوالی در مورد ریش تراشی قضات مرقوم فرموده اند: باید او را از منصب قضاوت کنار بزنند.

سوال بدین شرح است:

محضر مبارک مرجع عالیقدر آیت الله بهجت (دام ظله)

سؤال: برخی از قاضی‌ها که فسق‌های آشکاری هم چون ریش تراشی دارند، آیا حکم آن‌ها نافذ است؟

پاسخ معظم له به این استفتاء: خیر و باید او را از منصب قضاوت کنار بزنند.



آيت الله العظمي امام سيد روح الله خمینی (ره) : تراشیدن صورت با تیغ یا با ماشینی که مثل تیغ از ته می تراشد چه صورت دارد ؟  احتیاط واجب در ترک آن است .



آيت الله العظمي حسين وحيد خراساني

سؤال 266. تراشيدن ريش تمام صورت چه حكمى دارد و آيا مى توانيم ريش پروفسورى بگذاريم يعنى ريش چانه را نزده و ريش قسمتهاى ديگر را بتراشيم؟

بنابر احتياط واجب تراشيدن ريش چانه يا قسمتى از آن جايز نيست و اگر به مقدارى ريش بگذارد كه عرفاً صدق كند ريش دارد كافى است و ريش پروفسورى در صورتى كه عرفاً صدق كند كه ريش دارد ، مانعى ندارد.





آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي
:

س 1410: مراد از فك پائين كه باقى گذاشتن موهاى آن واجب است چيست؟ آيا شامل گونه ها هم مى‏شود؟

معيار اين است كه از نظر عرف، گذاشتن ريش صدق كند.

س 1411: ريش از نظر كوتاهى و بلندى بايد چه مقدار باشد؟

حد معيّنى ندارد، بلكه معيار اين است كه عرفا بر آن ريش صدق كند و بلندبودن آن بيشتر از قبضه دست كراهت دارد.

س 1413: بعضى از مردان موهاى چانه خود را باقى گذاشته و باقيمانده را مى تراشند، اين كار چه حكمى دارد؟

تراشيدن مقدارى از ريش حكم تراشيدن تمام آن را دارد.

س 1414: آيا تراشيدن ريش فسق محسوب مى‏شود؟

تراشيدن ريش بنابر احتياط حرام است و احوط اين است كه احكام و آثار فسق بر آن مترتّب مى‏شود.

س 1424: آيا اصلاح موى گونه‏ها اعم از اينكه با نخ باشد يا با موچين، حرام است؟

اصلاح موى گونه‏ها هر چند با تراشيدن، حرام نيست.





آیت الله  ميرزا جواد تبریزی (ره) : تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد بنابراحتیاط واجب، حرام است.





آيت الله سيد علي سيستاني
:
سؤال: تراشيدن ريش با تيغ يا با ماشين صفر آيا اشكال دارد؟ براى كسى كه صدق ريش نكرده چطور؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب جايز نيست. و تراشيدن موهاى نازكى كه از كودكى مى رويد اشكال ندارد.

سؤال: چرا تراشيدن ريش حرام است؟ منبع آن را لطفاً اعلام نمائيد؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب جايز نيست و دليل احتياط ممكن است وجود بعضى روايات غير معتبر و اجتناب از مخالفت مشهور و احتياط در دين.

سؤال
: در صورت حرمت تراشيدن ريش حدود آن كدام است؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب نبايد تراشيده شود و در حدى ريش بگذارد كه در عرف گفته شود ريش دارد.

سؤال: زدن ريش بطوريكه بر روى چانه باقى باشد چه حكمى دارد ؟
پاسخ: بنا بر احتياط واجب جايز نيست .

سؤال
: زدن ريش با تيغ چه مساله دارد و در اين موضوع ميشه عدول كرد به مرجع ديگرى؟
پاسخ: بنا به احتياط واجب جايز نيست و نيست مجتهدى كه فتواى به حليّت داده باشد.

سؤال
: زدن ریش با ماشین که از ته نمیزند و چانه را با شماره کمتر چه حکمی دارد ؟
پاسخ: اگر به مقداری بماند که عنوان ریش صدق کند مانعی ندارد.

سؤال
: آيا والدين می توانند فرزندان خود را از گوش دادن به موسيقی روز ويا تراشيدن ريش منع کنند؟
پاسخ: حق دارند.





آیات عظام  محمد علي اراکی (ره)، سيد محمدرضا گلپایگانی (ره) و لطف الله صافی : تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد حرام است و در این حکم تمام مردم یکسانند و حکم خدا بواسطة مسخرة مردم تغییر نمی کند پس کسی هم که اول تکلیف اوست، یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره می کنند، چنانچه ریش بتراشد یا طوری ماشین کند که مثل تراشیدن ریش باشد حرام می باشد.



آیت الله العظمي سید حسن قمی (ره) : تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد حرام است .



حضرت آیت الله العظمي محمد فاضل لنکرانی (ره): تراشیدن ریش با هر وسیله ای که باشد بنا بر احتیاط واجب حرام است



حضرت آیت الله سيد محمد علي علوی گرگانی: به نظر ما حرام است




حضرت آیت الله العظمي  سید صادق روحانی
: حرام است




حضرت آیت الله سید محمد شاهرودی: حرام است




حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی
:احتیاط در ترک تراشیدن ریش در هر شکل و به هر صورت است .





حضرت آیت الله محمد علي  گرامی
:به نظر اینجانب حرام است .
1:زدن ريش با تيغ چه حكمي دارد؟
2:با ماشين موزر چطور؟
3:با ماشينهايي كه از ته مي زند؟

پاسخ حضرت آيت الله العظمي گرامي
بسمه تعالي
1.    به نظر اينجانب حرام است.
2.    به نظر اينجانب حرام است.
3.    به نظر اينجانب حرام است.





حضرت آیت الله سید صادق شیرازی:حرام است





حضرت آیت الله حسين نوری همدانی
: بنابر احتیاط واجب جایز نیست



حضرت آيت الله يوسف صانعي
: تراشيدن ريش مانعي ندارد و جايز است .

باسلام خدمت حضرتعالي با توجه به اينكه حرمت ريش تراشي در نزد جنابعالي محرز نشده است آيا فردي كه ريش خود را باتيغ يا وساپل مشابه مي تراشد مي تواند 1- امام جماعت 2- قاضي مأذون 3- احدي از شهودين بشود يا خير ؟

این عمل، هر چند  حرام نيست، امّا خلاف مروّت است، ونمي توان به كسي كه اعمال خلاف مروّت و بزرگواري انجام مي دهد، اقتدا نمود، گرچه گناه نكرده است. اما در قضاوت و شهادت با فرض داشتن بقیه شرایط تابع قوانین خاص خود می باشد.

با عرض شرمندگي فتواي مراجع عاليقدر  آيات عظام سبحاني و شبيري زنجاني و موسوي اردبيلي و سيد عزالدين زنجاني و مظاهري و جوادي آملي و سيد محمدتقي مدرسي و مسلم ملكوتي و آقا مجتبي تهراني رو هنوز پيدا نكردم . باشد براي دفعه ديگر انشا الله .

احكام ريش تراشي

 
 تراشيدن ريش تمام صورت با ماشين يا تيغ چه حكمي دارد؟
همه (به جز بهجت و صافي): تراشيدن ريش خواه با تيغ باشد يا ماشين بنابر احتياط واجب حرام است.(1)
صافي و بهجت: تراشيدن ريش حرام است.(2)

 آيا گذاشتن ريش پروفسوري كفايت مي‏كند؟
امام، خامنه‏اي، بهجت، صافي، نوري و سيستاني: خير، تراشيدن مقداري از ريش (دو طرف گونه‏ها) نيز حكم تراشيدن تمام آن را دارد.(3)
تبريزي، مكارم و فاضل: اگر چانه و اطراف آن (يك چهارم صورت) تراشيده نشود، به طوري كه در وقت مواجهه صدق كند ريش دارد، كفايت مي‏كند.(4)

منظور از صدق ريش چيست؟
همه: منظور آن است كه در عرف مردم به آن ريش بگويند.(5)

 آيا منظور از تراشيدن ريش همان تيغ زدن است يا ماشين‏هاي نمره پايين را هم شامل مي‏شود؟
همه: هر وسيله‏اي كه موهاي صورت را بتراشد به گونه‏اي كه عرف مردم بگوييد ريش ندارد، خواه با تيغ باشد يا ماشين و يا هر ابزارديگري.(6)

گذاشتن خط ريش چه حكمي دارد؟
همه: تراشيدن روي گونه‏ها (بصورت خط ريش) اشكال ندارد.(7)


تراشيدن ريش با تيغ يا ماشين ريش‏تراشي براي هنرمندي كه كارش آن را اقتضاء مي‏كند چه حكمي دارد؟
همه: با توجه به اينكه مي‏توان بوسيله گريم و مانند آن ريش صورت را به شكل تراشيده شده نمايان كرد، تراشيدن آن اشكال دارد.(8)

افرادي كه در اثر ريش گذاشتن احساس خارش مي‏كنند و يا اينكه در محيطي بسر مي‏برند كه اگر آن را نتراشند گرد و غبار در لابلاي موي صورتش جمع مي‏شود وظيفه چيست؟
همه: مشكل ياد شده مجوز ريش تراشي نيست.(9)

چنانچه گذاشتن ريش براي صورت ضرر داشته باشد تكليف چيست؟
همه: در فرض مذكور، تراشيدن ريش صورت اشكال ندارد.(10)

اگر انسان براي اين كه توهين مردم را نشنود، ريشش را بزند چه حكمي دارد؟
گذاشتن ريش براي مسلماني كه به دينش اهميت مي‏دهد باعث خواري و سرشكستگي نيست و با مسخره كردن ديگران، احكام خداوند عوض نمي‏شود. مگر آنكه استهزاء و خواري به حدي برسد كه تحمل آن نزد عقلاء امر غيرعادي و حرج محسوب شود در اين فرض مي‏تواند ريش خود را بزند.(11)

آيا براي اين كه انسان در بعضي محيطها انگشت نما نشود مي‏تواند صورت خود را با تيغ بتراشد؟
همه: خير.(12)

آيا تراشيدن موهاي كم صورت به منظور رشد و پرشدن آن اشكال دارد.
همه: اگر موهاي صورت كم بوده به طوري كه صدق ريش بر آن نكند، تراشيدن آن مانعي ندارد.(13)


حكم تراشيدن سبيل و بلند گذاشتن آن چيست؟
تراشيدن آن اشكال ندارد ولي بلند نمودن آن به مقداري كه هنگام خوردن و آشاميدن با غذا يا آب برخورد كند مكروه است.(14)

پي نوشت ها:

1) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 79؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 492 و 493؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 750 و 753؛ تبريزى، استفتاءات، س 1089 و 1096؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 957 و 955؛ سيستانى، سايت، ريش تراشى، س 1 و 3؛ خامنه‏اى، اجوبة، س 1421 و 1416؛ دفتر: وحيد.

2) صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1740 و 1742؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م 4.

3) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 84؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3،
م 43؛ خامنه‏اى، اجوبة، س 1413؛ سيستانى؛ سايت، ريش تراش، س 1 و 3؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1743؛ بهجت، توضيح‏المسائل، متفرقه، س 4؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 492 و 493.

4) مكارم، استفتاءات، ج 2، س 751؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 955 و ج 2، س 941؛ تبريزى، استفتاءات، س 1087.
5) تبريزى، استفتاءات، س 1091؛ دفتر: همه.

6) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 79؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م 4؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 494؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 751 و 753؛ تبريزى، استفتاءات، س 1091 و 1099؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 957؛ صافى، جامع‏الاحكام، ج 2، س 1742؛ سيستانى، سايت، ريش تراش، س 10 و 6 و 15؛ دفتر: وحيد.

7) بهجت، توضيح‏المسائل، متفرقه، م 4؛ سيستانى، سايت، ريش‏تراشى، س 11؛ صافى، جامع‏الاحكام، ج 2، س 1743؛ خامنه‏اى، اجوبة، س 1424؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 955؛ تبريزى، استفتاءات، س 1096؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 751؛ نورى، استفتاءات ج 1، س 493؛ دفتر: وحيد، امام.

8) دفتر: همه.

9) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 87؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1746؛ دفتر: همه.

10) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 88؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 46؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 2، س 905؛ خامنه‏اى، اجوبة، س 1418؛ دفتر: وحيد، نورى، صافى، بهجت، فاضل و مكارم.

11) خامنه‏اى، اجوبة، س 1418؛ مكارم، استفتاءات، ج 2 س 753؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 2، س 905 و التعليقه على منهاج الصالحين، م 43؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 43؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 46؛ دفتر: صافى، بهجت، وحيد، فاضل، امام.

12) دفتر: همه.

13) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 80؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 753 و ج 1، س 570؛ تبريزى، استفتاءات، س 1096؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 956 و 960 و 958؛ سيستانى، سايت، ريش تراشى، س 14؛ دفتر: وحيد، بهجت، نورى و صافى.

14) امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 80 و 85؛ خامنه‏اى، اجوبة، س 1415؛ تبريزى، استفتاءات، س 1096؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 496؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1744؛ دفتر: بهجت، مكارم، وحيد و فاضل و سيستانى.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 16:28  توسط ارادتمند العلما   | 

غديريه اين حجاج

همان طور كه قبلا در مدح اين شاعر عرض كردم . ايشان يكه قصيده غديريه در مدح مولا اميرالمونين (ع) دارد كه به اختصار چند بيت آن را نقل مي كنم .

يا صاحب القبه البيضا فى النجف                  من زار قبرك و استشفى لديك شفى

اى سپيد قبه كه در نجف به خاك رفته اى هر آنكه تربت پاكت زيارت كند و شفا جويد شفا يابد.

برويد و از مزار ابو الحسن رهبر آزادگان ديدار كنيد تا به پاداش و تقرب و اقبال نائل شويد.

  شرفياب شويد خدمت آن سرورى كه، مناجات پر پيشگاهش مقبول است و هر كس بدو التجا برد، حاجتش رواست.

چون به حريم بارگاهش رسى احرام ببند و لبيك گويان وارد شو، آنگاه گرد مزارش هروله كن.

و چون شوط هفتم را به پايان بردى، پشت به درگاه روبروى آن سرور بايست.

  بگو: درود و صفا، از جانب خداوند درود و صفا بر اهل درود و صفا: اهل دانش و شرف باد.

به آرزوى زيارتت از وطن خارج و در حالى كه رشته ولايتت را به چنگ مى فشارم، شرفياب خدمت شده ام.

اطمينان دارم كه مشمول شفاعتت واقع شده از شراب بهشتيم سيراب و عطش درونم را شفامى بخشى.

چرا كه تو دستاويز محكم خدائى و هر كس بدان چنگ زند، نه بدبخت شود و نه از تيره روزى هراسد.

هر گاه نامهاى مباركت بر مريض خوانده شود، شفا يابد و از دردمندى برهد.

زيرا مقام و منزلت پستى نگيرد و نورت تاريك نشود.

تو بزرگ آيت حقى كه بر عارفان در جلوه هاى ملكوتى ظاهر گشتى.

و اينك فرشتگان خداى رحمان اند كه پيوسته بامهر الهى و ره آورد آسمانى بر مزارت نزول گيرند.

همچون سطل آب و جام وضو و حوله كه جبرئيل امين برايت هديه آورد و كس را در آن خلاف نيست.

و چون رسول خدايت نامزد كارمهمى نمود، به خوبى و هموارى از پيش بردى.

داستان " مرغ بريان " كه " انس " راوى آن است، بر شرف موبدت از زبان رسول مختار گواه است.

و حكايت" دانه و شاخ و زيتون " كه در قرآن آمده از لطف و كرامت خداى عرش آگاهى دهد.

و داستان " گروه اسبان " و " غبار فرا آسمان " كه در " عاديات " آمده و " شمشير بران " كه سپرها دريده و ناله ها دارد.

جوانانى چون شاخ شمشاد بر آنان گسيل داشتى، تا همه را به آتش كشيدند و خاكسترشان برباد رفت.

اگر مى خواستى، همه را درخانه هايشان مسخ و واژگون مى فرمودى،يا مى فرمودى: اى زمين آنها را به كام دركش

مرگ در فرمانت و جانها درقبضه ات، فرمانروا توئى نه ستم كنى، نه جفا روا دارى.

خدايشان ازآلودگيها پاك نكند آن گوينده اى كه گفت بخ بخ چه فضل و چه شرفى؟


( به بيت آخر خوب توجه كنيد )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 12:36  توسط ارادتمند العلما   | 

رحلت ميرزا ابوالحسن مشكيني

ميرزا ابوالحسن مشكيني، فقيه اصولي و مدرس برجسته‏ي حوزه‏ي علميه‏ي نجف اشرف در سال 1305 ق در اطراف اردبيل به دنيا آمد. وي از نوجواني در محضر درس علماي برجسته‏ي عصر خويش حضور يافت و در نهايت، عالمي توانا شد. ميرزاي مشكيني در 23 سالگي راهي نجف شد و از محضر درس حضرات آيات آخوند خراساني، شيخ الشريعه‏ي اصفهاني و سيد محمد كاظم يزدي (صاحب عروه الوثقي ) بهره‏مند گرديد. بعدها به كربلا رفت و در درس ميرزا محمدتقي شيرازي (ميرزا دوم ) شركت جُست. ميرزا ابوالحسن مشكيني در فقه، اصول فقه و تفسير از دانش در خورِ توجهي برخوردار بود. از وي آثار بسياري بر جاي مانده است كه از بين آن‏ها مي‏توان به حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري، الفوائدُ الرّجاليه و المناسك اشاره كرد. ميرزاي مشكيني سرانجام در 53 سالگي در  27 جمادي الثاني در شهر كاظمين وفات يافت و پيكرش را پس از انتقال به نجف، در صحن شريف علوي به خاك سپردند.( عطر الله مرقده )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 12:30  توسط ارادتمند العلما   | 

وفات حسين بن احمد (ابن حجاج ) شاعر امامي

ابوعبداللَّه حسين بن احمد بن حجاج، معروف به ابن‏حجّاج اديبي فاضل و ماهر بود كه با سيدمرتضي و سيدرضي از دانشمندان قرن چهارم هجري در يك عصر زندگي مي‏كرد. او از شعراي دوستدار اهل‏بيت رسالت و دشمن سرسخت دشمنان دين بود و در هر مورد اشعار فراواني سروده است. مشهور است كه در خوابِ سيدرضي، ابن حجاج از جانب اهل بيت به عنوان شاعر اهل بيت مطرح گرديده است. از آثار ابن حجاج، مي‏توان به ديوان ده جلدي او اشاره كرد كه در موزه‏هاي مختلف جهان نگهداري مي‏شود.

 در مكاني بين بغداد و كوفه سال 391 قمري سراج وهاج (حسين بن احمد) معروف به  (ابن حجاج )، شاعر امامى و مادح اهلبيت وفات كرد و در پائين پاى حضرت امام موسى كاظم (ع) به خاك سپرده شد ، چه آنكه وصيت كرده بود كه او را در آنجا دفن نمايند و بر لوح مزارش بنويسند: (( و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد)) و جماعتى او را مرثيه گفته اند مانند (سيد رضى ) و غيره و او را در درجه امر القيس شمرده اند و قصيده (( يا صاحب القبه البيضا على النجف )) از انشائات او است و از براى او در باب اين قصيده ، لطيفه ايست كه گنجايش نقلش نيست و شيخ محدث متبحر حاجي نوري در (دارالسلام فيما يتعلق بالرؤ يا و المنام ) آن قضيه را با تمام قصيده نقل كرده ، جزاه الله خير الجزاء.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 12:24  توسط ارادتمند العلما   | 

27جمادي الثاني شهادت امام هادي (ع) به قول ثقه الاسلام شيخ كليني و مسعودي

در اين روز، به قولى روز شهادت امام على نقى عليه السلام است  سال شهادت آن جناب باتفاق سال دويست و پنجاه و چهار است و در روز وفات اختلاف است بعضى سوم رجب گفته اند و(شيخ كلينى ) و (مسعودى ) چهار روز بآخر جمادى الاخرة فرموده اند و سن شريف آن حضرت در آنوفت بچهل يا چهل و يكسال و كسرى رسيده بود و در وقت وفات والد بزرگوارش شش سال و پنج ماه تقريبا از سن شريفش گذشته بود كه بمنصب جليل امامت رسيد و قريب بسيزده سال در مدينه توقف داشت و بعد از آن متوكل آنجناب را به (سره من راى ) طلبيد و بيست سال در آنجا توقف داشت و توطن فرمود در خانه اى كه اكنون مدفن آن حضرتش و درك فرمود زمان سلطنت (معتصم ) و واثق و(متوكل ) و (منتصر) و (معتز) را و در ايام خلافت معتز آن حضرت را زهر دادند و شهيد نمودند.
در وقت شهادت آن امام غريب ، غير از امام حسن عسكرى (ع ) نزد بالين آنجناب نبود و چون رحلت فرمود جميع امراء و اشراف حاضر شدند و امام حسن در مصيبت پدر خود گريبان چاك زد و خود متوجه غسل و كفن و دفن والد بزرگوار خود شد و آنجناب را در حجره اى كه محل عبادت آنحضرت بود، دفن كرد.
جمعى از جاهلان احمق بر آنحضرت اعتراض كردند كه گريبان چاك زدن در مصيبت شايسته نبود، حضرت به آنها فرمود كه چه ميدانيد احكام دين خدا را، حضرت موسى پيغمبر خدا بود و در ماتم برادر خود هارون گريبان چاك زد.
(مسعودى ) در (مروج الذهب ) گفته كه آنحضرت در روز دوشنبه چهار روز باخر جمادى الاخرة وفات كرد و گاهيكه جنازه آنحضرت را حركت ميدادند بجانب قبر ببرند، شنيدند كه كنيزكى ميگفت : (( ماذالقينا فى يوم الاثنين قديما و حديثا )) يعنى ما چه كشيديم از نحوست روز دوشنبه از قديم الايام تا اين زمان ، پس آن حضرت را در خانه خود در سامراء دفن نمودند.

شيخ اجل (على بن الحسين المسعودى ) روايتكرده كه در باب امام على نقى (ع ) نزد (متوكل ) سعايت كردند و گفتند كه در منزل آنجناب اسلحه بسيار و كاغذهاى زيادى است كه شيعيان او از قم براى او فرستاده اند و آنجناب عزم آن دارد كه بر تو خروج كند.
(متوكل ) جماعتى از تركان را بخانه آنحضرت فرستاد، ايشان در شب بخانه آنحضرت ريختند و هر چه تفتيش ‍ كردند، چيزى نيافتند و ديدند آنحضرت در حجره ايست و در را بر روى زمين كه رمل و ريگ ريزه بود، نشسته و توجهش بسوى حق تعالى است و مشغول خواندن آيات قرآن است .
آنحضرت را با آنحال ماءخوذ داشتند و بنزد (متوكل ) حمل كردند و گفتند در خانه او ريختيم و چيزى نيافتيم و ديديم آنجناب را نشسته بود رو به قبله و قرآن تلاوت مينمود و (متوكل ) در آنحال در مجلس شرب بود، پس آن امام معصوم را در آن مجلس شوم . وارد كردند، در حاليكه (متوكل ) جام شراب در دستش بود پس از براى آنحضرت تعظيم كرد و آنحضرت را در پهلوى خود نشانيد و جام شراب را خواست بآنحضرت بدهد.


آنجناب فرمود: والله شراب داخل گوشت و خون من نشده هرگز، مرا معفو دار، پس او را معفو داشت .

متوكل گفت : براى من شعر بخوان فرمود: (( انى قليل الرواية للشعر )) من از شعر چندان روايت نشده ام گفت از اين چاره نيست پس حضرت انشاد فرمود آن اشعارى را كه مشتمل است بر بي وفائى دنيا و مرگ سلاطين و ذلت و خوارى ايشان ، بعد از مرگ و صدرش اين است :
(( باتوا على قلل الا جبال تحرسهم                  غلب الرجال فما اغناهم القلل ))
(متوكل ) از شنيدن اشعار گريست باندازه ايكه اشگ چشمش ، ريشش را تر كرد و حاضرين نيز گريستند و بروايت ديگر: (متوكل ) جام شراب را بر زمين زد و عيشش منقص شد و آنحضرت را مكرما بخانه اش رد كرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 12:8  توسط ارادتمند العلما   | 

شهادت سلطان علی بن امام محمد الباقر سلام الله علیهما در مشهد اردهال

مردم فین کاشان در سال ۱۱۳ هجری قاصدی را به نام عامر بن ناصر فینی به مدینه نزد امام محمد باقر (ع) فرستاده بودند و از او درخواست پیشوایی راداشتند.امام فرزند خود سلطانعلی برادر امام جعفر صادق (ع)  را رهسپار ایران و شهر کاشان کرد.امامزاده به کاشان رسید و در محله فین بزرگ ساکن شد و تابستانهابه دلیل گرمی هوا به منطقه اردهال می‌رفت.
هنگام ورود آن حضرت در فین حدود شش هزار نفر آمدند. حضرت مدتی در جاسب و خاوه مشغول هدایت مردم بودند،و بیشتر در مسجد جامع کاشان که فعلاً در کوی میدان کهنه واقع است مشغول عبادت بودند و شیعیان برای ادای نماز جمعه خدمتش مشرف میشدند، و کرامات زیادی مشاهده مینمودند.
آن حضرت نامه های زیادی برای پدر بزرگوارش به مدینه میفرستاد و حالات خود و شیعیان را بیان میفرمود، تا در سال 114 قمری خبر شهادت پدر بزرگوارش به ایشان رسید
چند سالی اوضاع بدین صورت بود تا اینکه حضرت سلطانعل‍ی (ع) از نفوذ زیادی در بین مردم برخوردار گشت و این باعث ترس حاکم اردهال که زرین کفش بارکرسفی نام داشت شد. وی سپاهی را برای قتل حضـرت سلطان علی (ع) به منطقـه میفرستد و آن حضرت سرانجام در یک جنگ نابرابر که ۱۳ روز طول کشید، همراه یارانش در منطقه ییلاقی اردهال به شهادت می‏رسد.

مردم فین پس از شنیدن خبر سراسیمه به طرف اردهال حرکت می‏کنند، ولی زمانی می‌رسند که حضرت به شهادت رسیده‌است، آنها حضرت را در قالی می‌پیچند و در نهر آبی که در آن نزدیکی است، شستشو می‌دهند و دفن می‏کنند.

ز آنجا که 27 جمادی الثانی در سال شهادت آن حضرت مصادف با 17 مهر ماه شمسی بوده ، هر سال به مناسبت سالگرد آن حضرت در جمعه دوم مهر ماه مراسم قالی شویان همراه با عزاداری باشکوهی در کنار قبر مطهرش  در  مَشهَد اَردَهال روستایی در ۴۲ کیلومتری غرب کاشان (در میان افراد محلی به مشهد قالی نیز مشهور ) برگزار میشود.

چوبهایی که افراد در دومین جمعه مهر ماه هر سال به دست می‌گیرند دو روایت دارد. اول اینکه برای شستن قالیها در مشهد اردهال به کار می‌رود و دوم اینکه افراد آنها را به نشانه خونخواهی به دست می‌گیرند.

هم اکنون در سرداب زیر ضریح مقدس آن حضرت،  بدن مبارک حدود صد نفر از شهدای بزرگوار تازه و سالم هست، که مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی مشاهده فرموده اند(کتاب نور باهر تالیف محمد باقر مرندی واجساد جاویدان به نقل از کسانی که همراه آیت الله مرعشی نجفی اجساد مطهر را زیارت کرده اند)
قبر مرحوم شاعر بزرگ سهراب سپهري هم در نزديكي اين حرم بزرگوار مي باشد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 11:47  توسط ارادتمند العلما   | 

27 جمادي الثاني هلاكت ابوبكر ملعون به قول شيخ مفيد ( بقيه علما قائل به 22 جمادي الثاني هستند )

اعترافات ابوبكر به اعلميت حضرت على


چون ابوبكر مسند خلافت را از اميرالمؤمنين عليه السلام غصب كرد، و در برابر فشار اعتراضات مردم به ويژه احتجاجات على عليه السلام قرار گرفت، در خانه خودش را به وى مردم بست، و سپس به مسجد آمد و خطاب به مردم گفت

 اقيلونى اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم

مرا رها كنيد، مرا رها كنيد، من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است.

( حق اليقين شبر ج1 ص180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنزالعمال ج5 ص631  الامامة والسياسة دينورى ج1

ص 14 تاريخ طبرى ج2 ص450 و460 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج17 ص155 و156 و ج6 ص )20

 

و در حديثى از انس بن مالك آمده است كه يك دانشمند يهودى پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد مدينه شد، و چون از 'وصى' پيامبر سؤال كرد، او را به حضور 'ابوبكر' آورده اند

 يهودى گفت: من سؤالاتى دارم كه جز پيامبر و يا وصى او كس ديگر نمى تواند آنها را جواب گويد: ابوبكر گفت: هر چه مى خواهى سؤال كن

يهودى: مرا خبر ده از چيزى كه براى خدا نيست، و از آنچه در نزد او نيست، و آنچه را كه خدا آن را نمى داند

ابوبكر چون خود را مرد ميدان نديد، فورا يهودى را متهم كرد و گفت: اينها سؤالات افراد بى دين است و آنگاه قصد كرد وى را تنبيه نمايد

ابن عباس خطاب به ابوبكر گفت: با مرد يهودى انصاف نكرديد، يا جوابش را بگوييد و يا به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رويد، زيرا من از پيامبر خدا شنيدم كه او را دعا كرد

 ابوبكر و يهودى و همراهان به خانه على عليه السلام آمده و سؤال يهودى را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود

 اما آنچه را كه خدا نمى داند عقيده شما يهودى ها است كه مى گوئيد 'عزير فرزند خدا است' در حالى كه او براى خويش فرزندى قائل نيست

و در مورد سؤال دومتان ظلم و ستم است كه نزد خدا اينها وجود ندارد. و اما اين كه در سؤال سوم پرسيده ايد آن چيست كه براى خدا نيست؟ آن شريك و همتا است كه پروردگار عالم از آن مبرّا است

: چون يهودى اين جواب ها درست را شنيد، زبان به اظهار 'شهادت' گشوده و گفت

اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمدا رسول الله، واشهد انك وصى رسول الله' در حالى كه ابوبكر و مسلمانان حاضر اين صحنه را تماشا مى كردند، با شادى و خوشحالى زبان به تحسين على عليه السلام گشودند و بالاتفاق گفتند

 يا على! يا مفرج الكرب! اى على! اى مرد بزرگوارى كه غم ها و غصه ها را از ما برطرف كردى

[ المجتبى لا بن دريد ص35 به نقل از الغدير ج7 ص 178 مناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 257 ]

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 1:4  توسط ارادتمند العلما   | 

عكسي ديده نشده از شهيد مطهري و پسرش علي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 23:27  توسط ارادتمند العلما   | 

کنگره ملی علامه سعیدالعلما و ملا محمد اشرفی نیمه نخست اسفند ماه امسال برگزار می شود

حجت الاسلام حسین ابراهیمیان، دبیر نخستین کنگره ملی علامه سعیدالعلما و ملا محمد اشرفی گفت :

تاکنون بیش از 136عنوان مقاله توسط اساتید حوزه و دانشگاه به دبیرخانه این کنگره ارسال شده است.

وی سیری در زندگی، احوال و شخصیت، کتاب شناسی توصیفی، تحلیل و بررسی نظریات و آراء خاص فقهی، آراء و نظریات ویژه تفسیری، کلامی، عرفانی و اخلاق، سیری در مقالات معنوی و مکاشفات عرفانی، شیوه های الگو برداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین، بررسی تئوری ولایت فقیه در آئینه آثار، نقش علامه سعیدالعلما در مبارزه با فرقه های ضاله، کارکرد عالمان منطقه به ویژه علامه سعیدالعلما و علامه ملامحمد اشرفی در ولایت مداری مردم طبرستان، ترجمه، تصحیح و تعلیق آثار علامه سعیدالعلما و علامه محمد اشرفی به زبان فارسی، عربی و لاتین را از جمله موضوعات قابل طرح در این کنگره عنوان کرد.

وي در ادامه سخنانش به بخش دیگری از موضوعات مطرح شده از سوی شورای سیاستگذاری این کنگره اشاره کرد و گفت: مقایسه تطبیقی آراء فقهی علامه سعیدالعلما و علامه ملامحمد اشرفی، بازخوانی و تحلیل فعالیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، رویکردهای نوین نسبت به مسایل مستحدثه در اندیشه های فقهی و کلامی موضوعات جامع دیگری است که در فراخوان این کنگره به صورت کامل و جامع تبیین شده است.

وی پرده برداری از تندیس این دو عالم مازندرانی، چاپ تمبر یادبود و مرمت و بازسازی مرقد علامه سعیدالعلما و ملا محمد اشرفی را از دیگر برنامه های جنبی این کنگره اعلام کرد.
عضو شورای سیاست گذاری نخستین کنگره ملی علامه سعیدالعلما و ملامحمد اشرفی همچنین اضافه کرد: همایش بین المللی قرآن و عترت، شب شعر علامه سعیدالعلما و ملا محمد اشرفی با حضور شعرای برجسته کشور و نیز پخش فیلم زندگی این دو عالم گرانقدر برگزار خواهد شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 23:23  توسط ارادتمند العلما   | 

علت نوشتن كتاب فصل الخطاب في تحريف الكتاب به نظر آيت الله العظمي مرعشي نجفي

آيت الله شيخ محمد علي گرامي از مراجع حال حاضر قم در مصاحبه اي از مرحوم آيت الله العظمي نجفي مرعشي رضوان الله تعالي عليه داستاني رانقل مي كنند كه خيلي تكان دهنده است ، ايشان مي فرمايند: آيت الله مرعشي يك وقت به من گفت يك داستاني برايت بگويم كه هيچ جا نوشته نشده است و اين داستان مهمي است .

شما ميدانيد يكي از كتابهايي كه به عالم تشيع ضربه زد كتاب فصل الخطاب " حاجي نوري بود، در اين كتاب روايات ضعيفي كه راجع به تحريف كتاب ( قرآن) است جمع آوري شده، با اينكه عقيده ما اين است كه قرآن كريم تحريف نشده است، روايات تحريف هم در كتابهاي شيعه آمده هم در كتابهاي اهل سنت، وقتي كه آيات بر پيامبر اكرم (ص) نازل ميشده به مناسبت آيه گاهي اوقات آن حضرت به عنوان شرح و شان نزول آيه مطلبي بيان ميكردند و امكان دارد آنها كه ميشنيدند خيال ميكردند اين هم جزو آيه است، البته اين حمل به صحت آن است ;


منظور اينكه مرحوم حاجي نوري كه اين روايات را جمع كرد راه اتهام به شيعه را باز كرد و به تشيع لطمه زد . داستاني را كه آيت الله مرعشي نقل كردند اين است كه سردار كابلي كه لابد نامش را شنيده ايد، از علماي بزرگ و شخصيت ملايي بود در رياضيات و هيئت خيلي وارد بود،راجع به قبله كتاب نوشته، ترجمه انجيل برنابا هم به قلم او چاپ شده، ساكن كرمانشاه بودند و از علماي خيلي متتبع شيعه به شمار ميآمدند - ميگفتند: من روزها ميرفتم خدمت حاجي نوري - شايد شاگردش بوده يا كمكش ميكرده - يك روز يك سيد به ظاهر جليل القدري آمد پيش حاجي نوري نشست بنا كرد با دست روي پاي خود زدن و گفت خدا به جدم "علي " ظلم كرده و بنا كرد ابراز تاسف و تاثركردن، حاجي نوري گفت يعني چه خدا ظلم كرده ؟ گفت آخه جد من مولا اميرالمومنين اين همه مصيبت ديد، اين همه در خانه نشست با آن سوابقي كه در اسلام داشت با آن همه فداكاري، اگر خدا اسم علي را در قرآن آورده بود ديگر به اين شكل حقش غصب نمي شد، به اين شكل خانه نشين نمي شد، خدا به جد من ظلم كرده ! حاجي نوري گفت : نه خدا به جد تو ظلم نكرده، علي (ع) اسمش در قرآن آمده، اين همه روايات داريم كه نام علي اميرالمومنين (ع) در قرآن بوده، منتها آنان كه ميخواستند خلافت بكنند آمدند قرآن را تحريف كردند، گفت كجاي قرآن ؟ گفت در روايات هست ميخواهي من براي تو آن روايات را جمع آوري كنم، بعد گفت كي ؟ گفت مثلا فردا بيا; فردا آمد پيش حاجي نوري، حاجي نوري رواياتي را جمع آوري كرده بود به او داد، او خيلي خوشحال شد و گفت باز هم هست ؟! گفت بله، بالاخره حاجي نوري وقت گذاشت و رواياتي را كه راجع به تحريف قرآن است جمع آوري كرد، اين سيد هم ميآمد اينها را ميگرفت، يك نسخه از آن را هم حاجي نوري ميفرستاد به تهران پيش يك كسي، اين گذشت تا اينكه سردار كابلي ميگويد من يك وقتي ميخواستم مسافرت بكنم به خارج، رفتم به سفارت انگليس در بغداد گذرنامه ام را ويزا كنم، ديدم يك كسي چپ چپ به من نگاه ميكند بعد آخر كار گفت من را ميشناسي ؟

من فكر كردم يادم نيامد، گفت من آسيد فلان هستم، ديدم همان سيدي است كه پيش حاجي نوري آمد و الان با ريش تراشيده جزو مامورين سفارت است ! معلوم شد كه اين فرد مامور انگليس بوده به صورت سيد درآمده و حاجي نوري را تحريك كرده كه چنين چيزي را گردآوري كند. اساس دين ما قرآن است، اگر بنا بشود قرآن تحريف شده باشد همه چيز فرو ميريزد، سياست انگليس ميخواهد اختلاف درست كند و قرآن را از سنديت بيندازد. البته بعد حاجي نوري هم پشيمان شد و كسي را فرستاد به تهران كه آن كتاب را چاپ نكنند، اما بعد از فوت ايشان آن كتاب چاپ شد و الان هم اين كتاب از مستندات مغرضان و دشمنان اسلام است، بالاخره حاجي نوري با آن قدس و تقوا يك كسي بايد به صورت يك سيد نزد ايشان بيايد و براي مولا اميرالمومنين (ع) اظهار تاثر كند و حاجي را تحريك كند تا يك چنين كتابي بنويسد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 23:15  توسط ارادتمند العلما   | 

بحث در مورد كتاب جنجالي فصل الخطاب في تحريف الكتاب رب الارباب

 

این کتاب را مرحوم حاجی در سال 1292)ه. ق( در نجف اشرف تألیف کرد و در سال 1298 در کشور عراق  چاپ شد. این کتاب با 385 صفحه و سه مقدمه و دوازده فصل و يك خاتمه تدوين شده است که در مورد تاریخ تدوین قرآن کریم و اخبار مربوط به آن است، علامه در اين كتاب 12 دلیل از اصناف اخبار ضعیف و غیر قابل اعتماد برای اثبات تحریف به نقصان، در قرآن کریم اقامه می کند. بیشترین اتکال مرحوم حاجی در این کتاب اخباری است که در کتاب "انوار النعمانیه" مرحوم سید نعمت الله جزایری آمده است. سید نعمت الله جزایری از اخباریون معروف جهان تشیع می باشد و کتاب "انوار النعمانیه" او حاوی مطالبی عجیب و منحصر به فرد است که معادل آن در دیگر کتب روایی یافت نمی شود. زماني كه اين كتاب منتشر و به بازار آمد، احساسات علماي شيعه را برانگيخت تا جايي كه، شيخ محمدبن ابي‌القاسم مشهور به معرب طهراني، كتابي به نام، «كشف الارتياب في عدم تحريف الكتاب» (1302 هـ ق) و سيدمحمد حسين شهرستاني (1315 هـ ق) كتابي به نام «حفظ الكتاب الشريف عن شبهه القول باالتحريف» بر عليه فصل الخطاب به چاپ رساندند.و باز دوباره محدث نوري كتابي بر رد كتاب او مي نويسد و جواب او را مي دهد . و شاگردش آقا بزرگ تهراني با مطالعه كتابهاي طرفين كتاب به نام نقد اللطيف مي نويسد و طرف محدث نوري را مي گيرد . هرچند محدث نوري و شاگردش آقا بزرگ تهراني تلاش نمودند كه توجيهي درباره اين كتاب داشته باشند ولي نتوانسته‌اند قبح اين عمل را بكاهند. مرحوم محدث نوري در جواب اعتراض علامه معرب طهراني مي‌گويد: «منظور من از تحريف، غير از تحريفي است كه در كتب يهود و ديگران بوجود آمده است بلكه منظورم از تحريف در قرآن، فقط نقصان در قرآن است»

 در حالي كه اجماع علما به اين است كه در قرآن زياده و نقصان راه پيدا نكرده است. همچنين، محمدحسين كاشف الغطاء مرجع زمان خود، زماني كه كتاب فصل الخطاب را مطالعه كرد‌ (با وجود علاقه به مؤلف آن) حرمت طبع آن را صادر كرد.

انگيزه نگارش كتاب
محدث نوري اهميت خاصي به روايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‌داد تا جايي كه او را «اخباري مفرط» ناميده‌اند و از حديث ضعيف و مرسل و منقطع و مبهم استفاده مي‌كرد. پرسش‌هايي از طرف علماي هندوستان به دست محدث نوري رسيده كه چرا نام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در قرآن نيامده است؟ و ايشان با نوشتن اين كتاب، درصدد آن بودند كه اثبات كنند نام اهل بيت در قرآن آمده است ولي مخالفان نام و فضايل ايشان را حذف نموده‌اند. او در فصل نهم كتاب فصل الخطاب مي‌گويد: «چگونه يك شخص با انصاف مي‌تواند احتمال دهد كه خداوند نام اوصياي خاتم پيامبران و دختر ايشان را در كتاب خود (كه سرآمد كتب پيشينيان است) نياورده باشد. و ايشان را براستي كه گرامي‌ترين امت‌ها هستند؛ نشناسانده باشد. در حالي كه اين كار در مقايسه با ديگر واجباتي كه به طور مكرر در قرآن آمده است از اهميت بيشتري برخوردار است

مرحوم محدث نوری در اواخر عمر از نوشتن این کتاب به شدت پشیمان شد. علامه آقا بزرگ تهرانی که خود از شاگران حاجی نوری بوده است می نویسد: استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می گفت: من در نام گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را "فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب" بگذارم، چرا که در آن ثابت می کنم قرآن شریف موجود بین دو جلد که در همه عالم منتشر شده است با تمامی سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تغییر یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن تا به امروز در آن واقع نشده است. من در مواضع متعددی از کتاب به جهت جلوگیری از تیرهای سرزنش و ملامت دیگران در تصریح به عقیده خودم اهمال نمودم، بلکه از روی غفلت برخلاف عقیده خود سخن گفتم.

امام خميني(ره) مي‌فرمايد: «اخباري كه در تحريف قرآن بدان‌ها تمسك جسته شده يا ضعيف و غيرقابل استدلال مي‌باشند يا طبق شواهدي ساختگي هستند و يا غريب و مايه شگفتي است و اما روايات صحيح از آنها مربوط به تأويل و تفسير مي‌باشند كه فقط تحريف در اين مورد مي‌باشد (معنوي) نه لفظ قرآن .

دلايل محدث نوري براي تحريف قرآن : 

1: "محدث نوری" در فصل دوم می‌گوید: یکی از دلائل تحریف قرآن کریم، عدم استناد جمع قرآن به معصوم (ع) است و از آنجا که نحوه جمع و تألیف قرآن که پس از پیامبر انجام گرفت، طبعاً مستلزم افتادگی برخی آیات کلمات یا جابه‌جایی آن‌ها می‌گردد.  

  براساس روایات و تحلیل تاریخی درباره جمع‌آوری قرآن درمی‌یابیم که جمع قرآن با درخواست خلفاء و به دست افرادی غیر معصوم، همچون "زیدبن ثابت" جمع‌آوری و تدوین شده است و احتمال تحریف در قرآن أمری عقلائی به نظر می‌رسد.

2: شماری از صاحب نظران اهل سنت، یکی از اقسام نسخ در قرآن را «نسخ تلاوت» می‌دانند و محدث نوری با اشاره به وجود آیات منسوخ التلاوة در قرآن بدون تحلیل آن روایات حکم به تحریف قرآن داده است

3: وی معتقد است وجود مصحف حضرت علی (ع) از دلایل محکم تحریف قرآن است  زیرا اگر مصحف امام (ع) منطبق با مصحف شناخته شده مردم آن عصر بود، دلیلی نداشت امام (ع) جداگانه به گردآوری آن اقدام نماید و وجهی نداشت که برخی از صحابه به ویژه خلفا از پذیرش آن امتناع کنند و حضرت علی (ع) بفرماید که این مصحف را تا ظهور مهدی (عج) نخواهید دید.

لطفا نظراتتان را درمورد اين پست مهم بيان كنيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 22:49  توسط ارادتمند العلما   | 

خاتم المحدثين علامه ميرزا حاجي نوري ، عالمي با كتابي جنجال بر انگيز

در اين پست كه خيلي براي آن زحمت كشيده ام و اميد به مورد استفاده بودن آن براي شما دارم از مردي مي خواهم بگويم كه به تاريخ حديث شيعه خدمتها كرده است و بنده از تعريف و تمجيد ايشان عاجزم .

                 جايي كه عقاب پر بريزد             از پشه لاغري چه خيزد

پس كتاب رجالي شيخ عباس قمي ( فوائد الرضويه ) شاگرد اين عالم مورد بحث را مي گشايم و با اين كه محدث قمي چندين صفحه مطلب در ذيل نام او آورده اما براي عدم اطاله كلام و آشنا شدن شما با اين شخصيت چند سطري مي آورم .

شيخنا الاجل الاعظم و عمادنا الارفع الا قوم صفوه المتقدمين و المتاخرين ، خاتم الفقها و المحدثين ، سحاب الفضل الهاطل ، و بحر العلوم الذي ليس له ساحل مستخرج كنوز الاخبار و محي ما اندرس من الاثار ، كنز الفضائل و نهرها الجاري شيخنا و مولانا العلامه المحدث الثقه النوري ( انار الله تعالي برهانه و اسكنه بحبوحه جنانه)

اين را از زبان شاگردش گفتم تا بعد ها كه در مورد كتاب جنجال برانگيزش نوشتم نستجير بالله مذمت نكرده و زبان به شكوه باز نكنيد .

 

حسین بن محمدتقی نوری مازندرانی طبرسی، فقیه امامی، محدث، مفسر و شاعر در 18 شوال 1254 ق در روستای «یالو» از توابع نور مازندران به دنیا آمد. در سال1273  ق به همراه استادش و پدرزنش به عراق هجرت نمود. پس از چهار سال مجبور شد حوزه علمیه نجف را ترک گفته و به ایران برگردد اما با فاصله کمی در سال1278 ق دوباره به عراق هجرت کرد. نوری در این مدت همراه دانشمند بزرگوار آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به "شیخ العراقین" بود و همواره مشغول تحصیل و تحقیق، تا در سال 1280 ق، در سن 26 سالگی به سفر حج مشرف شد. پس از بازگشت به عراق در درس خاتم الفقهاه و المجتهدين شیخ مرتضی انصاری که در نجف اشرف دایر بود، حاضر شد، اما بیش از چند ماهی نتوانست از محضر ایشان استفاده کند. محدث در سال 1284 ق برای دومین بار به ایران برگشت. وی در این مدت ضمن زیارت امام رضا علیه السلام به بررسی وضع مردم مسلمان ایران پرداخت و از نزدیک حال و روز هموطنانش را که در دست حاکمان قاجار اسیر بودند، مشاهده نمود و دوباره به عراق بازگشت اما در همان سال (1286 ق) استادش، شیخ العراقین، از دنیا رفت. بدین ترتیب نوری پس از سفری دوباره به خانه خدا به نجف بازگشت و بر درس میرزای بزرگ ( میرزا سید حسن شیرازی ) حاضر شد و از اینجا بود که فصل تازه ای از زندگانی نوری شروع شد .  زمانی که میرزا به سامرا هجرت کرد محدث نوری نیز همراه دامادش شیخ فضل الله نوری به دنبال میرزا به سامرا هجرت کردند و در آنجا به او پیوستند.

علامه نوری از بزرگترین و قدیمی‏ترین اصحاب میرزای شیرازی بود به طوری که میرزا کارهای با اهمیت را به او ارجاع می داد. نامه هایی که از شهرها و نقاط مختلف جهان به خانه مرجعیت سرازيرشد غالبا توسط محدث نوری به دست میرزا می‏رسید و بیشتر جواب نامه‏ها به وسیله او و به قلم او نوشته می‏شد و حتی ترتیب و تشکیل مجالس عزاداری به یاد امام حسین (ع) و بسیاری از کارهای دیگر نیز به دست این مرد بزرگ صورت می‏گرفت.

برخی از اساتید نوری  :

مرحوم محدث نوری در طول سالهاي تحصيل  از اساتید بزرگی استفاده برد که برخی از این بزرگان عبارتند از: شیخ العراقین عبدالحسین تهرانی ، مرحوم شیخ اعظم مرتضي انصاری، ملا محمد علی محلاتی، شیخ عبدالرحیم بروجردی(  پدرزن محدث نوری ) ، آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی، ملا شیخ علی خلیلی، معز الدین سید مهدی قزوینی، میرزا محمد هاشم خوانساری، حاج ملا علی کنی و بسیاری از بزرگان دیگر

آثار و تألیفات محدث نوری:

مواقع النجوم و شجره نامه ای در سلسله اجازات نوریان
نفس الرحمان فی فضائل سیدنا سلمان عليه السلام
دارالسلام فيما يتعلق بالرويا و المنام (در تعبیر خواب و اخلاق)
فصل الخطاب فی تحريف الکتاب رب الارباب ( كتاب جنجالي مورد بحث ما در پايان مقاله )
رساله اي فارسی در جواب به شبهات فصل الخطاب و در رد تحریف قرآن مجید. تذکر این نکته ضروری است که علاوه بر کتاب القرآن در ضمن مستدرک الوسائل ،محدث نوری سه کتاب دیگر نیز در علوم قرآنی نوشته است و بی گمان با چشم پوشی از هرکدام از این چهار کتاب ، قضاوت در حق نوری و او را متهم به تحریف کردن ، ناقص وناروا خواهد بود

شاخه طوبي ( اعمال ربيع الاول )

تحيه الزائر ( كه بعدها توسط شاگردش محدث قمي تكميل شد )

البدر المشعشع في ذريه موسي  المبرقع

معالم العبر ( مستدرك ج 17 بحار )
میزان السماء في تعيين مولد خاتم الانبياء
کلمة طیبة
جنة المأوی (در مورد امام زمان عج)
الفیض القدسی في احوال العلامه المجلسي( در خصوص زندگانی علامه مجلسی )
کشف الاستار؛ در خصوص امام زمان( عج(
صحیفه ثانیه علویه
صحیفه اربعه سجادیه

ظلمات الهاويه در معایب معاویه

 سلامة المرصاد ( در مورد عاشورا غير معروفه و اعمال كوفه )
مستدرک مزار بحار

حاشیه بر منتهی المقال حاج ملا علی کنی که در آخر رجال ابی علی چاپ شده است

رساله ای در شرح حال ملا ابی الحسن شریف عاملی فتونی
کشکول
نجم الثاقب  )زندگاني امام عصر (عج) كه در دو جلد ترجمه شده و بارها تجديد چاپ شده است )
لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم منبر روضه خوانان ( اين اسم رو  خود علامه به فارسي انتخاب كرده ) (این کتاب که از سر اخلاص و درددین نوشته شده نخستین کتاب مستقلی است که در رد خرافات ساخته وپرداخته شده در ساحت مقدس حماسه عاشورا، سخن می گوید و با صمیمیت و صداقت از مداحان و منبریان محترم می خواهد که در این کار حساس و حیاتی ، به هیچ وجه ارکان سه گانه راستگویی ، درست گویی و اخلاص را فراموش نکنند و با فداکردن علم و عقل در پای عشق فرضی ، آبروی همه را نبرند (...

مستدرک الوسایل مستنبط المسائل؛ بزرگترین اثر محدث نوری و معتبرترین مجموعه مفصل روایی که پس از وسایل الشیعه نوشته شده. محدث نوری به خاطر تألیف این اثر به «صاحب مستدرک» نیز شهرت دارد. و دهها اثر دیگر.
خوشبختانه آثار محدث نوری - بجز سه یا چهار کتاب -بارها چاپ شده و بسیاری از کتابها از عربی به فارسی و از فارسی به عربی ترجمه ومنتشر شده اند. کتاب نجم الثاقب از فارسی به عربی و در دو جلد بزرگ ترجمه گشته و انتشار یافته ، چندی پیش نیز شاهد انتشار جلد 19 مستدرک الوسائل(جزء اول از خاتمه مستدرک ) گشتیم که به کوشش ‍ موسسه آل البیت تحقیق و به بازارکتاب عرضه شد.

 علامه حاج ميرزا حسين محدث نوري در ميان علما به«خاتم المحدثين » لقب يافته ؛کسي که آيت الله العظمي ميرزاي بزرگ شيرازي در تقريظي بر کتاب « بدر مشعشع مرحوم محدث نوري » او را علامه زمان و نادره دوران ناميد.


شاگردان علامه نوری:
شیخ آقا بزرگ تهرانی )صاحب الذريعه )
حاج شیخ عباس قمی
آیةالله شیخ محمدحسین کاشف الغطاء
آیةالله علامه سیدعبدالحسین شرف الدین عاملی )صاحب المراجعات )
میرزاجواد آقاملکی تبریزی (استاد بزرگ اخلاق )
حاج میرزا ابوالفضل تهرانی ( کلانتری نوری ) نویسنده شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور
سید علم الهدی نقوی کابلی
شیخ مهدی نوری (برادرزاده محدث نوری)
حاج میرزا علی اکبر همدانی معروف به «دبیر» و ابوالمکارم

حاج میرزامحمد ارباب قمی
شیخ علی اکبر همدانی

حاج شیخ علی اکبر نهاوندی

شيخ  فضل الله نوری( پسر خواهر و دامادش (
آیةالله شیخ محمدتقی بافقی (دلیر مردی که مبارزاتش با رضا خان پهلوی به ویژه در دفاع از حجاب بسی معروف و مشهور است )

 

شيخ عباس قمي و شيخ آقا بزرگ تهراني درجواني در نجف هم حجره بودند و از شاگردان اصحاب نزديك محدث نوري بودند .

صاحبان اجازه از محدث نوري

در طول تاریخ حدیث شیعه اجازه نامه روایی یافت می شود که نام نوری زینت بخش آن نباشد. همین است که او را با نام خاتم  المحدثین و سر آمد نوریان ، معروف ساخت است . محدث نوری شیخ روایتی بسیاری ازدانشوران نامی است که از بابت نمونه علمای زیر نام برده می شود:
آیت الله سید محسن امین عاملی  ، فحل الفحول میرزای نائینی،  حاج شیخ محمد هادی بیرجندی معروف به هادوی  ،حاج شیخ محمد باقر همدانی از شاگردان عارف نامی ملا حسینقلی همدانی ، علامه مجاهد حاج شیخ محمد جواد بلاغی  نویسنده تفسیر آلاء الرحمن، علامه سید شمس الدین محمود حسینی مرعشی

شیخ مهدی حکمی قمی مشهور به پایین شهری ، آقا ضیاء الدین عراقی و ....

 رحلت
سرانجام مرحوم محدث میرزا حسین نوری در شب چهارشنبه بیست و هفتم جمادی الثانی سال 1320 هجری قمری در سن شصت و شش سالگی بعد از مدتی بیماری در نجف اشرف از دنیا رفت و پیکر پاکش در ایوان حرم حضرت علی بن ابیطالب(ع) به خاک سپرده شد كه بعدها حاج شيخ عباس قمي هم در همان حجره كنار استادش آرميد.

علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء:
علامه الفقهاء و المحدثین ، گرد آورنده اخبار و سخنان پیشوایان پاک علیهم السلام دارای دانشهای پیشینیان و معاصرین ، بی گمان حجت خداست . زنان روزگار از آوردن مانندش نازا و استوانه های فضیلت در برابر فضیلتش نارساست . خدایی مردی که خود را ساخته ،شب زنده داری که سینه سینایی اش از شوق اشتیاق گداخته بود. با خویشتن داری اش فرشتگان آسمان را به شگفتی وا می داشت . اگر خدا میخواست به بندگانش تجلی کند، می فرمود: این نوری نور من است . چنین مرد، مولا و سرورما ثقه الاسلام حاج میرزا حسین نوری است

امام خميني :

 مرحوم محدث ميرزا حسين نوري ؛عالمي زاهد و فقيهي عابد بود. (چهل حديث ج 1، ص 2)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 22:31  توسط ارادتمند العلما   | 

آفات جواني در منظر آقا مجتبي تهراني : اگر تا بیست و یک سالگی فرزند متخلق شد، کار تمام است و الا...

مرجع تقليد بزرگوار حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی در ادامه جلسات درس اخلاق خود جوزدگی را از آفات جوانی دانست و گفت: باید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود. باید به او فهماند و شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد. خیال نکند این جوها همه­ صادق و طبیعی و خودجوش است.

مرور مباحث گذشته
بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر بود. درباره روش دادن گفتیم محیط­هایی که انسان در آنها ساخته می­شود و روش می­گیرد، ابتدا محیط خانوادگی است. لذا بحث را در این محیط مطرح کردیم و گفتیم فرزند از پدر و مادر - هم در بعد دیداری­، شنیداری­، گفتاری و کرداری - روش می­گیرد و بالاخره جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که تربیت از ظاهر شروع می­شود و بعد به باطن رخنه می­کند.

اولین عامل موثر در تربیت، رابطه شخصی است
اولین عامل که در تربیت مؤثر است، عامل رابطه شخص با شخص است. اینکه محیط خانوادگی را مطرح کردم، به دلیل این بود که در این محیط رابطه اشخاص تنگاتنگ است، محدود به گاهی اوقات نیست. شبانه­روزی است و تقریباً در همه حالات است. این رابطه است که هم به انسان روش می­دهد و هم باعث می­شود طرف مقابل روش بگیرد. رابطه تنگاتنگ میان اشخاص این اقتضا را دارد. به خصوص که فرزند هم سریع می­گیرد و هم عمیق.

رابطه تنگاتنگ مخصوص خانواده نیستاگر ما بحث را دائرمدار رابطه تنگاتنگ خصوص رابطه پدر و مادر با فرزند قرار بدهیم و آن را فقط متمرکز در این کنیم، درست نیست. این رابطه تنگاتنگ، هرچند که معمولاً در روابط خانوادگی هست، اما گاهی اوقات این دایره یک مقدار وسیع­تر می­شود.

مسئله به طور غالب، خویشاوندی است - نزدیکان مثل خواهر، برادر و ...- ولی ممکن است نسبت به کسانی که از نظر نَسَب با انسان رابطه­ای ندارند نیز مطرح باشد. یعنی این نوع رابطه مؤثر در تربیت، درباره تمام کسانی است که انسان در زندگی با آن­ها آمیخته باشد و یک نوع آمیختگی داشته باشد. این­ها هم از نظر تربیت، همین حکم را دارند.

لذا گفتیم اصلا انبیاء بعثتشان برای روش دادن و آموختن روش اخلاقی به بشر بوده است؛ چه در بعد انسانی و چه در بُعد الهی­شان. پیغمبر اکرم وقتی به رسالت مبعوث شد فرمود: « بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» من برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم.

انسان اول نسبت به نزدیکان مسئولیت تربیتی داردخداوند خطاب به پیغمبر می­گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ» و اقوام نزدیکت را انذار بده!
اول خویشاوندانت را انذار بده. البته خویشاوندان نزدیک، آنها مقدم­اند. ماده عشیره از نظر لغت «عشرت» است، معاشرت از عشرت است. یعنی معاشرت نوعی ارتباط زیاد و آمیختگی با یکدیگر است. لذا عشیره که گفته می­شود، از همین باب است و مسئله خانواده را مطرح می­فرماید. لغت عشیره را هم که به کار می­گیرد، معنایش آن است که از نظر خانوادگی آن­هایی را که با تو رابطه تنگاتنگ دارند را انذار بده! حتی قید أقربین را هم می­گذارد، که اشاره به نزدیکان دارد.

دایره تربیتی مومن: خانواده، نزدیکان و همسایه­هالذا در باب تربیت آنچه را که می­توان به عنوان عامل ابتدایی معرفی کرد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که این عامل موجب می­شود شخص به دیگری روش بدهد و شخص دیگر از او روش بگیرد. روایتی از امام صادق (ع) است که حضرت فرمودند: « لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِیعاً]»

مؤمن همیشه اینگونه است که برای خانواده­ و اهل بیتش، علم و ادب صالح و شایسته، به میراث می­گذارد تا اینکه آنها را به بهشت می­برد. «حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً»

به طوری که وقتی در بهشت رفت، هیچ کدام از این­ها را مفقود نمی­بیند. همه آن­هایی که تربیتشان کرده است، هستند؛ کوچکشان هست، بزرگشان هست. بعد می­گوید «وَ لا خادِماً» این را اضافه می­گوید، حتی خدمتکاری را که رابطه تنگاتنگ و روزانه با او داشت و در متن زندگی او بود نیز همراه او هست. «وَ لا جاراً» حتی همسایه­های او هم، بواسطه تربیت او و ارثی که برای آنها گذاشته است، در بهشت هستند.

همسایگی در گذشته با روابط نزدیک همراه بودسابق بر این، همسایگی، مسئله مهمی بوده است. چون رابطه­ها خیلی تنگاتنگ بود. ما هم در اسلام بسیار نسبت به همسایه سفارش داریم. مثل الآن نبود که همسایه، همسایه­اش را نمی­شناسد که اصلاً کیست! ما عجب مسلمانی هستیم! در آن موقع این روایت­ها صادر شده است. در آن موقع، همسایگی معنا داشته؛ از نظر بعد معنوی، اخلاقی، انسانی. فکر نکنید، این حرف ها تَعبُّد است.

انسانیت اقتضا دارد که رابطه ها اینگونه باشد. یک رابطه تنگاتنگ میان همسایه­ها بوده است. هر روز این­ها با هم برخورد داشتند؛ برخورد روزانه. بعد رفت و آمد داشتند و ... اینها همه گویای این مسئله است که این رابطه تنگاتنگ، نقش سازندگی دارد.

قبلاً هم گفتم: غالباً این رابطه در خانواده هست! تعبیر به غالب می­کردم که در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست.

در تربیت نسبت خانوادگی موضوعیت ندارداولین محیط، محیط خانوادگی است. اما چون آنکه نقش اساسی دارد مسئله رابطه است و نَسب مدخلیت ندارد، باید دانست این بحث در محیط­های بعدی - آموزشی، شغلی، رفاقتی- هم همین­ عواملی را که می­گویم محوریت پیدا می­کند.

عامل دوم در تربیت: محبتعامل دوم، عامل محبت است. اصلاً بحث ما پیرامون غیرت بود که از محبت ناشی می­شود و از اینجا شروع کردیم که رابطه پدر و مادر با فرزند، رابطه تنگاتنگ همراه با چاشنی محبت است؛ آنهم محبت قوی. کمی جلوتر برویم. سؤال اساسی اینجاست که خودِ این محبت - که از شئون قلب و دل است- با چه چیزی حاصل می­شود؟ با احسان.

لذا ما در بحث تربیت یک عامل را به عنوان عامل احسان مطرح می­کنیم که در باب روش گرفتن نقش اساسی دارد. در پذیرش روشها نقش دارد. یعنی اگر مربی به مربایش احسان کند، پذیرش­ او قوی می­شود.

احسان جلب محبت می­کندلذا یکی از مسائلی که در باب تربیت مطرح است - حتی نسبت به رابطه پدر و مادر و فرزند هم همین است- آن چیزی که جلب محبت می­کند و نقش سازنده دارد، احسان است. یعنی عامل احسان از عواملی است که در باب تربیت نقش اساسی دارد. چون قلوب را جذب می­کند.

روایات متعدده­ای هم در این باب داریم . این روایت از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْهَا» دل­ها بر حب کسی که به او محبت بکند، آمیخته است.

علی (ع) که تعبیرات زیادی دارند «بِالإحسَانِ تُملَکُ القُلُوبُ» با نیکی دلها بدست می­آیند. «کَم مِن إنسَانٍ اِستَعبَدَهُ إحسَانٌ» چه بسیارند انسانهایی که بنده­ی نیکی شده­اند.

عامل سوم: پذیرش برتری مربیعواملی دیگری هم داریم که چون الآن بحث درباره آنها نیست، فقط یک اشاره­ای می­کنم و رد می­شوم. این را باید در محیط دوم - یعنی محیط آموزشی- مطرح کرد و مسئله تربیت آنجا خیلی هم اساسی مطرح است. در محیط آموزشی آنچه لازمه تربیت است، پذیرش تفوُّقِ غیر از نظر درونی است. این یعنی اینکه مربا بپذیرد که مربی­اش از او بهتر می­فهمد. حالا در روابط گوناگون مطرح است؛ جنبه علمی- تجربی و ... وقتی معلم به شاگرد مطلبی را می­گوید، یا وقتی شاگرد هیکل معلمش می­بیند که چطور حرف می­زند و ... وقتی از او تاثیر می­پذیرد که تفوق و برتری او را پذیرفته باشد و قبول کند که او بالاتر و بهتر از خودش است.

تفاوت میان پذیرش و سلطهالبته پذیرش مطرح است نه سلطه. یک وقت اشتباه نکنید! این دو، دو مورد جدای از هم است. یک سلطه بر ابدان داریم و یک سلطه بر قلوب. من دومی را دارم می­گویم که از عواملی است که در تربیت نقش اساسی پیدا می­کند. این خود یک بحث است که در اینجا فقط اشاره ای به آن شد.

در محیط آموزشی مربی مافوق است و مربا هم این را پذیرفته­است. تربیت هم ناخودآگاه صورت می­گیرد و شاگرد روش معلمش را یاد می­گیرد. لذا من در باب تربیت گفتم که از عناوین قصدیه نیست. البته جهات دیگر هم هست ولی من سه عامل تقریبا اساسی را عرض کردم.

سقف سنی برای تربیت وجود دارد؟اینجا یک مطلب مطرح است که من آن را تحت یک سؤال مطرح می­کنم. آیا تربیت ابوین(پدر و مادر) نسبت به فرزند از نظر سنی سقف دارد یا ندارد؟

من مقدمتاً یک مطلبی را عرض کنم بعد می­روم سراغ روایات. ما این را در باب تربیت گفتیم که انسان از نظر روحی دارای ابعاد مختلفی است؛ حیوانی، انسانی و الهی.

گفتیم بُعد حیوانی - شهوت، غضب و وهم- خودش فعلیت دارد و رو به تکامل هم می­رود. هیچ احتیاجی به این ندارد که انسان بخواهد ساخته و پرداخته­اش بکند. خواه ناخواه هست. وقتی گرسنه­ات می­شود، غذا را می­خوری. ما در باب تربیت داشتیم که در تربیت این بعد حیوانی باید یک لجام عقل و شرع به او بزنی و محدودش کنی. چون خواسته­های او نامحدود است و سقف ندارد. این را باید محدودش بکنی که در منطقه عقل عملی و بعد معنوی کار بکند. لذا گفتیم باید به دهان این حیوان، مهار عقل و شرع بزنی، تا آن دو بعد - انسانی و الهی - که جنبه استعدادی داشت، شکوفا بشود و به فعلیت برسد.

بیست و یک سالگی، سن کمال قوای نفسانی استبحث این است که انسان از نظر روند رشد در این نشئه که پیش می­آید و جلو می­رود، به طور غالب از نظر سنی وقتی به حدود بیست- بیست و یک سال که می­رسد، از نظر قوای حیوانی دیگر کامل شده است. کاملِ کامل است و هیچ کم و کسری ندارد؛ چه شهوت او، چه غضبش و چه وهم او. در این سنین، فوران شهوت و فوران غضب است. می­­گویند: جوان ماجراجوست. این برای غضب او است. باید انسانیت و الهیت، همراه با قوای حیوانی رشد کند.

این را اول من گفتم، چون مسئله تربیت در ارتباط با همین بعد حیوانی است که پایاپای آن باید دو بعد دیگر را پیش ببریم. بدون اینکه کسی به ما بگوید خود ما به اینجا می­رسیم که ما باید گام به گام با این بُعد حیوانی پیش بیاییم. چون وقتی که به این مرز می­رسد، از نظر حیوانی، خوب جا می­افتد و باید آن دو مورد دیگر را هم خوب جا بیندازیم. یعنی بعد انسانی و الهی­ را که جنبه استعدادی داشت، این را هم باید به فعلیت برسانیم. باید وقتی به این سنی رسید که از نظر قوای حیوانی، شهوت و غضبش، کاملاً به فعلیت رسیده است، از این طرف انسانیت او هم باید دوشادوش آن کامل بشود. افسارگسیخته نباشد. از نظر بعد معنوی هم همینطور است.

سنین خردسالی، زمان بازی استاصلاً تربیت و روش دادن­ها و روش گرفتن­ها، برای این بود که یک نفر، انسان بشود. یعنی عقل عملی او به فعلیت برسد. این همان تعبیری است که می­گویم باید اسکلت انسانی­اش درست بشود و شاکله پیدا کند. باید در درون خودش و در بعد معنوی­اش هم همین طور، شکل پیدا کند.

هفت سال دوم، زمان تربیت و یادگیری است«وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً» از آن سن به بعد، دیگر قوه تمییز پیدا می­کند. یادش بده! به او روش بده! تا اینجا او از نظر دیداری، شنیداری­ و رفتاری­ از شما یاد می­گیرد و هیچ احتیاجی نیست که تو بخواهی او را ادب کنی.

یادگیری­اش خواه ناخواه و خودکار است. می­گوید از هفت سال به بالا آرام­آرام قوه تمیز او به کار می­افتد و می­توانی به او بفهمانی. «وَ یُؤَدَّب سَبعاً» تا به چهارده سال برسد، می­توانی به او بگویی: ـ باباجان ـ این کار به این دلیل درست است! پسرم این کار غلط است! دخترم ...! امثال این حرف­ها.

هفت سال سوم، باید او را زیر سایه خود بگیری« وَ الْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ» نگذارید تنها جایی برود! زیرِ سایه خودت نگه­اش دار! رهایش کنی هرجا برود نمی­توانی جلویش رابگیری!!! بعد دارد «فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مَنْ لَا خَیْرَ فِیهِ» بیست و یک سال که رسید اگر تربیت شده باشد، که هیچ وگرنه درست نمی­شود.

بعد از بیست و یک سالگی هم احتمال خطر هست ولی کمتربعضی­ها از من سؤال می­کنند که این بحث­هایی که راجع به بچه می­کنی، تا چند سالگی است؟ برای تا سن بیست و یک سال است. این مسلم است. چون بچه به این مرز سنی که برسد، به طور غالب شهوت، غضب و و همش تکامل پیدا می­کند و به حد اعلی­یشان می­رسند. باید بیایی و پایاپای آنها، در بعد انسانی­ و معنوی­، اسکلت آن را هم تا آن موقع بسازی. آسیب­پذیری او با این کار کمتر می­شود. نمی­گویم غیر ممکن می­شود؛ ولی کمتر می­شود. چون به درونش یک اسکلت داده­ای. تقریباً محکم کاری را کردی و شاکله وجودی به او دادی.

اگر تا بیست و یک سالگی فرزند متخلق شد، کار تمام است و الا...«وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ» در هفت سال سوم - از چهارده تا بیست و یک سالگی- بازوی تو می­شود، به تو، کمک می­کند و همراه تو است. وزیر همیشه همراه است. بعد دارد «فَإِنْ رَضِیتَ خَلَائِقَهُ لِإِحْدَى وَ عِشْرِینَ» تا اینکه تا بیست و یک سالگی از خلق و خوهایش راضی شوی.

خلائق، یعنی خلق و روش و چیزهای درونی او. که بیست و یک سال، زمان کامل شدن قوای اوست. مسئله این است، و همه هم ریشه­های دقیق علمی-خلقتی دارد. می­گویی سقف آن تا چه موقع است؟ تا بیست و یک سال است.

چون در آن موقع تمام قوای او به تکامل­ می­رسد. تفاوت اینجاست که قوای حیوانی خودش به تکامل می­رسد، و بُعد انسانی و الهی را تو باید به تکامل برسانی.

باید والدین مسائل انسانی و الهی را در فرزند شکوفا کنندشهوت خودش می­رسد. غضب خودش تکامل پیدا می­کند. اما مسائل انسانی­ را تو باید آبیاری کنی. مسائل الهی، معنوی­ را تو وظیفه داری که به فعلیت برسانی.

این وظیفه توست که اینها را که خودش تکامل پیدا کرده، گام به گام بیایی تا به این سن و مهارش کنی. اینجاست که آدم وقتی دید ساخته شده و اسکلتش ساخته شده است، تا حدودی احساس ایمنی می­کند. روکاری­هایش اشکال ندارد، محکم­کاری را تو کرده باش. عمده این است.

آفت جوانی، جو زدگی استآفات ­آن - خصوصاً این سنی را که اینجا در روایت مطرح می­فرمایند و من راجع به بُعد غضبش مطرح کردم- این است که او ماجراجوست. حواست را جمع کن! چه در بعد خشم او و چه شهوت او که یک وقت فریب نخورد. مراقبت باید باشد. نه اینکه دیگر حالا رهایش کنی و بروی! باز هم مراقبت می­خواهد.

جوان سرشار از احساسات استچون من در جلسات قبل مسئله جوّ را گفتم که جو حاکم و شعارها ممکن است احساسات او را تحت تاثیر قرار دهد. بچه اینگونه است که احساساتی است. لذا ایمنی کامل ندارد. یک وقت اشتباه نکنید که تمام شده است و دست را روی هم بگذارید! خیر! جوهای کاذب هم فراوان است. کسانی که مثلا اهداف شیطانی دارند، با امکاناتی که در دست داشتند، او را فریب ندهند. این جوان به طور طبیعی که نمی­فهمد که این جو ساختگی است. عوامل پشت پرده را که نمی­فهمد. متوجه نمی­شود که جو را ساخته­اند. یک وقت می­بینی که این هم رفت بین آنها.

باید به جوان یاد داد که جوزده نشودباید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود. باید شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد. خیال نکند این جوها همه­ صادق و طبیعی است، خودجوش است. نه! به او بفهمان که گاهی این جوها ساختگی­اند. به او بفهمان که اگر این طرف و آن طرف کردند، بعد امثال تو را به داخل جمعیت نکشانند! جوزده نشو! شعارزده نشو! مراقب باش!

بالاخره باید از این­ها مراقبت بکنیم. می­خواهم بگویم اینگونه نیست که جوان بعد از این سن ایمنی کامل پیدا بکند. اتفاقاً یک نوع خطراتی آنجا دارد که حالا من به یکی از آن اشاره کردم. مسئله این است که جوزده نشود؛ چون در معرض خطر است. به او بفهمان! به او شعور بده! او را به اینجا برسان و از او مراقبت هم بکن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 16:54  توسط ارادتمند العلما   | 

عوض شدن نظر آيت الله العظمي روحاني در مورد فعاليت در گلدكوئست

فتواي اوليه :

با سلام. نظر حضرتعالي در مورد فعاليت در گلد كوئست با توجه به مسائل و قوانين مطرح شده از سوي دولت چيست؟ آيا باز هم مجاز است؟

جواب: باسمه جلت اسمائه من از لحاظ شرعي ميگويم جائز است و دولت اگر منع كند و اگر واقعا صلاح مملكت نميداند مسئله ديگر است به هر حال از نظر شرعي اشكال ندارد

با توجه به افزایش اخبار بازداشت سرکردگان شرکت‌های هرمی گلدکوئیست  و بحث و جدل‌هایی كه  درباره حرام یا حلال بودن این تجارت وجود دارد. از همین رو اخیرا استفتائی از حضرت آیت الله سید «صادق روحانی» از مراجع تقلید قم شده است  که به همراه پاسخ این استفتاء بدین شرح است:

سؤال: من مدتی است که وارد اين تجارت شده ام و با شرکت گلدکوئيست کار می‌کنم و کارم بازار يابی و ارجاع مشتری است. تا اکنون نیز سود خودم و دوستانم را پرداخت کرده است. من در زمان ورودم فتوای جناب عالی را ديده ام و خيالم راحت است ولی برای اطمينان بيشتر خواستم خودم از شما سوال کنم که با شرايط کنونی کار من اشکال دارد يا خير؟


جواب: باسمه جلت اسمائه؛ به آن گونه كه قبلا جريان اين تجارت را بيان كردند تجارت صحيح و شركت شرعي است ولي به طوري كه بعدا روزنامه‌ها نوشتند متصديان اصلي تقلب زياد نموده و ضرر به مردم عادي زياد وارد شده و مي‌شود ـ اگر چنين باشد من هم با تحريم مخالفت نمي‌كنم و باز تكرار مي‌كنم اگر اين تقلبات دروغ باشد و اين شركت سير قانوني خودش را بنمايد اشكال ندارد.

لازم به ذكر است كه حضرت آيت الله العظمي آقاي سيد صادق روحاني از شاگردان برجسته حضرت آيت الله العظمي خويي در سن 14 سالگي و به تائيد مكتوب اساتيد شان به درجه اجتهاد نائل شدند و چاپ اولين رساله توضيح المسائل ايشان مربوط به سال 1340(ه ش) مي باشد.

 ايشان داراي دهها جلد تاليف به زبانهاي عربي و فارسي مي باشند كه مهمترين آنها كتاب گران سنگ فقه الصادق مي باشد كه بعنوان يكي از منابع مهم تدريس فقه در حوزه هاي علميه به شمار مي رود و در 41جلد ( به نقل سايتشان و به اشتباه 26 جلد ) بارها در داخل و خارج از ايران به چاپ رسيده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 16:20  توسط ارادتمند العلما   | 

مرحوم استاد محمد مهدي فولادوند بهترين مترجم قرآن كريم (فولادوند مترجم فولادين قرآن)

يکی از آیاتی که بیشتر مترجمین اون رو غلط ترجمه کرده‌اند، آیه آخر سوره حمده.

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

مقایسه کنید این دو ترجمه رو:

آيت الله مکارم: راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی نه کسانی که بر آنان غضب کرده‏ای و نه گمراهان‏

استاد فولادوند: راه آنهایی که برخوردارشان کرده‏ای، همانان که نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.

ترجمه صحیح ترجمه مرحوم فولادونده.

ترجمه بقيه مترجمان

عبدالحسين آیتی: راه کسانی که ایشان را نعمت داده‏ای، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان‏

ارفع: راه آنان که به آنها نعمت بخشیدی نه راه آنان که بر آنها خشم گرفتی و نه راه گمراهان‏

حكيم مهدي الهی‌قمشه‌ای: راه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاري)

استاد حسين انصاریان: راه کسانی [چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان‏] که به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه‏] عطاکردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه‏اند)  . (ترجمه درست)

بهرام‌پور: راه آنان که موهبتشان دادی، نه راه غضب شدگان و نه گمراهان

علامه شعرانی: راه آنان که انعام کردی برایشان نه آنان که غضب شده بر ایشان و نه گمراهان‏

فیض الاسلام : و آن راه راست، راه کسانی (انبیاء و اوصیاء و شهداء و مؤمنین و نیکوکاران است) که نعمت (معرفت بخدا و یقین بمعاد و توفیق عبادت و دوری از معصیت را) به آنها دادی، آنها کسانی (مانند یهود) نیستند که مورد غضبی و خشم (دوری از رحمت تو) واقع شدند و نه کسانی (مانند نصاری) که گمراهانند)   ترجمه درست(

مشکینی: راه کسانی که به آنها نعمت دادی (همانند انبیا و پیروان راستین آنها) آنان که نه مورد خشم (تو) قرار گرفته‌اند و نه گمراهند )ترجمه درست(

مصباح‌زاده: راه آنان که انعام کردی برایشان نه آنان که غضب شده برایشان و نه گمراهان


عوام مردم معتقدند در بين مترجمان حوزوي آيت الله مكارم و  استاد انصاريان و در غير حوزويان استاد فولادوند و استاد بهاءالدين خرمشاهي بهترين ترجمه ها را دارند .

اما استاد فولادوند و استاد انصاريان به عقيده بنده سرآمد همه آنهاهستند .

ولي اگر قرار باشد باز يكي را انتخاب كنيم ترجمه استاد فولادوند يه چيز ديگست .

استاد بهاءالدین خرمشاهی در توصیف ترجمهٔ فولادوند می‌نویسد: «بدون اغراق ترجمه فولادوند از بهترین ترجمه‌های موجود به زبان فارسی است». ترجمه فولادوند ترجمه‌ای است به فارسی امروزی وبدون گرایش‌های خاص افراطی است یعنی نه فارسی‌گرایی مفرط دارد نه عربی‌گرایی مفرط. علاوه بر این یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر ترجمه حاضر، ارائهٔ یک ترجمه آهنگین در سوره‌های مکی انتهای قرآن است.

محمدرضا شكرانی، استاد دانشگاه اصفهان می‌گويد: ترجمه فولادوند توسط چهار مترجم و صاحب‌نظر در حوزه ترجمه بازخوانی و ويرايش شده است، يكی از ترجمه‌هايی است كه فقط نظر مترجم در آن لحاظ نشده است پس طبعاً انتظار بالايی از آن می‌رود.

 سيدحسن امين پژوهشگر ادبيات، مرحوم ‌فولادوند را ازجمله كسانی می‌داند كه ترجمه بسيار فاخری از قرآن به فارسی ارائه كرده‌اند، او درادامه می‌گويد: ترجمه ايشان به‌ويژه بخش‌هايی كه در ابتدا منتشر شد و گزيده‌ای از قرآن كريم بود، با حسن‌ استقبال مواجه شد، با توجه به اينكه ايشان به زبان عربی و فارسی مسلط بودند و در فرانسه نيز سال‌ها تحصيل كرده‌ا‌ند و به اين زبان هم كار نظم و نثر انجام دادند، خواه ‌ناخواه قدرت ترجمه ايشان آشكار شد و توانست متن فارسی كاملاً نزديك به متن قرآنی ارائه كند.

محمد خامه‌گر پژوهشگر قرآنی نيز معتقد است: امتياز ويژه ترجمه فولادوند در چند مورد است؛ نخستين امتياز ترجمه ايشان دقت خاصی است كه در واژه‌گزينی به كار برده‌اند؛ دومين امتياز ترجمه اين است كه معنا به طور كامل منتقل شده و از عبارات تفسيری اندكی هم استفاده شده است؛ ترجمه آيه نيز تا حد بسيار زيادی به معنای آيه نزديك است؛ سومين و مهم‌ترين امتياز ترجمه فولادوند، روان بودن ترجمه است. با توجه به اينكه مترجم سعی كرده از عبارات تفسيری اندك استفاده كند، اما متن، شيوايی و روانی خود را حفظ كرده‌است و اين در كار ترجمه بسيار سخت است.

انشا الله در 15 مرداد دومين سالگرد ارتحال استاد بيشتر برايتان مينويسم .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 13:36  توسط ارادتمند العلما   | 

درگذشت فقيه بزرگ عالم تشيع مقداد بن عبداللَّه حلّي

ابوعبداللَّه شرف الدين    مقداد بن عبداللَّه بن محمد حلي سَيوري    معروف به فاضل مقداد و فاضل سيوري، فقيه، متكلم، محقق، جامع معقول و منقول و از علماي بزرگ شيعه مي‏باشد. فاضل مقداد پس از اتمام تحصيلات مقدماتي براي فراگيري فقه، اصول و حديث در محضر درس "شهيد اول" حضور يافت تا آن‏گاه كه خود در اين علوم استاد گشت. وي از اكابر علماي اماميه در عصر خويش بوده و آثار متعددي از خود به جاي گذاشت كه: آداب الحج، آيات الاحكام، شرح اَلفيّه‏ي شهيد اول، شرح مبادي الاصول علامه و كَنزُالعرفان في فقه القرآن از آن جمله‏اند. وفات فاضل سيوَري در 826 ق نجف اشرف واقع شد و مقبره‏ي او را در نزديكي بغداد در مسير زائران عتبات عاليات مي‏دانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 12:55  توسط ارادتمند العلما   | 

بررسي روايات جعلي اهل سنت مبني بر كرامت دفن ابوبكر

ابن عساكر در تاريخ خود نوشته است(1): «روايت شده كه ابوبكر چون زمان مرگش فرا رسيد به اطرفيان گفت: وقتى مُردم و از غسل و كفن من فارغ شديد جنازه را تا نزديك درب خانه اى كه در آن قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار دارد حمل كنيد و آنجا بايستيد و بگوييد: سلام بر تو اى رسول خدا! ابوبكر اجازه دخول مى خواهد ; پس اگر اجازه داد و قفل در باز شد، مرا داخل كنيد و دفن كنيد، و اگر در باز نشد مرا به بقيع ببريد و در آنجا دفن كنيد . پس چون اين كار را كردند قفل افتاد و در باز شد و هاتفى از قبر ندا داد : «أدخلوا الحبيب إلى الحبيب ; فإنّ الحبيب إلى الحبيب مشتاق» [حبيب را بر حبيب داخل كنيد; زيرا حبيب مشتاق ديدار حبيب است] .
و رازى در «تفسير»(2) خود ، و حلبى در «السيرة النبويّة» اين روايت را ذكر كرده اند .
امّا بايد گفت: اين روايت را تنها ابن عساكر(3) از طريق ابو طاهر موسى بن محمّد بن عطاء مقدسى، از عبد الجليل مدنى، از حبّه عرنى نقل كرده ، و نوشته است : «اين حديث ناشناخته بوده و معنايش درست نيست ، و ابوطاهر، فردى بسيار دروغگو بوده ، و عبد الجليل، مجهول است» . و در لسان الميزان آمده است(4) كه : «اين خبر باطل و دروغ است» .
رواياتى كه اين وايت را جعل كردند، هدفشان از اين كار، توجيه دفن ابوبكر در خانه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود; زيرا دفن خليفه در آن حجره خلاف احكام شرع بود چون آن حجره شريف يا در ملك حضرت(صلى الله عليه وآله) باقى ماند ـ كه حرف صحيح و حقّ همين است ـ و يا صدقه شد و امر آن موكول به نظر همه مسلمانان گرديد .
اگر اين حجره در ملك آن حضرت باقى ماند ، پس براى دفن خليفه، رضايت وارثان پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، يعنى امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) و خواهران اين دو ، شرط است درحاليكه هيچ يك از آنها اجازه ندادند .
و اگر صدقه است ، پس خليفه اوّل يا كسى كه پس از او خليفه مى شود بايد براى اين كار از جامعه اسلامى اجازه بگيرد و هيچ كدام ، اين كار را نكردند ; از اين رو دفن خليفه در آن مكان مخالفِ شريعت است .
و اگر گفته شود : ابوبكر به خاطر حقّى كه دخترش داشت، در آنجا دفن شد .
[مى گوييم] : عايشه چه حقّى در آنجا داشت بعد از اينكه پدرش اين روايت را نقل كرد كه  : «ما پيامبران از خود ارث بجا نمى گذاريم ، آنچه از ما باقى مى ماند صدقه است»؟!
علاوه بر اين همسران پيامبر مانند «زنان در عدّه» هستند كه فقط مى توانند در حجره هايشان سكونت داشته باشند ، ولى حق ندارند در آن تصرف مالكانه كنند[ مثلاً آن را بفروشند يا ببخشند و . . .] .
و نيز بر فرض كه همسران پيامبر ارث ببرند ، و بر فرض كه همسران بتوانند از زمين ارث ببرند (با آنكه در فقه اموال غير منقول به همسر نمى رسد) ، عايشه يك هفتاد و دومِ از حجره را ارث مى برد ; زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حالى كه نُه زن داشت از دنيا رفت [و سهم ارث زن در صورتى كه ميّت فرزند داشته باشد، طبق آيه شريفه (
فإن كان لكم ولدٌ فلهنَّ الثُّمُن مما تَركْتُم
)(5) يك هشتم است و يك هشتمِ از يك نهم مساوى است با يك هفتاد و دوم] و هر چه اين حجره بزرگ باشد يك هفتاد ودوم آن به اندازه جسد يك انسان نمى شود .
افزون بر اين ، حقّ عايشه نسبت به حجره ، مشاع است و نمى تواند بدون اذن ديگر زنانى كه در ارث بردن با او شريك هستند در آن حُجره تصرّف كند .(6)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاريخ مدينه دمشق [30/436 ، شماره 3398 ; مختصر تاريخ دمشق 13/125] .
2 ـ التفسير الكبير 5 : 378 [21/87] ; السيرة الحلبيّة 3 : 394 [3/365] .
3 ـ تاريخ مدينة دمشق [5/756 ـ 757 ; مختصر تاريخ دمشق 13/125] .
4 ـ لسان الميزان 3 : 391 [3/477 ، شماره 4918] .

5ـ نساء: 12.
6 ـ شفيعى شاهرودى، گزيده اى جامع از الغدير، ص 670.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 12:49  توسط ارادتمند العلما   | 

مراسم هفدمين سالگرد آيت الله العظمي سيد محمدرضا گلپايگاني ديشب برگزار شد

مرحوم آيت‌الله العظمي گلپايگاني به همراه داماد (آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني) و فرزند

در مراسم هفدهمین سال ارتحال حضرت آیت الله مرحوم گلپایگانی، حضرات آیات صافی گلپایگانی(داماد ارشد ايشان )، وحید خراسانی، جعفر سبحانی از مراجع تقلید و آیات علوی گرگانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم، علوي بروجردي ( نوه آيت الله بروحردي ) ،حسینی بوشهری عضو شورای عالی حوزه علمیه قم، کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وابراهیم امینی امام جمعه قم، حجت الاسلام ملکا مسؤول دفتر مقام معظم رهبری در قم، حجت الاسلام موسی پور استاندار قم، شماری از نمایندگان مجالس خبرگان رهبری، اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نمایندگان مردم قم در مجلس شورای اسلامی، نمایندگان بیوت مراجع تقلید، مسؤولان استانی و دیگر اقشار مردمی حضور داشتند.

حجت الاسلام محمد فاضل خراسانی، از اساتید حوزه علمیه مشهد در این مراسم، با گرامیداشت یاد و خاطره حضرت آیت الله گلپایگانی، خدمات علمی و سیاسی این عالم ربانی را ستود و گفت: حضرت آیت الله مرحوم گلپایگانی مرجعی مردمی، آگاه به مسایل روز و ارادتمند اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود.
وی با ذکر خاطراتی از این مرجع تقلید فقید، طلاب و روحانیان را به مطالعه تاریخ زندگی این مرجع تقلید فقید توصیه کرد و گفت: بسیاری از طلاب و روحانیان در حال حاضر، بهره های علمی خود را مدیون تدریس و زحمات این مرجع تقلید فقید می دانند.
وی با اشاره به نقش بی بدیل مراجع و علما در هدایت انسان ها و جامعه به سوی معنویت و کمال ابراز داشت: مراجع تقلید در افزایش بینش الهی فطرت های پاک انسان ها نقش مهمی داشته اند و حضرت آیت الله گلپایگانی نیز به این موضوع اهمیت ویژه ای داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 12:1  توسط ارادتمند العلما   | 

نمايي زيبا از شهر كربلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 0:13  توسط ارادتمند العلما   | 

ترجمه حدائق بعد از چهار قرن

كتاب حدائق الناضره كتابي در موضوع اصول فقه شيعه است كه در قرن يازدهم توسط مرحوم علامه شيخ يوسف بحراني به رشته تحرير درآمد و از آن پس تاكنون، ترجمه اي از آن ارائه نشده است.

اميد حدائق، مترجم كتاب حدائق الناضره كه آن را دائرةالمعارف اصول فقه شيعه ناميده است، مي گويد:حدائق الناضره اثري مرجع در حوزه اصول فقه شيعه است كه مباحث آن از منابع قرآن و سنت استخراج شده‌اند و كاربردي مشابه مباحث «امام شافعي» در كتاب «الرساله» ايشان در اصول فقه دارد.وي كتاب «الحدائق الناضره في احكام العتره الطاهره » را رساله‌اي مفيد در اصول فقه خواند كه مهجور مانده است و تنها اهل تحقيق و اجتهاد به آن مراجعه مي‌كنند.
پژوهشگر حوزه دين و انديشه با بيان اين كه نوشتار حاضر به قرن يازدهم هجري باز مي‌گردد، آن را ميراث نياي خويش خواند كه به دليل اعتدالي بودن، حلقه واسط انتقال انديشه‌هاي اخباريون به اصوليون به شمار مي‌رود و گفت: او اين وظيفه را در اثر 27 جلدي خويش به دقت به انجام رساند.
اميد حدائق همچنين ترجمه كتابي با عنوان «الهندسية الوراثية» در حوزه مباحث «حقوق ژنتيك» از زبان عربي به فارسي را در دست دارد و ترجمه كتاب‌هاي فرهنگي مربوط به دهكده جهاني با نام «العالم بعد الانترنت» از ديگر طرح‌هاي پژوهشي اين مترجم به شمار مي‌آيند
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 23:51  توسط ارادتمند العلما   | 

امام فخر رازي

فخررازی از علماي متعصب اهل سنت در اولین جلد تفسیر کبیرش ، در مسئله « بسم الله الرحمن الرحیم » که آیا این جمله جزو سوره هست یا نه ، می گوید : « من آن را جزو سوره می دانم و در نماز می خوانم . دلیل من همان است که علی بن ابیطالب در نمازهایش « بسم الله الرحمن الرحیم » را می خوانده است . » سپس می افزاید : « من اتخذ علیا اماما فی دینه فقد استمسک بالعروة الوثقی » ( هرکس علی را در دین خود به عنوان امام قرار دهد ، به ریسمان محکم الهی چنگ زده است . )


+ نوشته شده در  سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 23:42  توسط ارادتمند العلما   | 

مطالب قدیمی‌تر